تبليغاتX
وبلاگ مظهر عشق

وبلاگ مظهر عشق

سخنان حضرت _ قسمت هفتم

 


پروردگارا، تو مى‌دانى‌ كه‌ ما به‌ خاطر هوس‌ سلطنت‌ يا به‌ منظور تصفيه‌ حسابهاى‌ شخصى‌،
عليه‌ حكومت‌ بنى‌اميه‌ قيام‌ نكرده‌ايم‌، بلكه‌ بدان‌ جهت‌ قيام‌ كرده‌ايم‌ كه‌ مظاهر دينت‌
را به‌ مردم‌ نشان‌ دهيم‌ و در سرزمينت‌ اصلاحى‌ كرده‌ باشيم‌، تا در پناه‌ دين‌، بندگان‌
ستمديده‌ات‌ بيارامند و به‌ فرايض‌ و سنن‌ و احكامت‌ عمل‌ شود. اى‌ مردم‌، بدانيد
كه‌ اگر شماها ما را يارى‌ نكنيد و درباره‌ ما انصاف‌ ندهيد، ستمگران‌ بر سرتان‌ مسلط
خواهند شد و در خاموش‌ كردن‌ نور پيامبرتان‌ خواهند كوشيد. خداوند براى‌ ما پشتيبان‌
محكمى‌ است‌، بر او تكيه‌ مى‌كنيم‌ و به‌ درگاهش‌ زارى‌ مى‌نماييم‌، و بازگشت‌ ما به‌ سوى‌
اوست‌.
 بحار الانوار، ج‌ 97، ص‌ 80  


سپاس‌ به‌ درگاه‌ خداوندى‌ كه‌ آنچه‌ خواهد، انجام‌ گيرد و نيرويى‌ نيست‌ مگر آن‌ كه‌
قائم‌ به‌ ذات‌ احديت‌ اوست‌. همان‌ گونه‌ كه‌ گردنبند به‌ گردن‌ دختران‌ جوان‌ افتاده‌
است‌، مرگ‌ نيز گريبانگير فرزندان‌ آدم‌ است‌. آن‌ چنان‌ كه‌ يعقوب‌ شوق‌ ديدار يوسف‌
داشت‌، من‌ نيز به‌ شدت‌ اشتياق‌ ديدار پدران‌ و گذشتگانم‌ دارم‌. دست‌ تقدير الهى‌
براى‌ من‌ قتلگاهى‌ برگزيده‌ است‌ كه‌ بايد به‌ ديدار آن‌ بشتابم‌. مى‌بينم‌ كه‌ به‌ همين‌
زوديها گرگهاى‌ گرسنه‌ "نواويس‌" و "كربلا" مرا در محاصره‌ انداخته‌، بند بند اعضاى‌
بدنم‌ را از هم‌ جدا مى‌كنند و عطش‌ درونى‌ خود را با كشتن‌ من‌ فرومى‌نشانند. از چنين‌
روزى‌ كه‌ قلم‌ تقدير بر آن‌ گذشته‌ است‌، تدبير و راه‌ فرارى‌ نيست‌. ما اهل‌ بيت‌ به‌
آنچه‌ خداوند راضى‌ باشد، رضايت‌ داريم‌. بر اين‌ بلا كه‌ براى‌ ما خواسته‌ است‌، صبر
مى‌نماييم‌، البته‌ او نيز پاداش‌ صابران‌ به‌ ما عطا خواهد فرمود. ما پاره‌هاى‌ تن‌
پيامبريم‌ و پاره‌ تن‌ پيامبر از او جدا نمى‌شود. ما در بهشت‌، دور و بر پيامبر گرد
خواهيم‌ آمد و با رفتن‌ ما چشم‌ پيامبر روشن‌ شده‌، وعده‌هايى‌ كه‌ داده‌ شده‌ است‌، عملى‌
مى‌گردد. اينك‌ در ميان‌ جمع‌ ما هر كس‌ جان‌ در كف‌ آماده‌ شهادت‌ است‌ و خود را
براى‌ مرگ‌ و ملاقات‌ الهى‌ مهيا ساخته‌، به‌ همراه‌ ما كوچ‌ كند كه‌ فردا صبح‌ به‌ يارى‌
خدا من‌ حركت‌ مى‌كنم‌.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 366  

 

.  مردم‌، بدانيد كه‌ دنيا خانه‌اى‌ است‌ فنا شدنى‌ و زوال‌ پذير.
 ناسخ‌ التواريخ‌، ج‌ 6، جزء 2، ص‌ 243  


من‌ كه‌ يارانى‌ باوفاتر و نيكوتر از ياران‌ خود سراغ‌ ندارم‌، و نيز از اهل‌ بيت‌ خود
خاندانى‌ بهتر و مهربانتر نمى‌شناسم‌، به‌ پاس‌ نيكيهايى‌ كه‌ در حق‌ من‌ داريد، خداوند
به‌ شماها بهترين‌ پاداش‌ عطا فرمايد.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 392  


خداوند رتبه‌ها و منزلهاى‌ عالى‌ را به‌ خاطر صبرى‌ كه‌ بندگان‌ در مقابل‌ تحمل‌
ناملايمات‌ به‌ خرج‌ دهند، به‌ آنان‌ عنايت‌ مى‌فرمايد.
 بحار الانوار، ج‌ 45، ص‌ 90  

 

.  تلخ‌ و شيرين‌ دنيا همه‌اش‌ خواب‌ و خيالى‌ بيش‌ نيست‌، و جاى‌ بيدارى‌ و
هوشيارى‌، جهان‌ ديگر است‌ و كسى‌ رستگار خواهد بود كه‌ در آن‌ جهان‌ رستگارى‌ يابد و
بيچاره‌ آن‌ كس‌ كه‌ در آن‌ سرا شقاوت‌ يابد.
 بحار الانوار، ج‌ 45، ص‌ 91  

 

.  سپاس‌ خداوندى‌ را كه‌ دنيا را آفريد و آن‌ را خانه‌اى‌ فانى‌ و زوال‌پذير قرار داد،
خانه‌اى‌ كه‌ هميشه‌ رنگ‌ به‌ رنگ‌ شده‌، دستخوش‌ حوادث‌ و تغيير و تحول‌ است‌ و
ساكنانش‌ را از حالتى‌ به‌ حالتى‌ سير مى‌دهد. بيچاره‌ آن‌ كس‌ كه‌ فريب‌ زرق‌ و برق‌
اين‌ دنيا را بخورد و بدبخت‌ كسى‌ كه‌ دل‌ به‌ زندگى‌ زوال‌پذيرش‌ ببندد.
 بحار الانوار، ج‌ 45، ص‌ 5  

 

.  نه‌، به‌ خدا سوگند همچون‌ افراد خوار و ذليل‌ دست‌ به‌ اين‌ مردم‌ نخواهم‌ داد و همانند
بردگان‌ براى‌ آنان‌ با بيعتم‌ اقرار به‌ بردگى‌ نخواهم‌ نمود. اى‌ بندگان‌ خدا، پناه‌
مى‌برم‌ به‌ پروردگارمان‌ خدا از اين‌ كه‌ مى‌خواهيد مرا هدف‌ تير و نيزه‌هاى‌ خود قرار
دهيد. از دست‌ سركشان‌ عاصى‌ كه‌ به‌ روز قيامت‌ ايمان‌ ندارند به‌ خداوند پناه‌ مى‌برم‌.
 بحار الانوار، ج‌ 45، ص‌ 7  

 

.  اى‌ بزرگ‌زادگان‌! صبر و بردبارى‌ به‌ خرج‌ دهيد كه‌ مرگ‌ جز يك‌ پل‌ نيست‌ كه‌ شما را از
سختى‌ و رنج‌ عبور داده‌، به‌ بهشت‌ پهناور و نعمتهاى‌ هميشگى‌ آن‌ مى‌رساند، كيست‌ كه‌
نخواهد از زندانى‌ به‌ قصرى‌ انتقال‌ يابد. و براى‌ دشمنان‌ شما درست‌ به‌ عكس‌ است‌ كه‌
مرگ‌ براى‌ آنان‌ مثل‌ آن‌ است‌ كه‌ از كاخى‌ به‌ زندان‌ و شكنجه‌ انتقال‌ پيدا كنند. پدرم‌
از پيامبر خدا  ص‌  براى‌ من‌ نقل‌ نموده‌ است‌ كه‌ مى‌فرمودند: "دنيا براى‌ مؤمن‌ همانند
زندان‌ و براى‌ كافر همانند بهشت‌ است‌". مرگ‌ پلى‌ است‌ كه‌ عده‌اى‌ را عبور داده‌، به‌
بهشتشان‌ مى‌رساند و جمعى‌ را عبور داده‌، به‌ جهنمشان‌ مى‌رساند. آرى‌، نه‌ دروغ‌ شنيده‌ام‌
و نه‌ دروغ‌ مى‌گويم‌.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 297  


به‌ شما هشدار مى‌دهم‌ اين‌ يزيد حرام‌زاده‌ پسر زنازاده‌ مرا در سر دوراهى‌ قرار داده‌
است‌: يا شمشيركشى‌ يا ذلت‌ بيعت‌ با او. اما داشته‌ باشيد كه‌ ذلت‌ از ساحت‌ قدس‌ ما به‌
دور است‌. خدا و رسول‌ خدا و مؤمنان‌ و آن‌ دامنهاى‌ پاكى‌ كه‌ ما را پرورده‌ و آن‌
دودمان‌ شريف‌ و آن‌ ذلت‌ ناپذيران‌ عزتمند و آن‌ نفسهاى‌ با عزت‌ نياكان‌ ما قبول‌
ندارند كه‌ ما پيروى‌ و فرمانبردارى‌ از اين‌ افراد پست‌ را بر مرگ‌ با عزت‌ ترجيح‌
دهيم‌.
 بحار الانوار، ج‌ 45، ص‌ 83  

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 18:47  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت ششم

 


 
آگاه‌ باشيد، جنگ‌ فتنه‌اى‌ است‌ كه‌ ناملايمات‌ آن‌ انسان‌ را به‌ ترس‌ وامى‌دارد و طعم‌ آن‌ بيش‌
از حد سخت‌ و بد است‌ كه‌ جرعه‌ جرعه‌ نوشانيده‌ مى‌شود. مرد ميدان‌ و قهرمان‌ كارزار كسى‌ است‌
كه‌ آماده‌ پيكار گردد و با تدارك‌ افراد و ساز و برگ‌ لازم‌ پيش‌ از جنگ‌ از زخم‌ شمشير
دشمن‌ نهراسد، و هر كس‌ در جنگ‌ پيش‌ از رسيدن‌ فرصت‌ و تدارك‌ ساز و برگ‌ و بصيرت‌
در كار، به‌ ميدان‌ شتافت‌، سزد كه‌ به‌ قوم‌ و كسان‌ خويش‌ سودى‌ نرسانده‌ باشد، هر چند در دام‌
هلاكت‌ افتد.
 بحار الانوار، ج‌ 32، ص‌ 405  


شما را به‌ تقوا و خويشتن‌دارى‌ سفارش‌ مى‌كنم‌ و شما را از روزهاى‌ خدا  روز قيامت‌ و
مرگ‌ و...  مى‌ترسانم‌ و شما را اندرز مى‌دهم‌. فكر كنيد به‌ آن‌ هنگام‌ كه‌ مرگ‌ با آن‌
قيافه‌ هول‌انگيز و آمدن‌ نامطلوب‌ و طعم‌ ناگوارش‌، در روح‌ شما چنگ‌ انداخته‌ و ميان‌
شما و عمل‌ فاصله‌ گشته‌ است‌، باز هم‌ در طول‌ عمر به‌ فكر تن‌پرورى‌ باشيد. مى‌بينم‌
شما را كه‌ مصيبت‌ مرگ‌ ناگهان‌ گريبانگيرتان‌ شده‌ است‌ و شما را از روى‌ زمين‌ به‌
اندرون‌ مى‌كشاند و از بلندى‌ زمين‌ به‌ پستى‌ آن‌ مى‌نشاند و از انس‌ و الفت‌ زمين‌ به‌
سوى‌ وحشت‌ قبر منتقل‌ مى‌سازد و از روشنايى‌ و صفاى‌ زمين‌ به‌ درون‌ تاريكى‌ و ظ‌لمت‌ قبر
مى‌برد و از صحنه‌ پهناور آن‌ به‌ تنگناى‌ گور مى‌كشاند، به‌ آن‌ زندانى‌ كه‌ نزديكترين‌
بستگان‌ هم‌ ملاقات‌ ندارند، به‌ جايى‌ كه‌ بيمارش‌ عيادت‌ ندارد و به‌ هيچ‌ ناله‌ و
فريادى‌ پاسخ‌ نمى‌دهند. خداوند ما و شما را بر مشكلات‌ اين‌ روز پيروز سازد، و ما و
شما را از مجازات‌ آن‌ روز نجات‌ بخشد، و ما و شما را مستوجب‌ پاداش‌ عظيم‌ قرار
دهد.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 120  

 

  به‌ شما سفارش‌ مى‌كنم‌ كه‌ تقوا را پيشه‌ خود سازيد، زيرا خداوند ضامن‌ شده‌ است‌ كه‌
افراد باتقوا را از آنچه‌ كه‌ مكروه‌ ايشان‌ است‌، به‌ آنچه‌ كه‌ خوشايندشان‌ است‌،
رهنمون‌ شود و "او را از آن‌ جا كه‌ فكر نمى‌كند، روزى‌ دهد".
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121  

 

.  مبادا از كسانى‌ باشى‌ كه‌ از گناهكارى‌ مردم‌ بر آنان‌ مى‌ترسد، اما خويشتن‌ از مكافات‌
عمل‌ خود غافل‌ است‌، زيرا خداوند بزرگ‌از بخشيدن‌ بهشت‌ فريب‌ نخواهد خورد و به‌ اراده‌ خداوند، جز
با فرمان‌برداريش‌ نمى‌توان‌ به‌ پاداشهايى‌ كه‌ وعده‌ داده‌ است‌ رسيد.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121  

.  اى‌ فرزند آدم‌، دمى‌ بينديش‌ و با خويشتن‌ بگو كه‌ پادشاهان‌ جهان‌ و جهانمداران‌
كجايند؟ آنان‌ كه‌ خرابيهاى‌ جهان‌ را آباد مى‌كردند و جويهاى‌ آب‌ حفر مى‌نمودند و
درختان‌ آن‌ را مى‌كاشتند و شهرهاى‌ آن‌ را آباد مى‌ساختند، به‌ كجا رفتند؟ صاحبان‌ ثروت‌
از ثروت‌ و همه‌ چيز خود با بى‌ ميلى‌ جدا گشتند و ديگران‌ وارث‌ آن‌ گرديدند، ما نيز
به‌ زودى‌ به‌ آنان‌ خواهيم‌ پيوست‌.
 ارشاد القلوب‌، ج‌ 1، ص‌ 29  


 
اى‌ فرزند آدم‌، به‌ ياد آور بستر مرگ‌ و خوابگاه‌ قبر خويشتن‌ را، ياد آور هنگامى‌ را
كه‌ در پيشگاه‌ عدالت‌ الهى‌ اعضا و جوارحت‌ به‌ زيانت‌ گواهى‌ خواهند داد، روزى‌ را
به‌ ياد آور كه‌ قدمها در آن‌ روز مى‌لرزد و دلها در تنگناى‌ سينه‌ فشرده‌ مى‌شود، روزى‌
كه‌ عده‌اى‌ در آن‌ روسفيد گردند و رازها از پرده‌ برون‌ افتد و ميزان‌ عدالت‌ الهى‌
براى‌ سنجش‌ نيك‌ و بد به‌ كار افتد.
 ارشاد القلوب‌، ج‌ 1، ص‌ 29  

 

.  اى‌ فرزند آدم‌، به‌ ياد آور مردن‌ پدران‌ و فرزندانت‌ را، كجا بودند و اكنون‌ رهسپار
چه‌ جايى‌ شده‌اند؟ مى‌بينم‌ كه‌ تو نيز به‌ همين‌ زودى‌ به‌ آنان‌ خواهى‌ پيوست‌ و باعث‌
عبرت‌ ديگران‌ خواهى‌ گشت‌.
 ارشاد القلوب‌، ج‌ 1، ص‌ 29  

  ما حزب‌ پيروز خداونديم‌، ما عترت‌ پيامبر خدا و نزديكان‌ آن‌ حضرتيم‌، ما اهل‌ بيت‌
پاك‌ پيامبريم‌، ما يكى‌ از دو وزنه‌ بزرگ‌ هستيم‌ كه‌ پيامبر خدا ما را دومين‌ كتاب‌
خدا قرار داده‌ است‌، همان‌ كتابى‌ كه‌ در آن‌ تفصيل‌ هر چيز موجود است‌ و باطل‌ در آن‌
راه‌ ندارد، همان‌ قرآنى‌ كه‌ در تفسيرش‌ به‌ ما اعتماد شده‌ است‌ و ما در تفسير و
تأويلش‌ درمانده‌ نخواهيم‌ شد، بلكه‌ در تفسير از حقايق‌ قرآن‌ پيروى‌ مى‌كنيم‌. اى‌ مردم‌،
از ما فرمان‌ بريد، زيرا كه‌ اطاعت‌ ما بر شما فرض‌ است‌، چون‌ اطاعت‌ ما مقرون‌ به‌
طاعت‌ خدا و رسول‌ است‌.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 205  

  شخصى‌ گفت‌: اى‌ پسر پيامبر خدا  ص‌ ، پدر و مادرم‌ به‌ فدايت‌، شناسايى‌ خداوند
چيست‌؟ حضرت‌ فرمود: شناسايى‌ خدا به‌ اين‌ است‌ كه‌ مردم‌ هر عصرى‌ امام‌ واجب‌
الاطاعه‌ خود را بشناسند.
 بحار الانوار، ج‌ 5، ص‌ 312  

.  اجراى‌ اوامر الهى‌ و احكام‌ اسلام‌ تنها بايستى‌ به‌ دست‌ ما علماى‌ ربانى‌ كه‌ بر حلال‌ و
حرامش‌ امين‌ گشته‌ايم‌ سپرده‌ شود.
 بحار الانوار، ج‌ 97، ص‌ 80  

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 18:46  توسط کردان و عمادی   | 

کرامات حسینی _ قسمت دوم

 

يکي از عجايبي که در مورد مرحوم آيت‌الله العظمي شيخ عبدالکريم حائري يزدي (ره) مؤسس حوزه علميه قم نقل مي‌کنند چنين است:


ايشان در مواقعي که سرپرستي حوزه علميه اراک را بر عهده داشتند براي "آيت‌الله حاج آقا مصطفي اراکي "(ره) نقل کردند : «هنگامي که در کربلا مشغول تحصيل علم بودم در خواب ديدم شخصي به من گفت:«شيخ عبدالکريم! کارهايت را انجام بده و وصيت کن چرا که سه روز ديگر خواهي مرد». من از خواب بيدار شدم در حاليکه متحير بودم به خود گفتم:« اين يک خواب معمولي بود و تعبيري ندارد و آن را فراموش کردم.»


روز سه‌شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم و خوابي را که ديده بودم کاملاً از ياد برده بودم ،روز پنج‌شنبه که درس‌ها تعطيل بود با بعضي از دوستان به باغ بزرگ مرحوم سيد جواد رفتيم ،در آنجا قدري گردش و تفرج و مدتي را با مباحث علمي گذرانديم. نهار را همانجا صرف کرديم و ساعتي خوابيديم من نيز در گوشه‌اي به خواب رفتم ناگهان لرزه شديدي سراسر وجودم را فرا گرفت دوستانم به سويم دويدند و هرچه عبا و روانداز همراه داشتند روي من انداختند ولي همچنان بدنم لرز داشت و در ميان آتش تب افتاده بودم، حالت عجيبي بود حس کردم که حالم بسيار وخيم است به اطرافيانم گفتم:«کاري از دست شما ساخته نيست زودتر مرا به منزلم برسانيد».


آنان وسيله‌اي فراهم کردند و مرا به شهر کربلا رساندند و وارد منزل نمودند در منزل، بي‌حال و بي‌حس در بستر افتاده بودم، بسيار حالم دگرگون شده بود در اين ميان به ياد خواب سه شب پيش افتادم علائم مرگ را به وضوح مشاهده کردم و با در نظر گرفتن خوابي که ديده بودم مرگ را احساس کردم. ناگهان ديدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند نگاهي به يکديگر کردند و گفتند:«اجل اين مرد رسيده است مشغول قبض روحش شويم» در همان حال عجيب با توجه قلبي به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله‌الحسين (ع) متوسل شده و عرض کردم:«اي حسين عزيز! دستم خالي است و کاري نکرده‌ام و زاد و توشه‌اي براي آخرت خود تدارک نديده‌ام، تو را به جان مادرت زهرا (س) از من شفاعت نما تا خداوند مرگ مرا تأخير اندازد تا فکري به حال خود نمايم».


بلافاصله پس از اين توسل ديدم شخصي نزد آن دو نفر آمد و گفت : «حضرت سيدالشهدا (ع) فرمودند شيخ عبدالکريم به ما متوسل شده و ما نيز در پيشگاه خداوند از او شفاعت کرديم تا مرگش را به تأخير اندازد و خداوند متعال تقاضاي ما را اجابت نموده است هم اکنون از نزد او خارج شويد!»
در اين موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و گفتند :«سمعا و طاعه»


پس ديدم آن دو نفر به همراه فرستاده امام حسين (ع) (سه نفري) صعود کردند و رفتند.در اين وقت احساس سلامتي کردم و به خودم آمدم صداي گريه و زاري اطرافيانم را شنيدم و متوجه شدم که بستگانم در اطرافم جمع شده و به سر و صورت خود مي‌زنند.


خواستم دستم را حرکت دهم ولي از شدت ضعف نتوانستم آرام چشم گشودم و ديدم که به رويم پارچه‌اي کشيده اند، خواستم پايم را جمع کنم ولي متوجه شدم که دو انگشت بزرگ پايم را بسته‌اند، (گويا مرا آماده غسل و کفن کرده بودند).


به هر زحمتي بود دستانم را تکان دادم و در آن حال شنيدم که کسي مي‌گويد:«ساکت شويد! گريه نکنيد، گويا بدن حرکت دارد!» همگان آرام شدند و رواندازي که به رويم کشيده بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پاهايم را دراز کردند با دست اشاره به دهانم کردم که به من آب بدهيد کم‌کم از جا برخاسته و نشستم تا پانزده روز ضعف و کسالت داشتم و بحمدالله پس از مدتي کوتاه بهبود يافتم و اين موهبت به برکت مولايم حضرت امام حسين (ع) حاصل شد.

 

ماخذ : کتاب سر ّ دلبران نوشته آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری رحمه الله

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:5  توسط کردان و عمادی   | 

عزت و پایداری در سایه نهضت حسینی

به نام خدا

مقدمه:

سال 13۸1 از سوي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي به سال عزت و افتخار حسيني نام گرفت. شايد بعضي دليل اين نامگذاري را براساس روال سنوات گذشته. كه معظم له هر سال را اسم‌گذاري مي كردند، اين سال را به وجود دو عاشوراي حسيني تبيين و تحليل كنند درصورتي كه اين ظاهر قضيه است اما در باطن و عمق آن قضيه‌اي ديگر نهفته است. محققان و پژوهشگران در روش تحقيق و رويكردي از آن كه به صورت‌هاي مختلف نزد بسياري از مفسران سنتي و جديد موجود است و آن را سمانتيك (Semantics) نامند، مي‌گويند: در فهم متون ديني بايد از قراين مختلف ماقلي و مقامي و قواعد زباني و نحوي و جهان‌بيني گوينده و از دانش نوين دلالت‌شناسي بهره جُست.[1] و اين همان چيزي است كه آن را درعلوم قرآن «اسباب النزول»[2] و در علم‌الحديث «جهت صدور حديث»[3]گويند.

در اين مقاله نگارنده ضمن بيان مفهوم‌شناس عزت و افتخار و تعميم ابعاد آن در زندگي حين‌بن علي(ع)، به تحليل شرايط سياسي- فرهنگي حاكم برجهان در آغاز سال 1381، پرداخت و نكات جالب و قابل توجهي را اشاره كردند.

1- مفهوم‌شناسي عزت و افتخار

1-1- عزت و افتخار در لغت و اصطلاح

عزت در لغت به معناي عظمت و بزرگواري و ارجمندي و ارج و سرافرازي آمده است.[4] شيخ بهايي عليه الرحمه مي‌گويد:

عزت اندر عزت آمد اي فلان
تو چه جوئي زاختلاط اين و آن

گرتو خواهي عزت دنيا و دين
عزلتي از مردم دنيا گزين[5]


در منتهي العرب، عزت در مقابل ذلت و به معناي ارجمندي و شدت است.[6]

راغب اصفهاني لغت‌شناس پرآوازه قرآن كريم عزت را از ريشه «ارض عزار» به معناي زمين‌سخت و نفوذناپذير مي‌داند و آن حالتي است كه انسان را ازمغلوب‌شدن بازمي‌دارد.[7]

«عزت نيز به معناي توانايي و در مقابل ذلت آمده است».[8]

فقيه دامغاني با توجه به كاربرد كلمه عزت و مشتقات آن در قرآن كريم، اين معاني را براي آن بيان كرده است:

1- عظمت و بزرگي 2- حميّت و اختلاف 3- غلظت و صلابت 4- سخت و دشوار 5- تقويت‌كردن 6- غلبه 7- المنع (محكم و استوار).[9]

افتخار در لغت به معناي نازيدن، باليدن و فخركردن، مباهات نمودن، [10]و… آمده است. و اگر اين نازيدن بحسب و نسب و مال و ثروت باشد كه در معرض تلف و نابودي است از امتيازات منفي آدمي در علم اخلاق تلقي مي شود و اگر اين مباهات در استقامت و پايداري در سخن حق باشد از ارزشهاي انسان بحساب مي‌آيد. رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي در آغاز سال هشتاد و يك كه آن را سال عزت و افتخار حسيني ناميدند هم عزت را معنا كرده‌اند و هم افتخار را، و درخصوص افتخار فرمودند: امم حسين مظهر عزت بود و چون ايستاد، پس مايه فخر و مباهات هم بود، اين عزت و افتخار حسيني است. يك وقت كسي حرفي را مي‌زند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پاي آن حرف نمي‌ايستد، وعقب‌نشيني مي‌كند، اين ديگر نمي‌تواند افتخار كند، افتخار متعلق به آن انسان، ملت و جماعتي است كه پاي حرفشان بايستند و نگذارند پرچمي را كه آنها بلند كرده‌اند، طوفانها از بين ببرد و بخواباند، امام حسين اين پرچم را محكم نگه‌داشت و تا پاي شهادت عزيزان و اسارت حريم شريفش ايستاد، عزت و افتخار در بعد يك حركت انقلابي اين است.

علامه طباطبايي مي‌گويد: عزت به معناي قاهر غيرمقهور و غالب غيرمغلوب اختصاص به خداوند عزوجل دارد زيرا كه غير او محتاج وحتي مالك نفس خويش نيست مگر اينكه خدا به او رحم كند وازعزت خويش چيزي به او ببخشايد همچنانكه به مؤمنين عزت داده است. «ولله العزه ولرسوله و للمؤمنين»[11] [12].

در يك تحليل روشن در متون ديني بدست مي‌آيد كه حقيقت عزت در درجه نخست قدرتي است كه دردل و جان انسان ظاهر مي‌شود و او را از خضوع و تسليم و سازش در برابر طاغيان و ياغيان بازمي‌دارد قدرتي كه با داشتن آن هرگز اسير شهوات نمي‌شود و در برابر هوي و هوس سرفرود نمي‌آورد. قدرتي كه او را به مرحله نفوذناپذيري در برابر «زر» و «زور» و «تزوير» ارتقا مي‌دهد و اين قدرت نيز از ايمان به خدا و عمل صالح سرچشمه مي‌گيرد و از اين جهت است كه در بعضي از متون تفسيري آمده است كه «عزيز به معناي قدرتمندي است كه شكست‌ناپذير است هم توانايي ارايه آيات بزرگ را دارد و هم دركوبندة تكذيب‌كنندگان است.»[13]

مقام معظم رهبري خود به طرح اين سؤال پرداخته و پاسخي زيبا ارايه مي‌نمايند. معظم له در همان سخنراني مذكور فرمودند: اين سال، سال عزت و افتخار حسيني است. اين عزت چگونه عزتي است؟ اين افتخار، افتخار به چيست؟ آن كسي كه حركت حسين‌بن علي را بشناسد، او مي‌داند كه اين عزت چگونه عزتي است. از سه بعد و با سه ديدگاه اين نهضت حسيني را كه در طول تاريخ ماندگار شده است مي‌شود نگاه كرد، در هر سه بعد، آنچه كه بيش از همه چشم را خيره مي‌كند احساس عزت و سربلندي و افتخار است. يك بعد مبارزه حق درمقابل باطل مقتدر است و يك بعد ديگر تجسم معنويت و اخلاق در نهضت حسين‌بن علي است. بعد سوم كه بيشتر در بين مردم رايج است، فجايع، مصيبتها، غصه‌ها، غم‌ها، خون دلهاي عاشورا است. ليكن در همين صحنه‌ي سوم باز هم عزت و افتخار هست. كساني كه اهل نظر و فكر و تأملند، بايد هر سه بعد را دنبال كنند.

2-1- عزت ذاتي و عزت عرضي

عزت از نظر منابع و مآخذ به دو دسته تقسيم مي‌شود: عزت ذاتي و دروني و عزت عارضي و بيروني. و به تعبير ديگر عزت درون انساني و انسان برون انساني. عزت درون انساني به اين معنا كه انسان عواملي كه سبب عزت و افتخار مي‌گردد در درون خويش دارد، عقل و هوش، حافظه، مديريت، توانمنديهاي فردي، ايمان به خدا وتواناييهاي جسمي و… همه با هم دست بدست هم داده و او را عزيز و سربلند ساخته‌اند. اما عزت برون انساني را يك فرد از بيرون كسب مي‌كند و با تلاش و كوشش بدست مي‌آورد، مال و ثروت، امكاناتزندگي، علم و دانش، پست و مقام، اختيارات قانوني و سازماني و اداري همه از اين مقوله است. عزت ذاتي و دروني مقدمه بهره‌وري نيكو از عزت عارضي و بيروني است. به اين معنا اگر عزت ذاتي در انسان نباشد انسان در استفاده از عزت عارضي دچار مشكل مي‌شود. كس كه داراي عقل نيكو و مديريت صحيح است در استفاده از عزتهاي عارضي موفقاست، اما اگر داراي عقل صحيح و ايمان قوي ومديريتي نيكو نباشد، در بهره برداري از مال و ثروت و اختيارات سازماني و اداري دچار چالش مي‌گردد.

3-1- عزت از نظر ظهور

عزت از نظر ظهور به عزت فردي (عزت نفس) و عزت سازماني و عزت ملي تقسيم مي‌شود.

1-3-1- عزت فردي (عزت نفس)

گاهي معناي عزت در حيات فرد ظهور مي‌كند و انسان از نظر امكانات ذاتي و عرضي احساس سربلندي و افتخار مي كند و داراي عزت نفس مي‌گردد. عزت نفس، يعني «مقدار ارزشي كه ما نسبت به خود مي‌دهيم و يا ديگران براي ما به عنوان يك شخص قايل هستند، درواقع، عزت نفس از مجموعة افكار، احساسات، عواطف و تجرب‌هامان در فرايند زندگي اجتماعي ناشي مي‌شود. مجموعه هزاران برداشت، ارزيابي و تجربه‌اي كه از خويش داريم باعث مي‌شود كه نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن يا عكس آن را داشته باشيم، به همين دليل است كه وليام جيمز[14] عزت نفس را برداشتهاي ارزشمندي كه فرد براي خود قايل است تعريف مي‌‌كند. گرين والد[15] و بركلر[16]عزت نفس را شامل احساس خوب داشتن درباره خود، دوست داشتن خود، دوست داشته شدن و رفتار خوب ديگران با او، احساس موفقيت و احساس توانايي و راحتي در رهبري و تأثير جامعه مي‌باشد و در برابر باطل نفوذناپذير است. در مقابل عزت نفس، ذلت نفس قرار دارد كه انسان را در برابر باطل تسليم مي‌كند و براي بدست آوردن پست و مقام و مال در مقابل اربابان زر و زور و تزوير خوار و ذليل مي‌شود.

2-3-1- عزت سازماني

گاهي معنا و مفهوم عزت و عوامل آن در يك سازمان و مديريت ظهور مي‌كند و سازمان عزيز و مقتدر و قدرتمند مي‌گردد، از نظر مالي خودكفا مي‌شود، افراد تحت پوشش آن رابطه دوستانه و انساني با هم پيدا مي‌كنند، از نظر مالي ضعيف نبوده و قدرت رقابت سازنده با سازمانهاي همطراز خويش را دارند، از حريم خود دفاع مي‌كنند. از نظر توليد، نيرومند و قانون‌مداري در آنجا حاكم است، اما در مقابل ذلت سازماني، نهاد ومديريت آنرا در معرض سقوط و فروپاشي قرار مي‌دهد، از نظر اقتصادي ورشكسته شده و قدرت رقابت را از دست مي‌دهد. هرج و مرج و بي‌نظمي در آن حاكم مي‌شود و افراد زيرمجموعه آن سازمان از نظر مالي درمانده مي‌گردند. شكي نيست تحقق عزت سازماني در پرتو داشتن مديران لايق و كارمندان داراي عزت نفس و وجود قانوني فراگير و جامعه كه منافع همگان را تأمين كند امكان‌پذيراست.

3-3-1- عزت ملي

گاهي همه شاخص‌هاي عزت در سطح كشور و ملت ظهور مي‌كند و كشور مقتدر و نيرومند شده و در برابر باطل تسليم نمي‌شود، قانون مدار است، در عرصه سياسي جهان ابراز وجود مي‌كند، سخن خويش را به منصه ظهور مي‌نشاند، در حل و فصل منازعات بين‌المللي تأثيرگذار است، كسي جرأت حمله به او راندارد، در مسايل كشور، خود تصميم مي‌گيرند. جنگ و صلح را خود معين مي‌كنند و اما در مقابل، ذلت ملي قرار دارد، ملت ذليل وابسته است، ديگران درباره آنها تصميم مي‌گيرند، جنگ و صلح آنها را معين مي‌كنند،[17] كتب درسي آنها را تدوين مي‌كنند،[18]قوانيني مانند «كاپيتولاسيون» وضع مي‌كنند كه به موجب ان يك آمريكايي كه در ايران مرتكب قتل مي‌شود در آمريكا محاكمه شود اما هيچ مقامي در ايران حق محاكمه يك آمريكايي جنايتكار در ايران را ندارد. اين ذلت يك ملت است كه بيگانگان در سرزمين آنها وارد شوند و به مال و نواميس آنها تجاوز كرده و آنها به دليل ترس و يا ضعف سكوت كنند عزت فردي و عزت سازماني و عزت ملي در هم تأثير دارند و عزت فردي و عزت سازماني مقدمه تحقق عزت ملي است و عزل ملي به وفاق ملي، مشاركت اجتماعي و مردم سالاري ديني تحقق مي‌يابد، ملتي عزيز است كه داراي مسئولين بزرگ و دانشمند، تيزهوش وعاقل، قبور و داراي سعه صدر، شجاع و باايمان باشد، اما اگر داراي كارگزاراني ترسو و ضعيف، رفاه طلب و بي‌ايمان، كوتاه‌بين و غيرعاقل باشند در برابر تهديد دشمنان ملت، ضعف نشان داده و درنتيجه مردم با آنان همسو نبوده و عزت ملت را تبديل به ذلت خواهند كرد، تجربه نشان داده است آنان كه چراغ سبز به دشمن نشان داده‌اند مردان ترسو و بي‌ايماني بودند كه قبلاً در رفاه طلبي و ماديت فرورفته و چون تهديد آمريكا منافع آنها را به خطر مي‌انداخت، در مقابل آنها تسليم شدند.

4-1- عزت ممدوح و عزت مذموم

معنا و مفهوم عزت و عوامل آن كه در زندگ آدمي متجلي مي‌شود گاهي ممدوح و زماني مذموم و مورد نكوهش خداوند واقع شده است. اگر عزت و افتخار به چيزي باشد كه شرع آن را پسنديده و مورد رضايت شارع مقدس اسلام باشد اين عزت ممدوح است. اگر عزت و افتخار به مال و ثروت، حسب و نسب، پست و مقام و چيزهاي فاني و زودگذر دنيا باشند، اين عزت مورد مذمت واقع شده است.

«ساحران دنياپرست معاصر فرعون، نيرنگهاي خود را به نام و عزت او آغاز كردند (وقالوا بعزه فرعون انا لنحن الغالبون)[19]: و گفتند به عزت فرعون سوگند كه ما پيروز خواهيم شد (عزت مدموم). اما بزودي از عصاي چوپاني موس(ع) شكست خوردند ولي هنگامي كه از زير پرچم مذلت بار فرعون بيرون آمدند و در سايه توحيد قرار گرفتند و ايمان آوردند چنان نيرومند و شكست‌ناپذير شدند (عزت ممدوح) كه سخت‌ترين تهديدهاي فرعون در آنها موثر نيفتاد، دست و پا وحتي جانشان را عاشقانه در راه خدا دادند و شربت شهادت نوشيدند و با اين عمل نشان دادند كه در برابر زور و زر و تزوير تسليم نمي‌شوند و شكست‌ناپذيرند و تاريخ پرافتخار آنها اموز برايما يك دنيا درس آموزنده است».[20]

5-1- اسلام دين عزت و افتخار

اسلام دين عزت و افتخار بوده و وهن و ذلت را نمي‌پذيرد، خداوند انسانهاي مؤمن را افراد بزرگ و بزرگوار مي‌داند و در خطاب به آنها مي‌گويد:

«ولاتهنوا ولاتحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين»[21]

و سست نشويد، و حزن و اندوه بدل راه ندهيد، و شما بزرگيد اگر مؤمن باشيد.

«ولا تهنوا و تدعوا الي السلم و انتم الاعلون والله معكم»[22]

و (شما اي مؤمنان) سست نشويد و زير بار صلح ذلت بار نرويد و شما بزرگيد و خدا با شماست.

به موجب آيات فوق انسان مؤمن عزيز و بزرگوار بوده و زير بار ارتباطي كه موجب ذلت او گردد نمي‌رود.

«لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً»[23]

«هيچگاه خداوند راهي براي پيروزي و تسلط كافران بر مسلمانان قرار نداده است».

فقهاي اسلامي از آيه فوق قانون «نفي سبيل» را استخراح كرده‌اند و به موجب آن هر نوع ارتباط نظامي، سياسي، فرهنگي و… با بيگانگان كه سبب تسلط كافران بر مؤمنان گردد را ممنوع دانسته‌اند.[24]

امام خميني (س) در همين ارتباط فرمودند:

«اگر در روابط سياسي بين دولتهاي اسلامي و دول اجانب، خوف آن باشد كه اجانب بر ممالت اسلامي، تسلط پيدا كنند اگرچه تسلط سياسي و اقتصادي باشد لازم است بر مسلمانان كه با اين نحو روابط مخالفت كنند و دول اسلامي را وادار كنند به قطع اين گونه روابط.»[25]

اگر انسان گرسنه باشد بهتر از اين است كه نفس خويش را به ذلت خواهش كوچك كند ودست تكدي پيش ديگران دراز نمايد.

آيه‌ا… موسوي خميني در تحرير الوسيله باب مجوزات تيمم، يكي از موارد تيمم را اين دانسته‌اند كه شخصي با منت آب را براي وضو در اختيارديگري قرار مي‌دهد،[26] و چون منت‌گذاشتن با عزت و بزرگوار شخص مؤمن منافات داردنبايد پذيرفت و بجاي وضو بايد تيمم كرد. و درهمين ارتباط فرمودند:«اگر كسي مقداري آب بي‌منت مي‌بخشد بايد قبول كند.»[27]

بنابراين معلوم مي‌شود اسلام دين بزرگ و باعزتي است و مسلمانان نيز بايد عزيز و باعزت باشند و ارزش خويش را با تن دادن به خواهشهاي نفساني و قرارگرفتن در سيطره كافران از دست ندهند.

2- عزت و افتخار حسيني، نكته‌ها و پيامها:

اگر در علل نامگذاري سال هشتاد و يك به سال عزت و افتخار حسيني با رويكردي از تحقيق كه آن را سمانتيك (Semantics) مي‌گويند ودر مقابل روش تحقيق هرمنوتيك (Hermeneutics)[28] قرار دارد به قضيه نگاه كنيم، يعني شرايط سياسي، فرهنگي حاكم بر جهان را در پايان سال هشتاد تحليل و بررسي كنيم دلالت الفاظ و جهان‌بيني گوينده،[29] ونگرش فردي كه به عنوان مظهر عزت وافتخار مطرح گرديد،[30]درنظر بگيريم، قراين حاليه و مقاليه را در زمان صدور سخن مطالعه نمائيم. نكاتي را به عنوان رمز و راز در علل نامگذاري سال هشتاد و يك به سال عزت و افتخار حسيني مي‌توانيم پيدا كنيم، لكن نگارنده جهت اختصار به سه مورد از اين رمز و راز اشاره خواهد كرد.

الف- اواخر سال 1380 و آغاز سال 1381، دنيا با بحران حادثه يازده سپتامبر سال 2001 ميلادي در آمريكا مواجه بود، دولتمردان آمريكا اين حادثه را بهانه كرده و بعضي از كشورها، از جمله ايران را تهديد به حمله نظامي كردند، ايرانياني كه در دوران دفاع مقدس با الهام از نهضت كربلا در برابر رژيم عراق كه آنهم آشكارا و پنهان بوسيله ايالات متحده آمريكا حمايت مي‌شد مقاومت كردند و سرانجام با عزت و افتخار، از اين جنگ تحميلي بيرون آمدند، اكنون مورد تهديد قرار گرفتند. اين مهمتين قضيه‌اي بود كه رهبر فرزانه انقلاب اين سال را سال عزت و افتخار حسيني نام نهاد تامردم با سرمشق و الگو قراردادن حسين‌بن علي(ع) و شناسايي عوامل عزت حسيني و تبعيت از آن بزرگوار، اسلام را تقويت كنند و شكست و زبوني دشمن را فراهم سازند.

ب- ازسوي ديگر، در دنيا يمعاصر مسلمانان با بحران هويت مواجه‌اند، شناسنامه توحيدي و اسلامي بسياري از آنان به فراموشي سپرده شد، فطرت خداجويي، غيرت اسلامي را كنار زدند و دل به غرب سپردند و به شعارها، و مدينه فاضله آنها چشم دوختند، اين موضوع را مي‌توانيم با دقت در نوع لباس و پوشش مسلمانان، رفتار و كردارشان به احكام اسلامي جستجو كنيم، نامگذاري سال 81 به سال عزت و افتخار حسيني، درواقع شناخت هويت اعتقادي سيدالشهداء است و هويت آن عزيز با وابستگي او به توحيد وعمل به سيره جدش رسول اكرم(ص) و پدرش علي‌ابن ابي‌طالب منتهي مي‌گردد.

ج- در آغاز سال 1381،‌ انقلاب اسلامي ايران با تهاجم گسترده تبليغاتي غرب روبرو بود. استكبار جهاني كه شكست خود را حتمي مي‌ديد و موج انقلاب اسلامي حتي در سرزمينشان آنها را تهديد مي‌كرد، با تمام قدرت و توان شبيخون فرهنگي را عليه جمهوري اسلامي آغاز كردند، و به قول آلوين تافلر[31]در عصر انفجار اطلاعات، موجي در جهان ايجاد شد، و جهان به دليل پيشرفت صنعت تكنولوژي و ارتباطات و شبكه جهاني اينترنت بهصورت دهكده كوچكيدرآمده است كه فرهنگها، افكار، انديشه‌ها براحتي قابل انتقال است و اين همانچيزي است كه اخيراًُ بوسيله يكي از مزدوران صهيونيست جهت براندازي جمهوري اسلامي ايران پيشنهاد گرديد. آنها مي‌خواهند با رواج فرهنگ ابتذال و پخش فيلم‌هاي منحرف‌كننده از طريق ماهواره‌ها و انتشار سي‌دي‌هاي مستهجن ميان جوانان، آنها را بي‌تفاوت سازند. هم فرهنگ ابتذال را رونق دهند، هم با شعارهاي به ظاهر منطقي وعقلاني، ما را خلع سلاح كنند كه يكي از اين شعارها، اصلاحات است.

1-2- عزت و افتخار حسيني وعدم پذيرش ذلت

نبرد حق و باطل و كفر و ايمان، درطول تاريخ همواره استمرار داشته و خواهد داشت. روزي هابيل، قابيل را كشت، فرعون در برابر موسي و نمرود در برابر ابراهيم قرار گرفت، بت‌پرستان محمد(ص) را تهديد به مرگ كردند، و دنياپرستان علي(ع) و خاندانش را خانه‌نشين ساختند و يزيديان خون عاشورائيان را به زمين ريختند، راستي اگر در برابر باطل كس قد عَلَم نمي‌كرد و در مقابل كفر شخصي مقاومت نمي‌نمود، مجاهدان در راه خدا ابدان و سينه‌هاي خويش را هدف شمشيرها و گلوله‌ها قرار نمي‌دادند سرنوشت حق چه مي‌شد؟ ايمان چه وضعيتي داشت؟ اگر حسين‌بن علي(ع) در تاريخ نمي‌بود و زينبي (س) وجود نمي‌داشت. كربلا در تاريخ گُنگ مي‌ماند و كسي از عباس و علي‌اكبر و حبيب و مسلم بن عوسجه و … خبري نداشت، حربن يزيد رياحي را كسي نمي‌شناخت! مظلوميت حين را احدي درك نمي‌كرد، كربلا يك تاريخ است و معلم اينتاريخ فرزند رسول خدا حسين‌بن علي(ع) است. سيدالشهداء در اين كلاس آموخته است: آنجا كه حق در معرض يورش باطل قرار گرفت و آزادي در بند و اسارت واقع گرديد، و ظالم بر مظلوم تسلط يافت و باطل حق، و حق باطل جلوه يافت بايد سكوت را شكست، بايد فرياد زد و قيام همه جانبه نمود و جان را فداي اسلام عزيز ساخت، اين حماه تاريخ را بايد هر ساله در محرم تكرار كرد. كلاس كربلا را بر مظلوماني كه مورد تهاجم همه جانبه استكبار قرار گرفتند تدريس نمودتا اسلام جان ديگري بگيرد.

سال 131، سال عزت و افتخار حسيني نام گرفت، تا عزت و افتخارحسيني در ذهن‌ها تداعي گردد، شهادت‌طلبي سيدالشهداء و اصحابش يادآوري شود، ايثارها و رشادتهاي آنها متذكر گردد، ملت خاطرات نبرد حسينيان بر عليه يزيديان را تكرار كنند، عزت حسيني را به ياد آورند كه فرمود:«موت في عز خير من حياه في ذل»[32].

بايد عزت را در گروه اطاعت از خدا طلب كرد، و از ذليل و خوارشدن در برابر مدرم پرهيز نمود.

«من كان يريد العزه فلله العزه جميعاً».[33]

حضرت صادق (ع) فرمودند:

«ان الله تبارك و تعالي فوض الي المؤمن كل شي الا اذلال نفسه».[34] خداوند تبارك و تعالي همه چيز را به مؤمن واگذارده جز دليل و خوار ساختن خودش را.

آري تأسي از عزت و افتخار حسيني و شهادت‌طلبي و دفاع همه جانبه آن بزرگوار از اسلام عزيز، سبب خواهد شد دين جان تازه‌اي گيرد و از گزند قدرتهاي شيطاني، بويژه استكبار جهاني حفظ گردد.

2-2- عزت و افتخار حسيني و يافتن هويت ديني

گرچه موج انقلاب اسلامي ايران، دنيا را فراگرفته و حركت جديد ديني در دنيا آغاز شده است اما دشمنان اسلام در برابر اين حركت ديني صدها موانع فولادين ايجاد كرده اند و با ابزارهاي مختلف ضدديني مي‌خواهند مانع رسيدن اين موج حيات‌بخش به انسانها گردند. استكبار جهاني براي بي‌هويت ساختن مسلمانان صدها دلار هزينه كرده است. او با پخش فيلم‌هاي مبتذل ماهواره‌اي، سي‌دي‌هاي مستهجن، رشد دادن اعتياد،‌ شبيخون گسترده فرهنگي را آغاز كرده تا مسلمانان را از هويت ديني خويش بيگانه سازد و در اين مبارزه در بعضي از اماكن تا حدي موفق بوده است. دليل اين موفقيت را در نوع لباس و آرايش مسلمين، تصاوير هنرپيشه‌هاي غيرمسلمان بر شيشه مغازه‌ها و ويترين‌ها، دين گريزي‌ و گرايش به فرهنگ غرب و فيلم‌هاي مبتذل، و… مي‌توان جستجو كرد. راستي چارة كار چيست؟ با اينكه بيست و اندي سال از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌گذرد و صدا و سيما و گويندگان و مسئولين مردم را به سوي دين مي‌خوانند، اما دين‌گريزي در جامعه وسعت مي‌گيرد، نرخ اعتياد، آمار طلاق، فرار دختران و پسران جوان از محيط خانه روز بروز نسبت به گذشته شدت مي‌يابد.

گرچه دين گريزي و رشد مفاسد اخلاقي در جامعه را مي‌توان در علل مختلف تحلل و بررسي كرد و براي مبارزه با آن راهكارهاي گوناگون پيشنهاد نمود ولي قدر مسلم يكي از راهكارهاي مهم مبارزه با دين‌گريزي و مفاسداخلاقي بازگشت به دين و يافتن هويت اعتقادي است.

راستي شناسنامه اعتقادي سالار شهيدان چگونه است، تا از اين شناسنامه اعتقادي الگو گيريم. شناسنامه اعتقادي حسين(ع) را مي‌توان در وصيت آن بزرگوار به برادرش محمد حنفيه پيدا كرد آنجا كه در وصيتش به برادر خود فرمود:

«ان الحسين بن علي يشهد ان لا اله الا الله، وحده لاشريك له و ان محمد (ص) عبده و رسوله، جاء بالحق من عند الحق، و ان الجنه والنار حق، و ان الساعه آتيه لاريب فيها؛ و ان الله يبعث من في القبور».[35]

«حسين بن علي گواهي مي‌دهد كه هيچ معبودي جز خداوند نيست، اوست يگانه كه انباز و شريك ندارد، و بدرستيكه محمد(ص) بنده او و فرستاده اوست، كه به حق از جانب حق آمده است.

و اينكه بهشت و جهنم حق است و ساعت قيامت فرا مي رسد و در آن شكي نيست و اينكه خداوند تمام كساني را كه در قبرها هستند برمي‌انگيزاند».

آري، حسين(ع) وابسته به خدا و رسول گرامي اسلام است، او انسان موحدي است كه به خدا و قيامت ايمان كامل دارد. به حشر و نشر انسانها و حساب رس اعمال معتقد است از اين رو عزت وافتخار را در پرتو عمل به اسلام و انصاف با مردم مي‌داند و آن را گامي در جهت قرب به محبوب تلقي مي‌كند.

«من ينصف الناس من نفسه لم يزده الله الاعزا».[36]

«هركس از سوي خويش با مردم انصاف دهد خداوند چيزي غير از عزت بر او نمي‌افزايد».

«ما من عبد كظم غيظاً الا زاده الله عزوجل عزاً»[37]

«هيچ بنده‌اي خشم خود را فرو نمي‌نشاند مگر اينكه خداوند عزت او را مي‌افزايد».

بازگشت به خدا در پرتو ايمان وعمل صالح حاصل مي‌شود. و كسي كه مي‌خواهد عزيز و سربلند باشد و محبوب دلها گردد تقوي الهي پيشه كند لذا رسول گرامي اسلام فرمود:

«من اراد ان يكون اعزالناس فليتق الله».[38]

«هر كس مي‌خواهد عزيزتين مردم باشد، بايد تقوي الهي پيشه كند».

بازگشت به دين واتصال به خداوند نه تنها سبب رشد و تجديد حيات ديني و معنوي است بلكه عالي‌ترين راهكار در مبارزه با مفاسد اقتصادي و انحرافات اخلاقي مي‌باشد.

3-2- عزت و افتخار حسيني و اصلاحات

يكي از بحث‌هاي گرم و داغ سالهاي اخير، بخصوص آغاز سال 1، بحث اصلاحات بوده است، عده‌اي سطحي‌نگر، بدليل اينكه بعضي از شعارهاي اصلاح‌طلبان با مباني ديني و انقلاب اسلامي متعارض بود[39] بطور كلي با آن مخالفت كردند، دشمن اين مخالفت را بهانه كرده و به شعار منطقي اصلاحات متمسك گشت و آن را مانند چماقي، مرتب بر فرق انقلاب اسلامي و مسئولين درجه اول نظام فرود مي‌آورد؛ رهبر معظم انقلاب اسلامي بارها از اصلاحات، ضرورت و هدفها ومبناي آن سخن‌ گفتند و به دو نگرش افراطي و تفريطي در اين زمينه اشاره كردند كه يكي را تحجر و آن ديگري را انحراف ناميدند.[40] نامگذاري سال 81 به سال عزت و افتخار حسيني درواقع تائيد ضمني ضرورت اصلاحات است تا دشمن از اين اشعار خلع سلاح شود، زيرا اگر هدف نهضت اباعبدالله الحسين(ع) را نگاه كنيم، آن حضرت هدف قيام را اصلاحگري معرفي مي‌كند آنجا كه مي‌فرمايد:

«اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً؛ و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي محمد (ص) اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي‌بن ابيطالب(ع)».[41]

از سخن فوق پنج نكته مهم بدست مي‌آيد:

1- هدف نهضت اباعبدالله الحسين (ع) اصلاح‌طلبي بوده است.

2- روش اصلاحات در اين نهضت، امر به معروف و نهي ازمنكر بيان گرديد.

3- مبناي اصلاحات در نهضت حسيني، تبعيت از سيرة رسول خدا(ص) و علي‌بن ابي‌طالب(ع) مي باشد.

4- ميدان و قلمروي اصلاحات با استفاده از معناي معروف ومنكر،[42] تمام ابعاد زندگي فردي و اجتماعي و سياسي واقتصادي است.

5- مراد از اصلاحات، اصلاحات امور مردم است نه اصلاحات دين خدا، زيرا دين خدا نياز به اصلاحات ندارد.

بنابراين يادآوري عزت و افتخار حسيني، تداعي اصلاحات است، تمسّك به اين شعار زيبا و عمل به آندر اينسال نه تنها سبب تجديد حيات اسلام است بلكه خلع سلاح نمودن كساني است كه زير لواي اين شعار اصلاحات آمريكايي را طالبند، استاد شهيد مطهري چهل سال قبل حكمتي بر قلم جاري كرده كه گويا، هشداري براي جامعه امروز ماست، فرمودند:

«امروز اين ملت، تشنة اصلاحات نابسامانيها است، و فردا تشنه‌تر خواهد شد ملتي است كه نسبت به ساير ملل احساس عقب‌افتادگي مي‌كند وعجله ‌دارد به آنها برسد، از طرفي مدعيان اصلاح‌طلبي كه بسياري از آنها علاقه‌اي به ديانت ندارند. زيادند و دركمين احساسات نو و بلند نسل امروزند، اگر اسلام و روحانيت به حاجت‌ها و خواسته‌ها و احساسات بلند اين ملت پاسخ مثبت ندهد، بهسوي آن قبله‌هاي نوظهور متوجه خواهند شد، فكر كنيد آيا سنگر اصلاحات را اين افراد، اشغال كنند موجوديت اسلام و روحانيت به خطر نخواهد افتاد.[43]

بنابراين چه لزومي دارد با نام دين با اصلاحات مخالفت كنيم در حالي كه پيامبران در قرآن مصلحان معرفي‌ شده‌اند، قرآن از زبان حضرت شعيب مي‌گويد:

«و ان اريد الا الاصلاح ما استطعت».[44]

«من قصدي جز اصلاح جامعه تا آنجا كه بتوانم ندارم».

حضرت علي(ع) در نامه به مالك اشتر نخعي يكي از وظايف حكومت اسلامي را اصلاحات امور مردم معرفي مي‌كند.[45]

علامه فيّومي كلمه صَلَحَ را در لغت خلاف (فَسَدَ) بيان كرده است.[46] و اصلاح در قران در مقابل افسادآمده است. «و اذا قيل لهم لا تفسدوا في‌الارض قالوا انما نحن مصلحون».[47]

«وقتي به منافقين گفته شود در زمين فساد نكنيد گويند همانا ما فقط اصلاح گرانيم».

فقيه دامغاني با توجه به كاربرد ماده «صلح» در آيات قرآن كريم آن را به معاني 1- الايمان 2- حسن المنزله 3- الرفق 4- تسويه الخلق 5- الاحسان 6- الطاعه 7- اداء الامانه 8- برالوالدين 9- الامربالمعروف والنهي عن المنكر 10- الحج»[48] دانسته است.

بنابراين «اصلاحات يك روحيه اسلامي است هر مسلماني به حكم اينكه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح‌طلب و لااقل طرفدار اصلاح طلب است، زيرا اصلاح‌طلبي هم به عنوان يك شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي ازمنكر است كه از اركان تعليمت اجتماعي اسلام است».[49]

بنابراين با توجه به معناي اصلاحات در متون ديني كه دامنه اصلاحات سياسي، اجتماعي، فرهنگي،‌ اقتصادي. قضايي و… را پوشش مي‌دهد عاقلي پيدا نمي‌شود تا با آن به مخالفت برخيزد، بلكه مخالفت‌ها، در مبناها و روشها است، سال عزت وافتخار حسيني توجه به اصلاحات به روش امر به معروف و نهي از منكر، و بر مبناي سيره رسول خدا(ص) و جانشين برحقش علي‌بن ابي‌طالب است. نكته مهمي كه از آيه فوق (انما نحن مصلحون) بدست مي‌آيد ايناست كه اصلاحات با جمله اسميّه ذكر شده است و جمله اسميه دلالت بر استمرار دارد،[50] و اين موضوع نشانه آن است كه اصلاحات امري مستمر و دايميبوده و ضرورت دارد مصلحان دين اشنا پيوسته مسايل جديد و نوين را با قرآن و سنت پيامبر(ص) و علي(ع) مقايسه كنند و قوانين جديد را با استفاده از اين منابع استخراج و براي نسل امروزي بيان نمايند.


نتيجه‌گيري:

آنچه درخصوص عزت وافتخار حسيني، مفهوم‌شناسي و تعميم آن در سيره اباعبدالله الحسين(ع)، نكته‌ها و پيامها در فلسفه نامگذاري اين سال مورد تحليل و مداقه قرار گرفت. اين نتيجه مهم را مي‌رساند كه ملت ايران در تداوم پيروزيها و مقابله با قدرتهاي استكباري و واردكردن ضربه‌هاي متقابل بر دشمن، لازم است در مفهوم‌شناسي عزت، منابع و عوامل عزت را در ابعاد مختلف زندگي حسين بن علي(ع) شناسايي كند و پس از شناسايي و معرفت مورد تأسي و پيروي قرار دهد چرا كه نجات واقعي انسانها از بند ستم و حفظ اقتدار و عزت ملت‌ها، در گرو عمل به اين عوامل ومنابع، و تحقق عيني اهداف نهضت سيدالشهداء مي‌باشد.

فهرست منابع و مآخذ:

1- قرآن كريم- ترجمه استاد محمد مهدي فولادوند.
2- نهج‌البلاغه- امام علي(ع)، جمع‌آوري سيدرضي، با ترجمه محمد دشتي، چاپ سوم، انتشارات مشهور-1373.
3- آلوين تافلر، موج سوم، ترجمه شهيندخت خوارزمي، تهران نشر فاخته، چاپ 12-1377.
4- حجتي سيد محمدباقر، اسباب النزول، وزارت ارشاد اسلامي، زمستان 1365،‌چاپ اول.
5- حسيني طهراني سيدمحمد حسين، لمعات الحسين، انتشارات صدرا، چاپ دوم1407ق.تهران.
6- الحرالعاملي الشيخ محمد حسين، وسايل الشيعه، المنشوراتك المكتبه الاسلاميه، تهران.
7- دهخدا علي‌اكبر، لغت‌نامه. انتشارات دانشگاه تهران، چاپ جديد بهار- 1373.
8- الدامغاني حسين‌بن محمد، قاموس القران اوالوجوه و النظائر في القرآن الكريم، حققه و ربته واكمله و اصلحه، عبدالعزيز سيدالاهل، دارالعلم للملايين، بيروت لبنان، چاپ دوم1977.
9- ذوعلم، علي، ضداصلاحات و تحجر از ديدگاه استاد مطهري، كتاب نقد16، فصلنامه انتقادي، فلسفي و فرهنگي، پائيز79.
10- راغب الاصفهاني. معجم مفردات الالفاظ القرآن. تحقيق نديم مرعشي، چاپخانه: التقدم العربي، 22 شوال-1392 ق، دارالكاتب العربي.
11- سبحاني جعفر، فروغ ابديت، مركز انتشارات دارالتبليغ اسلامي- قم.
12- ستوده، هدايت الله، روانشناسي اجتماعي، انتشارات آواي نور، تهران، 1381، چاپ ششم.
13- صفي پور عبدالرحين بن عبدالكريم، منتهي الارب في لغه العرب، انتشارات كتابخانه سنايي.
14- طباطبايي محمدحسين، الميزان في تفسيرالقرآن، المنشورات جامعه المدرسين- قم.
15- الفيومي المقري، احمدبن محمدبن علي، المصباح المنير. چاپ صيدا، لبنان.
16- قراملكي احد، فرامرز، روش‌شناس مطالعات ديني، چاپ اول، 1380، ناشر: دانشگاه علوم اسلامي رضوي.
17- قرشي سيدعلي‌اكبر، قاموس قرآن، دارالكتب الاسلاميه، تهران بازار سلطاني، 1352،ش.
18- مطهري مرتضي، نهضت‌هاي اسلامي در صدساله اخير، انتشارات صدرا، تابستان-1375.
19- مطهري، مرتضي، حماسه حسيني، انتشارات صدرا. چاپ شانزدهم،‌1372.
20- مطهري، علي،‌ اصلاح طلبي. چاپ سوم، مهر 1379، انتشارات صدرا.
21- مجلسي محمدباقر. بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بيروت، لبنان.
22- مامقاني، تلخيص مقباس الهدايه، تلخيص و تحقيق علي‌اكبر غفاري، چاپ اول. 1369ش، نشر صدوق جامعه الصادق.
23- مكارم شيرازي، ناصر،‌ تفسير نمونه، چاپ مدرسه اميرالمؤمنين، قم.
24- موسوي خميني، روح الله. توضيح المسايل. دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين قم.
25- همان، تحريرالوسيله، ناشر: دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين، بي‌تا.
26- همايون سيدحسين، بازخواني اصلاحات در رهيافتهاي علوي، انديشه سال ششم، ش5- فروردين و ارديبهشت سال 1380.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:36  توسط کردان و عمادی   | 

مقاله اول

مقدمه
فهم تاريخ اگر براي اجرا در برهة كنوني كاربرد نداشته باشد، حداقل شناخت بيش‌تر و جامع‌تري نصيب پژوهنده مي‌سازد. اما تاريخ اسلام، به ويژه صدر نهضت و حوادث اجتماعي كم‌نظير آن، همواره مايه‌هايي غني از تكرار و تجربه را در خود دارند، كه اين امر به تعامل اجتماعي نهفته در آموزه‌هاي اين دين باز مي‌گردد. از همين روست كه طي سالهاي اخير و بنابر ملاحظات خاص اجتماع كنوني، بازنگري حوادث نيم‌قرن نخست هجري يعني از غدير تا عاشورا، مورد اهتمام قرار گرفته است. و حتي در چند نوبت مقام معظم رهبري، خواص و پژوهشگران را به تفكر در ماهيت اين رويدادها فرا خوانده‌اند. از جمله ايشان طي سخنراني مبسوطي در حسينيه لشكر حضرت محمد رسول‌الله (ص) فرموده‌اند:

«در اين تاريخ چيزي هست كه اگر بخواهيم از آن عبرت بگيريم بايد دغدغه داشته باشيم. زيرا عبرت‌آموز است. مگر ما از جامعة زمان پيغمبر و اميرالمومنين محكمتريم؟ اگر اين قضايا تحليل نشوند ممكن است چند سال ديگر، جامعة اسلامي ما نيز كارش به آنجا بكشد!»[1]

به گفته ايشان، تحليل اين رويدادها يك جنبه تاريخي دارد (كه نگارنده نيز اعظم همت خود را مصروف آن ساخته است) و يك جنبة تطبيقي با شرايط امروز شكل‌گيري رويدادهاي بين دو فصل مهم غدير تا عاشورا نيز بر دوركن خواص و عوام جامعه استوار است. از بين اين دوركن نيز نگارنده به لحاظ اهميت خواص و نقش موثر موضعگيري‌هاي آنان، بيش‌تر به تحليل عملكرد آنها پرداخته است.

مؤلفه‌هاي فاجعة عاشورا
واقعة حيرت‌آور قتل خانوادة پيغمبر در جامعة اسلامي بر مبناي مؤلفه‌هايي اجتماعي شكل گرفته است، كه اگرچه تكرار آنها با همان شدت و روش بعيد مي‌نمايد، اما چون در هر جامعة داراي تعامل امكان انحراف از اصول وجود دارد شناخت امروزين آن محورها با توجه به عصر پيامبر (ص) و رويدادهاي مهم پس از ايشان ضروري است.

«در حقيقت كساني كه به پيامبر گرويده بودند، دو دسته بودند: مؤمنان فداكار و جز آنان. دستة دوم خود گروه‌هاي چندي بودند: يكي آنان كه هنوز بسياري از منش‌هاي جاهليت در ايشان زنده بود. ديگر آنان كه توسعة تعليمات اسلام هر گونه استفاده نامشروع و قدرت شيطاني را از آنان سلب كرده بود، و سوم منافقان و دورويان پليدي كه در جستجوي فرصتي مناسب بودند تا از اجراي تعاليم اسلام بكاهند. كاري كه در حيات پيامبر (ص) عملي نمي‌شد و شخصيت ا و مانع از اين كار بود.»[2]

اگر گروه نخست جبهة دوم را عوام جامعه اسلامي تلقي كنيم، به خطا نرفته‌ايم چرا كه بسياري از مسلمانان جزيره‌العرب كه از آغاز نهضت اسلام همراه آن نبودند، و پس از پايان كار قريش مسلماني اختيار كردند، به حقيقت دين دست‌نيافته و به اخلاق اسلامي آراسته نگشته بودند. گروه‌هاي ديگر اين جبهه نيز يا آناني كه بر اثر ملاحظات سياسي و اجتماعي تن به پذيرش اسلام داده بودند و از اين حركت جديد طمع منفعتي دنيوي و اعتباري داشتند، و يا مهتران و افراد خاصي بودند كه با پيروزي قاطع اسلام چاره‌اي جز تمكين مصلحتي و مترصد فرصت بودن را پيش روي خود نمي‌ديدند.

رحلت پيامبر (ص) به قولي براي مسلمانان آزمايشي بزرگ بود. زيرا آنان مي‌توانستند به صراحت قرآن مجيد از بازگشت به دوران جاهليت ابا كنند. اما آيا چنين شد؟ بررسي وقايع آن هنگام و تأثيري كه بر رويدادهاي مهم بعد از خود نهاد خلاف اين را مي‌گويد. البته برخي محققان نيك‌انديش پرسش‌هاي متعددي را در اين خصوص مطرح كرده‌اند و ضمن آن مي‌گويند آنان كه در آن روز چنان راهي را پيش‌پاي مسلمانان نهادند غم دين داشتند يا بيم فرو ريختن حكومت؟ يا امارت مسلمانان را چون رياست قبيله مي‌دانستند؟

«آيا اصل حكومت و انتخاب زمامدار را مي‌توان از دين جدا ساخت؟ به خصوص كه شارع اسلام خود اين اصل را تثبيت كرده باشد؟ هر چه باشد سخن شهرستاني (در الملل و النحل، ج1، ص 16) سخن بسيار پرمعني است كه مي‌گويد: در اسلام در هيچ زمان هيچ شمشيري همچون شمشيري كه به خاطر امامت كشيده شد بر بنياد دين آميخته نگرديد.»[3]

حوادث نشان مي‌دهند كه متأسفانه بسياري از خواص جامعه از آزمايش الهي فوق‌الذكر موفق بيرون نيامدند. حادثه عجيب هجوم به بيت پيامبر (كه بعدها جوازي مشابه در كربلا يافت) حاكي از پايمال كردن حقوق حقه خواص مثبت جامعه‌، آنهم به دليل تعداد اندكشان مي‌باشد، و حتي نحوة به خاكسپاري صديقه طاهره (س) بر ملا كننده بسياري از وقايع و ادعاها مي‌باشد چرا «حضرت علي (ع) صورت 7 قبر يا بيش‌تر را ترتيب داده بود تا قبر فاطمه (س) مشخص نباشد.»[4]

در اينگونه مقاطع حساس تاريخي و تأثيرگذار، موضعگيري خواص بسيار حائز اهميت است چرا كه مي‌تواند سرنوشت توده‌هاي انبوه را نيز رقم زند در برابر اقدامات خواص جامعه موضع‌ علي (ع) چه بود؟ ايشان وحدت كلمه و عدم تضعيف قدرت مركزي را، آنهم در حالي كه امثال ابوسفيان چشم به دو دستگي مسلمانان داشتند، بر هر امر ديگري مقدم داشتند. اما در به خلافت رسيدن ابوبكر، مي‌بينيم نخستين كسي كه با او بيعت كرد سالاري از سالارهاي قبيلة خزرج يعني بشيربن‌سعد، و پس از او اسيدبن‌حضير بزرگ قبيلة اوس است كه نخستين ايشان به واسطة رشك و ديگري به واسطه بيم از فزوني گرفتن قدرت سعدبن‌عباده با ابوبكر بيعت كردند، و چون ايشان بيعت كردند ديگران نيز، و به خصوص همة افراد قبيلة اوس، بي‌تأمل بيعت كردند. به قولي:

«در واقع رأسها، رأيها را آورد، و دستها كوركورانه بر دست رؤسا قرار گرفت، و اين حركت، بازگشتي تمام عيار به جاهليت و تبعيت كور از بزرگان بود.»[5]

لذا كافي است نگاهي به فهرست اسامي بزرگان اين حركت بياندازيم. در سقيفه* سعدبن‌عباده (آنهم در حالي كه بيمار بود و سخنانش را براي جمعيت دوباره گويي مي‌كردند)‌گروه انصار را به بيعت با خود دعوت كرد، اسيدبن‌خضير بزرگ قبيله اوس و رقيب وي نيز تلاش مي‌كرد تا به هر وسيله‌اي او را از كسب مقام خلافت مانع شود. در اين بين عويم‌بن‌ساعده اوسي، و معن‌بن عدي كه نسبت به سعدبن‌عباده حسادت و كينه داشتند. شتابان ابوبكر و عمر را مطلع ساختند، و آنان نيز همراه گروهي از مهاجران مانند ابوعبيده جراح، خود را به سقيفه رساندند، و پس از مشاجرات لفظي، بشيربن‌سعد (پسرعموي سعد‌بن‌عباده) در رقابتي قومي و قبيله‌اي، شتابان با ابوبكر بيعت كرد.

پس از كودتاي سقيفه، تلاشي همه‌جانبه صورت گرفت تا اين حركت توفيقي عمومي و توده‌اي پيدا كند و در اين هدف از هر وسيله‌اي من‌جمله ارعاب، تطميع، تهديد، تحبيب و تحريف بهره گرفته شد.

استفاده از گروهي چماقدار جهت ارعاب مردم عادي (كه اين گروه افراد قبيلة بني‌اسلم بودند و براي تهية خواروبار به شهر مدينه آمده بودند، و عمر كمك هزينة تهيه مايحتاج را در قبال اجبار مردم به بيعت تعهد كرد) و يا تطميع افراد ذي‌نفوذ نظير عباس‌بن عبدالمطلب با قول قرار دادن بهره‌اي از حكومت (كه البته وي نپذيرفت) و در نهايت تهاجم به مركز مقاومت يعني خانه دختر پيغمبر(ص)، بخشي از تحركات آشكار خواص جامعه بود. در اين بين حتي «آنان براي كسب آراي بخشي از جامعه، شيوه‌اي تازه به كار بردند، و اموالي ميان زنان تقسيم كردند تا از حمايت آنان نيز برخوردار باشند.»[6]

به عبارتي دادن رشوه، و خريدن دين مردم، در كنار اقدامات ديگر، نشانه‌هاي سياست دنيوي، به جاي حكمت ديني بود، و خواص به خود اجازه مي‌دادند تا با ارائه مخلوطي از معيارهاي ديني (نظير سبقت در جهاد، وادي واجبات و …) سياست مورد نظر خود را براي تحكيم قدرت، به هر نحو كه صلاح مي‌دانستند، اجرا نمايند. حركتي كه به تعبير پيامبر (ص) چون فتنه‌هاي شب تار بود كه امت اسلامي را فرا گرفت، و ادامة اين منش بدعت‌گونه، بعدها به خويشان عثمان، يعني بني‌اميه ميدان داد تا تودة خوگرفته به سياست بازي بزرگان را، آنگونه كه مي‌خواهند در اختيار بگيرند، و با نام اسلام ريشة آن را بزنند.

فضائل بي‌شمار علي (ع) و به خصوص سازش‌ناپذيري او دربارة اقامه حق علاوه بر دشمنان آشكار دين كه كينه و بغض او را در دل داشتند بر خواص جامعه اسلامي نيز گران مي‌آمد، و رؤساي قبايل كه صراحت و صداقت و قاطعيت علي‌(ع) را برنمي‌تافتند، سيادت بر اعراب را تنها راه به فراموشي سپردن فضائل ايشان برمي‌شمردند. كه رويداد سقيفه نيز بهترين موقعيت را براي اين گروه فراهم نمود، و بر رقابتها و حسادتهاي قبيله‌اي مهر تأئيد زد.

عوامل زمينه‌ساز موفقيت سياست‌بازان سقيفه، بنابر واقعيتهاي جامعة آن روز، چند حوزة مهم بودند كه اجازه استحمار خواص از عوام مردم را فراهم نمود. حوزه‌هاي فرهنگ جاهلي و بقاياي محسوس و نامحسوس آن، حزب‌گرايي و قبيله‌گرايي و ناپايداري تودة مردم در اقامة حق از آن جمله‌اند. براي مثال استناد خواص به كم تجربه بودن علي (ع) و جانبداري آنان از تيره و حزب خود، نشان مي‌دهد كه معيارهاي فرهنگ جاهلي، همچنان مطرح بوده است. فراتر از اين، اقدام به سركوبي مخالفان و يا ترور آنها (نظير كشتن سعدبن‌عباده و نسبت دادن آن به جنيان!!) از آماده بودن مردم براي عوام‌فريبي و يا پذيرايي رعب و هراس خبر مي دهد.

سرعت عمل گردانندگان سقيفه نيز ضمن آنكه از هماهنگي هاي پشت پرده خبر مي‌دهد، نگذاشت برخي تصميمات خواص مثبت براي هدايت تودة مردم ثمر دهد.

«سركردگان جنبش تشيع در جمع بزرگان و تودة مسلمانان سخنها گفتند و آشكارا حقايق را بيان كردند: اما حركتي در جامعه ايجاد شد برخي مانند: سلمان، ابوذر، عباده‌بن صامت، ابوالهيثم‌بن‌تيهان، عماربن‌ياسر و حذيفه‌بن يمان، شبانه جلسه‌اي مخفي برپا كردند تا امر خلافت را به شورايي تركيب‌يافته از مهاجران باز گردانند كه اين اقدام نيز ميسر نشد. زيرا با سقيفه مناسباتي جديد در عرصة فرهنگ‌، سياست، حكومت و جامعه پديد آمده بود كه صورتي از دين و حقيقتي از جاهليت داشت.»[7]

البته نبايد بپنداريم كه حركات خواص، مثبت و مثمرثمر نبود، بلكه بازگو كردن حقايق و اتمام حجت براي نسل‌هاي آينده، جبهة ولايت را تقويت مي‌كرد. اين حركتها به خصوص از جانب كساني بود كه همواره به شعله فروزنده غديرخم استناد مي‌كردند مثلاً «مالك‌بن نويره، رئيس قبيله بني‌خليفه در نزديكي مدينه، و از حاضرات در غدير، پس از رحلت رسول اكرم (ص) به مدينه آمد و با تعجب ابوبكر را بر منبر پيامبر (ص) ديد. لذا خطاب به او گفت: اي ابوبكر! بيعت با علي (ع) را در روز غديرخم فراموش كرده‌اي؟ اين منبر جاي تو نيست كه بر آن خطابه مي‌خواني. ابوبكر نيز به عنوان انتقام، خالدبن‌وليد را با لشكري فرستاد و مالك و اصحابش را كشتند و زنانشان را اسير كردند و به مدينه آوردند! دوازده شخص ديگر نيز با اجازه اميرالمؤمنين علي (ع) در نماز جمعه مقابل ابوبكر به اقامة اعتراض برخاستند، و مطالبي به عنوان اتمام حجت گفتند. بلال حبشي، ابوالهيثم‌بن‌تيهان، ابي‌بن كعب و … كه استناد تمام ايشان به واقعة غديرخم و حقانيت آشكار علي (ع) بود.»[8]

اما علي‌رغم تمامي اين اقدامات- من‌جمله خطبة حضرت زهرا (س) عصبيتهاي جاهلي و تفوق جمعي قبايل، مستقر شد، و البته انحرافات متعددي را در جامعه ايجاد كرد. مانند:

انحراف در جهت‌گيري اعمال و خلط آنها با مقاصد دنيوي (نظير جهاد)

اجتهاد غيرصواب و گشودن باب فرقه‌گرايي مذهبي و فكري و كلامي

منزوي كردن اصحاب پيامبر (ص) (و ناقلان حديث) و ميدان دادن به خواص منفي.

اين چند مورد شاخص تنها سرفصل‌هايي از يك بسترسازي نوين فرهنگي محسوب مي‌شوند. چرا كه موارد بدعت بيش از اينهاست و عجيب اينكه خواص سعي در اصلاح اشتباهات نكردند، مانند سعدبن‌ابي‌وقاص، كه خدمات وافري براي گردانندگان سقيفه انجام داد، و علي‌رغم اقرار به واقعة غدير حتي پس از قتل عثمان با علي (ع) بيعت نكرد.

اين نبود مگر آنكه بسياري از خواص جامعه- و به تبع و پيروي ايشان تودة عوام نيز- آلوده مطامع دنيوي، مانند جاه‌طلبي و ثروت‌اندوزي شده بودند وگرنه چرا فاتح ايران (ابي‌وقاص) ضمن اقرار به حقانيت غدير، تن به ولايت علي (ع) نداد؟ به راستي چگونه مسلماناني كه براي رضاي خدا از مال و خانمان مي‌گذشتند، و به شكنجه ها و هجرتها تن مي‌دادند، در برابر حقايق مسلم تسليم نمي‌شدند.؟ به دليل بدعتها چنانكه «جهاد در زمان اميرالمومنين (ع) (مانند جهاد زمان پيامبر (ص)) جهاد در راه دين بود، اما از آنجا كه جهاد در زمان خلفا چنين معنا شده بود كه جهاد مي‌كردند تا گنجينه‌هاي كسري و قيصر را به دست آورند، دين و دنيا برايشان جمع شده بود. از اين جهت چون حضرت امير(ع) اجازه نمي‌داد اموال مسلماناني را كه با آن حضرت جنگيده بودند بگيرند در آخر خلافتش، آن حضرت را اجابت نمي‌كردند. چرا كه مردم نزدشان جهاد براي احياي دين بدون دنيا، مفهومي نداشت.»[9]

به عبارت ديگر، با خلع ولايت علي‌بن‌ابيطالب (ع)، تنها صورتي از مناسك ديني بر جاي ماند تا برطبق خواسته خواص جامعه اجرا شود. تودة مردمان نيز در غزا و صوم و صلوه حاضر مي‌شدند، لكن همراه آن شبهاتي را هم كه از جانب افراد به اصطلاح صحابي بر پيكرة معرفت ديني رسوخ كرده بود، به مرور جذب مي‌كردند.

«ما واقعيت‌ها را بپذيريم يا خود را به خوش‌باوري بزنيم كه همة ياران پيامبر (ص) در يك درجه از پرهيزگاري و اخلاص بوده‌اند، حقايق را دگرگون نمي‌سازد. مجريان حكومت براي استقرار اهداف خود بايد قدرت را يكپارچه مي كردند، و براي تأمين اين قدرت بايد هرگونه مخالفت و يا انديشه‌اي سركوب گردد و يا تعديل گردد، و اين دگرگوني شرايط، مستلزم دگرگوني در منطق و معتقدات نيز مي‌شود.»[10]

براي به دست گرفتن قدرت است كه عمروبن‌عاص و ابوسفيان نيز به كار حكومت دعوت مي‌شوند، والا چگونه مي‌توان پذيرفت كه اينان نيز غم دين داشته‌اند؟ بلكه تغيير شرايط قدرت، تغيير منطق و گفتگو را نيز ايجاب مي‌كرد، حتي در ضبط آيات و احاديث «همراه با نزول قرآن، بيان و تفسيرش نيز بر پيامبر (ص) وحي مي‌شد، و پيامبر (ص) نيز بر اصحاب تعليم مي‌فرمود. و صحابه تفسير آيه‌اي مثل والشجره الطعونه في‌القرآن و نخو فهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا (اسراء-60) را كه خطاب به بني‌اميه است حفظ و ثبت مي‌كردند. اما سياست خلفا مبتني شد بر نوشتن قرآن بدون تفسير و اين كار از همان زمان ابوبكر شروع شد.»[11]

حادثه فدك نيز نشان داد كه حاكم مسلمانان به مقتضاي رأي و اجتهاد خود فدك را كه در تصرف پيغمبر (ص) بود، جزء بيت‌المال مسلمانان مي‌داند! و از اينجا اصول قرآني و سيرة پيامبر (ص) نيز كه بايد توسط آگاهان، بي‌غرض تفسير مي‌شد، دستخوش شبهه گرديد.

براي مثال در قرآن كريم امروز تأكيد بر اقامه نماز وادي حج وجود دارد، اما اينكه اينگونه نيايش و مناسك چگونه بايد انجام گيرد، تنها با مراجعه به سيرة رسول اكرم (ص) و امامان به حق (راسخان در علم دين) و يا احاديث منسوب به ايشان به دست مي‌آيد. ولي اكنون در غربت خواص اصحاب پيامبر (ص) و منع آنان از تفسير و ضبط حديث، بازگشت به روشهاي جاهليت نيز بعيد نبود. چنانكه «دستور عمر صادر شد تا حديث پيامبر را ننويسند و قسمتي از احاديث را هم كه صحابه نوشته بودند سوزاندند. برخي احكام نيز مانند زمان جاهليت شد. نظير به جا نياوردن حج و عمره با هم، كه رسمي در عهد پيش از اسلام بود، و پيامبر (ص) در حجه‌الوداع از جانب خداوند دستور داد تا حج و عمره را با هم انجام دهند و چنين شد.»[12]

چند دهه بعد كه معاويه حكومت خود را در شام مستحكم مي‌سازد، براي علي (ع) و امام حسين (ع)، فرصت و فراغتي نيست تا هم به زدودن رسوبات اينگونه انحرافات عقيدتي به طور كامل بپردازند، و هم با سياست مزدورانه معاويه بستيزند، و هم تودة خو گرفته به جهل و بدعت را با آموزه‌هاي راستين دين آشتي دهند. به تعبير علي (ع) اسلام چون پوستين وارونه‌اي بر تن جامعه پوشانده بود، و به قول پيامبر (ع) اين بدعت متوجه خواص بود. چنانكه ابن عساكر، بخاري (در صحيح) و … روايت مي‌كنند كه حضرت رسول (ص) فرمود:

هنگاميكه از دنيا رفتم، قبل از شما به حوض كوثر وارد مي‌شود، در قيامت گروهي از مردم بر من وارد خواهند شد، ليكن آنان را به طرف حوض راهنمايي نمي‌كنند و بين من و آنها جدايي مي‌اندازند. مي‌گويم خداوندا اينان اصحاب من هستند. خداوند مي‌فرمايد: اينان پس از تو بدعتها ايجاد كردند، مرتد شدند و به عقايد و مذهب گذشتگان خود برگشتند!»

بدون شك اين بدعتها اجتماعي و موجب انحرافات عميق و شقاق در جامعه اسلامي محسوب مي‌شوند، و نه كژروي‌هاي فردي. لذا مي‌توان گفت: واقعة سقيفه كه روز اول يك چهره داشت، به چهره‌هايي مانند جمل، صفين، نهروان و يا منجر به پيدايي حوادثي مانند قتل عثمان، و پيدايي حكميت و اختلاف نظر وسيع بين مسلمانان و انحرافات بسيار غيرمنتظره تبديل شد. مثلاً «خوارج نظر به نام سردسته‌هاي خود به چندين فرقه تقسيم شدند و تا پانزده فرقه از آنان نام برده شد. الارزقيه، النجداف، العجاره، الخارميه، الثعالبه، الجروديه، الصفريه، الاباضيه، … از آن جمله‌اند.»[13]

اگر خوارج پس از جريان حكميت، ولايت علي (ع) و حكومت معاويه و بني‌اميه هر دو را مخالف بودند: اما گروه‌هاي مختلف ديگري با شبهات و منازعات جديد هويدا شدند كه مانند مرجئه با بني‌اميه موافق بودند، و چون عقيدة آنان با وضع ديني خلفاء بني‌اميه كه از هيچ كبيره احتراز نداشتند موافق بود. لذا همواره مورد حمايت حكام اموي قرار داشتند گرچه مرجئه خود به فرق متعددي تقسيم شدند!! و اگر بر اين منوال بخواهيم از فلسلفه سياسي و تاريخ بدعتهاي فكري و نظري سخن بگوييم، فهرست طويلي از فرقه‌هاي ديگر مانند: قدريه، مجبره، اشاعره، ماتريديده، و … كه باز هر يك از آنها نيز به گروه‌هاي ديگري تقسيم مي‌شوند را پيش رو خواهيم داشت.

البته يك نكته مسلم را بايد در نظر داشته باشيم و آن اينكه آشنايي مسلمانان با طرز تفكر همسايگان جديد اجتناب‌ناپذير بوده است، چنانكه مثلاً پيدايش بحث دربارة قضا و قدر و جبر و اختيار پس از برخورد عقيدة اسلامي با علم كلام ملتهاي نومسلمان براي نخستين بار در كوفه پديد آمد؛ اما اينكه هواخواهان هر فرقه مي‌كوشيدند براي اثبات نظرية سياسي، حزبي يا علمي خود از قرآن و احاديث پشتوانه درست كرده و اين امر را نيز به افراد كشيدند، بس خطرناك بود.

چنانكه «در نتيجه يافتن گريزگاههاي كلامي مرحلة در دورة اموي تا آنجا پيش رفت كه براي مرتكبان گناهان بزرگ مامني يافت، و يزيد نيز كشتن امام را با آيات قرآن تقدير خدا مي‌‌شمرد»[14]

مجموع اين تحولات جامعة آنروز را به ستمي برد كه در آن خبر شگفت آمده است:‌

«طبراني از ابوبرزه روايت مي‌كند كه حضرت رسول‌(ص) فرمود: پس از من اماماني خواهند آمد كه اگر از آنان اطاعت كنيد شما را خواهند كشت. آنها امامان كفر و روساي ضلال هستند.»[15]

به عبارتي گردانندگان سقيفه كه تودة مسلمانان را معتقد كردند اسلام همان است كه آنها معرفي كنند، ميراثي براي بني‌اميه باقي گذاشتند كه دين‌داري را در اطاعت از خلفا جلوه مي‌داد و بس؛ و از همين خاستگاه توانستند براي يزيد نيز بيعت بگيرند.!!

بدين ترتيب روند تحولات اجتماعي پس از حادثه يا كودتاي سقيفه، به گونه‌اي پيش رفت كه معاويه توانست بقاياي حكومت ديني اسلامي را به قول مورخاني چون ابن‌خلدون و يعقوبي به حكومت سياسي دنيوي تغيير دهد. بدعتي آشكار كه حتي داينهادت پيتر آن دوزي، مستشرق هلندي و از علماي بزرگ زبان عرب، (1883-1820) مي‌نويسد:

«فيروزي بني‌اميه در حقيقت فيروزي فرقه‌يي بود كه قلباً با اسلام دشمني داشت، و اولاد سرسخت‌ترين و قديميترين اعداي پيغمبر، اكنون بي‌آنكه قلباً تغييري كرده باشند، مدعي خلافت و نيابت حقه پيامبر شدند، و كساني را كه جرأت مي‌كردند ضد بدعتهاي آنان زمزمه‌يي آغاز كنند با شمشير ساكت مي‌كردند.»[16]

بني‌اميه در كار سياست و حكومت روش خاصي داشتند كه از افكار بنيانگذار آن نشأت مي‌گرفت، و شرح نيرنگها و فريبكاري‌هاي سياسي آنان در اين مجال مقدور نيست، اما به نظر يك مورخ آگاه مسيحي يعني جرجي‌زيدان (1914-1861 م) در كتاب نفيس «تاريخ تمدن اسلام» در همان چند دهة نخست هجري و با تغيير اوضاع سياسي، اسلام به تقسيمات مختلفي مبتلا شد، يعني:

1- پيدايش جوامع نسبي و قومي، مانند: اعراب مصر و يمن

2- پيدايش وطن جامع، مانند: اعراب عراق و شام و حجاز.

3- و جامعة مذهبي، مانند: سني، ناصبي، معتزله، و چه بسا كه دو نفر داراي تمام اين اختلافها بودند.»[17]

به عبارت روشن‌تر، اساس بقاي حكومت بني‌اميه، تقويت شاخصه‌هاي غير ديني، و دامن زدن به اختلافات ارث رسيده از غاصبان سقيفه، و به ويژه هدم اسلام با چهره‌اي اسلامگرايانه و مذهبي بود. و البته به اعتقاد كليه تحليلگران تاريخ، شوم‌ترين ضربه‌اي كه معاويه بر اسلام وارد آورد، اقدام به جعل احاديث و روايات جهت دفن كردن نور اسلام و نام پيامبر (ص) و احكام ايشان بود. دو ركن زر و زور پادشاهي معاويه به دستگاهي تبليغي نياز داشت كه سركوبهاي خشن شيعيان علي (ع) را نزد عوام توجيه كند، و تفسيري مطابق سياست خود از اسلام ارائه نمايد. چنانكه «معاويه چهارصدهزار درهم از بيت‌المال به سمره‌بن‌جندب داد تا وي براي مردم شام خطبه بخواندو آية شريفة: و من‌الناس من يعجبك قوله في‌الحياه الدنيا و شهيدالله علي ما في‌قلبه و هوالد‌الخصام و اذا تولي سعي في‌الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل والله لايحب الفساد (دربارة خودش) را دربارة علي (ع) تفسير و تأويل كند. و او هم اين عمل را انجام داد.»[18]

بنابراين اگر از جباراني مانند: بسربن‌ارطا، حجاج، زياد و … بگذريم، بايد از جاعلاني مانند مغيره‌بن‌شعبه ياد كنيم كه تحريف اسلام را به يك فرهنگ و نسبت تبديل كردند و در ادامه بايد از ابن حجر (تطهيرالجنان و يا به عبارت كامل كتاب «صواعق‌ محرقه و تطهيرالجنان» از اوست) و ديگر عاملان دستگاه سياسي بني‌عباس نام برد، و حتي دامنة نفوذ اين جرياني را در آثار ابن‌حزم اندلسي (كه تأثير برخي عقايد خوارج در نوشته‌هايش منعكس است) پيگيري كرد. براي مثال، خلفاي بني‌عباس نيز هرگاه خود را در معرض خطر سيادت علويان مي‌ديدند از اين حربه به يادگار ماند. از امويان بهره مي‌جستند. چنانكه 150 سال بعد از شهادت امام حسين (ع) «منصور دوانيقي كه نگران قيام سادات حسني بود، به وسيله علي‌بن‌عبدالله بصري مدائني (م 225) به تهمت كثرت زنان امام توسل جست تا وجهة اجتماعي علويان را بكاهد. حال آنكه نويسندة فوق حتي به قول علماي اهل سنت نامعتبر است.»[19]

چنانكه تصريح شد مبارزه با دين آنهم در يك چهرة ديني خطرناكترين حربه‌اي بود كه جامعة مسلمين را به قهقراي جاهليت باز گرداند. چرا كه جاهليت چيزي جز عدم تفقه در دين محسوب نمي‌شود؛ و هرگز دين حنيف اسلام تقليد صرف را به عنوان ايمان و باور قلبي نمي‌پذيرد. نتيجة رواج جاهليت ديني انحرافات عجيبي است كه عاشورا پردة نهايي آن محسوب تواند شد چرا كه «معاويه مسلمانان را چنان تربيت كرده بود كه دين را تنها در اطاعت از خليفه مي‌دانستند، مثلاًُ در سال دوم حكومت يزيد، فرماندة لشكر او به مدينه يورش برد، و آنگاه عازم مكه شد تا آنجا را به منجنيق ببندد. در راه،‌ به هنگام مرگ گفت: خدايا اگر بعد از اطاعت از خليفه و كشتار اهل مدينه مرا به جهنم ببري معلوم مي‌شود كه من خيلي بدبختم. يعني او كشتار اهل مدينه را در راه اطاعت خليفه انجام داده، و بدان وسيله به خدا تقرب جسته بود. شمربن‌ذي‌الجوشن نيز وقتي كه بعد از ش هادت حضرت سيدالشهدا (ع) مورد سرزنش قرار گرفت، گفت: واي بر شما، كار ما اطاعت خليفه بود. اگر ما اطاعت خليفة وقت را نمي‌كرديم، مثل اين چهارپايان بوديم.»[20]

چنين دين برساخته‌اي، چنانكه گفته شد توسط انبوهي از واعضان و جاعلان احاديث رواج داده شد، و به قول جلال‌الدين سيوطي (م 911 ق) «عامر شعبي، نعمان‌بن راشد جزري، زهوي، مسورو … همگي از دشمنان آشكار حضرت رسول (ص) و علي (ع) و يا افرادي بسيار ضعيف‌الايمان بودند.»[21]

اين جريان البته توسط خواص سقيفه آغاز شد و به دو جريان عمده در اسلام انجاميد. يعني با دو ديدگاه عمده روبه‌روييم: فرهنگ مسلط جاهاي با نشانه‌هاي ديني: (والبته از درون متشتت و منحط) در مقابل معرفت عميق از سنت و قرآن در پرتو ولايت لذا در طي نيم‌قرن، جامعه اسلامي علي‌رغم پيشرفتهاي خيره كننده در فتح بلاد و ترويج اسلام، از درون فاقد انسجام و اتفاق‌نظر، و عدم آمادگي براي انجام جهش‌هاي انقلابي بود و حتي انتظار رعايت موازين اخلاقي نيز آسان نبود. اختلاف و تفرقه و جناح‌بندي نشانة آشكار جامعه، و عدم فهم حقيقت قيام حسيني دليل آن چنانكه تفاوت بارز- اما در ابتدا نامعلوم- اين دو ديدگاه در اينجاست كه مثلاً «شكايت حسين (ع) از دورة‌ حكومت معاويه اين بود كه بدعت زنده شد و سنت مرد؛ و هرچند گروهي از مردم عراق نيز به خاطر عرق ديني طالب تجديد سنت عصر پيغمبر (ص) بودند، اما سران قبيله‌ها و اشراف كه سر رشتة كارها به دست آنان بود از اين حسن نيت عاري بودند و بيشتر مي‌خواستند عراق پيروز شوند تا كينه‌هاي سياسي و دنيوي خود را با سلطنت شام تسويه كنند.»[22]

به عبارتي نشانه‌هاي فرهنگ جاهلي در سلطنت شام كاملاً بارز و نزد اعراب حجاز و عراق آغشته به سياست دنيوي- ديني بنيانگذاران سقيفه بود. سنت تفرقه تنها در دو جبهة بارز ديده نمي‌شود؛ بلكه در همة سطوح يك جبهه نيز رسوخ كامل دارد. مثلاً شمر درصدد تضعيف موقعيت عمربن‌سعد است تا خود امير لشكر شود . عمرسعد موقعيت‌شناس براي از دست ندادن مقام، شعاري را كه پدرش سعدبن‌ابي‌وقاص عليه غيرمسلمانان به كار مي‌برد عليه خاندان پيغمبر (ص) به كار مي‌گيرد: يا خليل‌الله اركبي و ابشري! بنابراين در چنين جامعة خفقان گرفتة آكنده از رقابتهاي ناسالم است كه فاجعة عاشورا رخ مي‌دهد، زيرا بستر جامعه غيرديني است و «در چنين نظامي، انسانها به مثابه مهره‌اند، كه بايد براي كاري و فرماني نقش بازي كنند و حداكثر ارزشها، ارزشهاي قبيله‌اي، آنهم در حوزه‌اي حزبي است.»[23]

نتيجه


پيدايش واقعة حيرت‌انگيز عاشورا، ريشه در سه مولفه اساسي نضج گرفته در جامعة مسلمانان قرن نخست هجري دارد. سه مؤلفه‌اي كه مي‌توانند هر انقلاب نوپا و جامعة ديني را از درون متلاشي كرده، و يا حداقل اهداف عالية جوامع مدني- مذهبي را ناكام و عقيم گذارند: و آن سه محور عبارتند از: رقابت- عداوت- خيانت.

هر انقلاب اجتماعي و ديني در جهت زدودن رسوبات منفي پيش از تحقق خود در لايه‌هاي جامعه و استقرار ارزش‌هاي مثبت نوين، به عواملي چند از جمله: زمان كافي، نيروهاي مؤمن و رهبري خردمند نياز دارد، كه حتي در صورت عدم وجود مؤلفه‌هاي منفي فوق‌الذكر، باز هم با چالش‌هاي محتمل و غيرمحتملي مواجه خواهد بود. حال اگر، براثر غفلتها، عدم خودسازي و عدم تثبيت ارزش‌هاي ديني و الهي در افراد به ويژه خواص جامعه و نهادها و توده مردم و تعاملات اجتماع صورت پذيرد، پيدايش بحران‌هاي عميق و وسيع نيز اجتناب‌ناپذير خواهد بود. چنانكه تاريخ نيم‌قرن ابتدايي اسلام نشان مي‌دهد چگونه نيروي عظيم نهضت پيامبر (ع) صرف منازعات، مجادلات و تلاش‌هاي دنيوي (با لايه‌اي از مناسك ديني)‌شد، و در نهايت بار ديگر شاخصه‌هاي جامعة جاهاي به بدترين صورت ممكن خودنمايي كرد، و شكاف و شقاقي كه از اين مؤلفه‌ها نصيب جامعة اسلامي شد تا عصر حاضر نيز مانع از تحقق اهداف عالية اسلام شده است.

البته حكومت مثالي و آرماني اميرالمومنين(ع) همراه حكمت سياسي امام حسن (ع) و اقدام نظامي اباعبدالله الحسين (ع)، به منزله يك جريان هماهنگ توانست اسلام را نجات بخشد. اما به گواهي تاريخ نيرو و بهايي غيرقابل سنجش در اين راه به كار گرفته شد.


منابع
1- «اسرار غدير گزارش تحليلي از واقعه غديرخم»، محمدباقر انصاري زنجاني، اول 1379، مولود كعبه، قم.
2- «النصايح الكافيه يا اندرز به هواداران معاويه»، محمدبن‌عقيل علوي خضرمي، ترجمة عزيرالله عطاردي، اول 1373، عطارد، تهران.
3- «بعثت، غدير، عاشورا، مهدي» محمدرضا حكيمي، ششم 1368، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران.
4- «پيام‌آور عاشورا» عطاء الله مهاجراني، چهارم، 1376، اطلاعات، تهران.
5- «تاريخ انديشه‌هاي سياسي در ايران و اسلام (فلسفة سياسي اسلام)»/عسكر حقوقي، اول، 1374، هيرمند، تهران.
6- «تبسم روح در فضائل الگوي زنان فاطمه (س)» جلال‌الدين سيوطي، ترجمة هادي رستگار مقدم گوهري، اول 1373، سناباد و محقق، مشهد.
7- «زندگاني فاطمه زهرا (س)» جعفر شهيدي، هجدهم، 1373، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران.
8- «شهيد احياي دين بررسي آثار قديم حضرت سيدالشهداء عليه‌السلام» مرتضي عسكري، به كوشش مهدي دشتي، دوم 1379،‌كنگره، تهران.
9- «عبرتهاي عاشورا نگاهي ديگر به خواص عاشورايي» بيانات رهبر معظم انقلاب در حسينية لشكر 27 حضرت محمدرسول‌الله (ص)، اول، 1376، بنياد حفظ اثار و ارزشهاي دفاع مقدس.
10-«قيام حسين عليه‌السلام» جعفر شهيدي، بيست‌وپنجم، 1379، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران
11- «ميراث ربوده تحليلي بر رويداد سقيفه» مصطفي دلشاد تهراني، اول، 1379، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.


پاورقی

[1] - عبرتهاي عاشورا، بيانات مقام معظم رهبري در لشكر 27 محمد رسول‌اله صص 24،25و27.
[2] - بعثت، غدير عاشورا، مهدي: محمدرضا حكيمي، ص 59.
[3] - زندگاني فاطمه زهرا (س)، جعفر شهيدي، صص 112 و 113.
[4] - تبسم روح، جلا‌ل‌الدين سيوطي
[5] - ميراث ربوده تحليلي بر رويداد سقيفه، مصطفي دلشاد تهراني، ص 48.
* سقيفه به معناي صفه و سايبان، نام مكاني بود در مدينه، تالار مانندي كه سقفي به عنوان سايبان داشت، و محل شورا و حل و فصل مسائل تيره بني‌ساعده از قبيله خزرج به شمار مي‌رفت. اين مكان به عنوان سقيفه بني‌ساعده مشهور بود، و سعدبن‌عباده بزرگ قبيله خزرج نيز از اين تيره بود. پس از رحلت پيامبر (ص) بيشتر از انصار در سقيفه گرد آمدند تا سعدبن‌عباده را خلافت كنند، اما شتاب آنها به واسطة حسادتها و رقابتهاي قبيلگي ناكام ماند.
[6] - ميراث ربوده تحليلي بر رويداد سقيفه، مصطفي دلشاد تهراني، ص 75.
[7] - ميراث ربوده تحليلي بر رويداد سقيفه، مصطفي دلشاد تهراني، صص 229و 230.
[8] - اسرار غدير، محمدباقر انصاري، صص 284 و 286.
[9] - شهيد احياي دين، مرتضي عسكري، ص 62.
[10] - زندگاني فاطمه زهرا (س)، جعفر شهيدي صص 147و148.
[11] - شهيد احياي دين بررسي قيام حضرت سيدالشهداء، مرتضي عسكري صص 37و38.
[12] - منبع پيشين، همانجا.
[13] - تاريخ انديشه‌هاي سياسي در ايران و اسلام، عسكر حقوقي، ص 151 به بعد.
[14] - قيام حسين (ع) جعفر شهيدي، صص 108 و 67.
[15] - النصايح الكافيه، محمدبن عقيل علوي حضرمي، ص 191.
[16] - تاريخ انديشه‌‌هاي سياسي در ايران و اسلام، عسكر حقوقي، ص 208.
[17] - منبع پيشين، صص 204-205.
[18] - النصايح الكافيه، محمدبن‌عقيل علوي حضري، صص 102-103.
[19] - بعثت، غدير، عاشورا، مهدي، محمدرضا حكيمي، ص 97.
[20] - شهيد احياي دين، مرتضي عسكري، صص 49-50.
[21] - تبسم روح، جلال‌الدين سيوطي، ص 48 به بعد.
[22] - قيام حسين (ع)، جعفر شهيدي،‌صص 120 و 110.
[23] - پيام‌آور عاشورا، عطاء الله مهاجراني، ص 214.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:33  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت پنجم

 

 

 

1.  شكر نعمتهاى‌ گذشته‌ موجب‌ مى‌شود كه‌ خداى‌ متعال‌ نعمتهاى‌ تازه‌اى‌ به‌ انسان‌ لطف‌ كند.

 نزهة‌ الناظ‌ر و تنبيه‌ الخاطر، ص‌ 80 

 

2.  امين‌ مپندار مگر آن‌ كس‌ را كه‌ از خدا بترسد.

 بلاغة‌ الحسين‌  ع‌ ، ص‌ 292 

 

3.  از حضرت‌ پرسيدند فضيلت‌ چيست‌؟ فرمودند: "مالك‌ زبان‌ بودن‌ و بذل‌ نيكى‌".

 بلاغة‌ الحسين‌  ع‌ ، 332 

 

4.  اى‌ مردم‌، در صفات‌ عالى‌ و پسنديده‌ با يكديگر رقابت‌ كنيد و در به‌ دست‌ آوردن‌

فرصتهاى‌ نيك‌ سرعت‌ نماييد، آن‌ عمل‌ خيرى‌ را كه‌ در انجامش‌ سرعت‌ نداشته‌ايد، كارى‌

شايسته‌ نشماريد، با در آغوش‌ گرفتن‌ شاهد پيروزى‌ سپاس‌ و ستايش‌ ديگران‌ را به‌ دست‌

آوريد با سستى‌ در كارهاى‌ نيك‌ و با تنبلى‌ خويشتن‌ را مورد ملامت‌ قرار ندهيد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121 

 

5.  اين‌ را دانسته‌ باشيد عاليترين‌ نعمتهايى‌ كه‌ خداوند به‌ شما داده‌ است‌، احتياجهايى‌ است‌ كه‌ مردم‌ به‌ شما دارند، مراقب‌ باشيد كه‌ با بى‌ اعتنايى‌ به‌ نيازمندان‌، اين‌ نعمتها را رد نكنيد كه‌

تبديل‌ به‌ نقمت‌ و بلا خواهد شد. بدانيد كه‌ كار نيك‌ علاوه‌ بر آن‌ كه‌ موجب‌ ستايشگرى‌

مردم‌ است‌، به‌ دنبال‌ آن‌ هم‌ پاداش‌ الهى‌ در كار است‌. اگر ممكن‌ بود كه‌  كار نيك‌ 

را به‌ صورت‌ انسانى‌ ببينيد، او را شخصى‌ خوش‌رو، بسيار زيبا مشاهده‌ مى‌كرديد، كه‌

هر بيننده‌اى‌ از ديدارش‌ لذت‌ مى‌برد، و چنانچه‌ مى‌شد  كار زشت‌  را به‌ صورت‌ انسان‌

ببينيد، شخصى‌ زشت‌ و بدقيافه‌ به‌ چشم‌ شما مى‌آمد كه‌ دلها از آن‌ نفرت‌ مى‌گشت‌ و

چشمها از ديدار روى‌ نحسش‌ فرو بسته‌ مى‌شد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121 

 

6.  جوانمردترين‌ افراد كسى‌ است‌ كه‌ با داشتن‌ قدرت‌ و دست‌ يافتن‌ بر دشمن‌ خويشتن‌، از

او درگذرد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121 

 

7.  آن‌ كس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خويشاوندانى‌ كه‌ با او قطع‌ رابطه‌

كرده‌اند، دلجويى‌ و صله‌ رحم‌ نمايد.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121 

 

8.  اين‌ را بدانيد هر كس‌ بار غمى‌ از دوش‌ مسلمانى‌ بردارد، خداوند اندوه‌ دنيا و آخرت‌

را از او دور خواهد ساخت‌، و هر كس‌ به‌ ديگران‌ نيكى‌ كند، خداوند به‌ او نيكى‌ خواهد

فرمود، زيرا كه‌ خدا افراد نيكوكار را دوست‌ مى‌دارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 122 

 

9.  بردبارى‌ زينت‌ انسان‌ است‌، وفاى‌ به‌ وعده‌ها و عهدها نشانه‌ جوانمردى‌ است‌،

پيوند با ديگران‌ نعمت‌ است‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 122 

 

10.  تكبر نوعى‌ خودستايى‌ و خودخواهى‌ بيجاست‌، و شتابزدگى‌ در كارها نوعى‌ ابلهى‌ است‌،

و ابلهى‌ نشانه‌ ضعف‌ روحى‌ است‌، و زياده‌روى‌ در هر چيز موجب‌ هلاكت‌ است‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 122 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 18:41  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت چهارم

 

1.  از امام‌ حسين‌  ع‌  پرسيدند: يا ابن‌ رسول‌ الله‌ روزگار را چگونه‌ مى‌گذرانى‌؟ فرمودند:

روزگار را در حالتى‌ مى‌گذرانم‌ كه‌ پرودگار بزرگ‌ ناظ‌ر بر اعمال‌ من‌ است‌ و آتش‌

جهنم‌ را در پيش‌ روى‌ خود مشاهده‌ مى‌كنم‌. مرگ‌ در تعقيب‌ من‌ است‌ و از گير حساب‌

بازپسين‌ رهايى‌ ندارم‌ و در گرو اعمال‌ خويشتن‌ مى‌باشم‌. آنچه‌ دلم‌ بخواهد، نمى‌شود و

قدرت‌ دفع‌ مكروهى‌ از خويشتن‌ ندارم‌. كارها در دست‌ ديگرى‌ است‌، اگر اراده‌ كند

عذابم‌ فرمايد و اگر بخواهد، مورد عفوم‌ قرار مى‌دهد. بنابر اين‌ كدام‌ مسكين‌ است‌ كه‌

از من‌ درمانده‌تر باشد؟

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 116 

 

2.  كسى‌ كه‌ بخشش‌ كند، آقا و بزرگوار مى‌شود و كسى‌ كه‌ بخل‌ بورزد، خوار و پست‌ مى‌شود.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121 

 

3.  بخشنده‌ترين‌ مردم‌ كسى‌ است‌ كه‌ به‌ كسى‌ بخشش‌ كند كه‌ انتظار آن‌ را ندارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121 

 

4.  كسى‌ كه‌ گرفتارى‌ و اندوه‌ مؤمنى‌ را برطرف‌ كند و او را آسوده‌ كند، خداوند گرفتارى‌

و اندوه‌ دنيا و آخرت‌ را از او رفع‌ مى‌كند.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 122 

 

5.  وقتى‌ شنيدى‌ كه‌ كسى‌ به‌ عزت‌ و آبروى‌ مردم‌ تعرض‌ مى‌كند، سعى‌ كن‌ كه‌ تو را نشناسد.

 بلاغة‌ الحسين‌، ص‌ 284 

 

6.  حوائج‌ خود را از كسى‌ درخواست‌ نكن‌، مگر از فرد متدين‌ يا جوانمرد يا شريف‌ و

نجيب‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 118 

 

7.  مانند كسى‌ عمل‌ كن‌ كه‌ به‌ مجازات‌ در مقابل‌ گناه‌ و پاداش‌ در مقابل‌ نيكى‌ اعتقاد

دارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127 

 

8.  سلام‌ كردن‌ هفتاد حسنه‌ و پاداش‌ دارد كه‌ 69 حسنه‌ براى‌ كسى‌ است‌ كه‌ سلام‌ مى‌كند و يك‌

حسنه‌ براى‌ كسى‌ است‌ كه‌ جواب‌ سلام‌ را مى‌دهد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 120 

 

9.  اگر حوادث‌ سه‌گانه‌ فقر، مرض‌، مرگ‌ نمى‌بود، بنى‌آدم‌ در برابر هيچ‌ چيز سر فرود

نمى‌آورد.

 نزهة‌ الناظ‌ر و تنبيه‌ الخاطر، ص‌ 80 

 

10.  بهاى‌ شما چيزى‌ جز بهشت‌ نيست‌، پس‌ خود را به‌ غير آن‌ مفروشيد، زيرا هر كس‌ به‌

دنيا راضى‌ گردد   هدفش‌ فقط رسيدن‌ به‌ دنيا باشد   به‌ چيزى‌ پست‌ راضى‌ شده‌ است‌.

 بلاغة‌ الحسين‌  ع‌ ، ص‌ 308 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 18:39  توسط کردان و عمادی   | 

نواهای حسینی _ قسمت اول

 

 

عنوان

نام مداح

 لینک اجراء

امام حسین ع ۱

حسن خلج

play

امام حسین ع  ۲

حسن خلج

play

امام حسین ع ۳

حسن خلج

play

امام حسین ع ۴

منصور ارضی

play

حضرت عباس ع

منصور ارضی

play

حضرت علی اکبر ع

منصور ارضی

play

امام حسین ع

محمد رضا طاهری

play

حضرت عباس ع

محمد رضا طاهری

play

حضرت علی اکبر ع

محمد رضا طاهری

play

صلی الله علیک

محمد رضا طاهری

play

تذکر : برای شنیدن مداحی نیاز به نرم افزار realplayer  دارید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:21  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت سوم

 

 

1.  كسى‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد مى‌كند و كسى‌ كه‌ با تو دشمنى‌ دارد، از تو

تعريف‌ و تمجيد مى‌كند.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 128 

 

2 .  عقل‌ كامل‌ نمى‌شود مگر با پيروى‌ از حق‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127 

 

3.  همنشينى‌ با فاسقان‌ انسان‌ را در معرض‌ اتهام‌ قرار مى‌دهد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 122 

 

4.  گريه‌ از روى‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهايى‌ از آتش‌ است‌.

 مستدرك‌ الوسايل‌، ج‌ 11، ص‌ 245 

 

5.  مردى‌ نزد امام‌ حسين‌  ع‌  آمد و گفت‌: "من‌ مردى‌ گناهكارم‌ و از معصيت‌ پرهيز نمى‌كنم‌،

مرا پند و اندرز بده‌". امام‌ حسين‌  ع‌  فرمودند: "پنج‌ كار انجام‌ بده‌ و هر چه‌

مى‌خواهى‌ گناه‌ كن‌. اول‌: روزى‌ خدا را نخور و هر چه‌ مى‌خواهى‌ گناه‌ كن‌. دوم‌: از ولايت‌

و حكومت‌ خدا خارج‌ شو و هر چه‌ مى‌خواهى‌ گناه‌ كن‌. سوم‌: جايى‌ را پيدا كن‌ كه‌ خدا تو

را نبيند و هر چه‌ مى‌خواهى‌ گناه‌ كن‌. چهارم‌: وقتى‌ عزرائيل‌ براى‌ گرفتن‌ جان‌ تو مى‌آيد،

او را از خود دور كن‌ و هر چه‌ مى‌خواهى‌ گناه‌ كن‌. پنجم‌: وقتى‌ مأمور و مالك‌ جهنم‌

مى‌خواهد تو را در آتش‌ بيندازد، در آتش‌ نرو و هر چه‌ مى‌خواهى‌ گناه‌ كن‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 126 

 

6.  از كارى‌ كه‌ بايد از آن‌ پوزش‌ خواست‌ حذر كن‌ كه‌ مؤمن‌ بدى‌ نمى‌كند و عذر نمى‌خواهد و

منافق‌ هر روز بدى‌ مى‌كند و معذرت‌ مى‌خواهد.

 تحف‌ العقول‌، ص‌ 248 

 

7.  عجله‌ كردن‌، كم‌خردى‌ است‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 122 

 

8.  به‌ هيچ‌ كس‌ تا سلام‌ نكرده‌ اجازه‌ ندهيد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 117 

 

9.  يكى‌ از نشانه‌هاى‌ جهل‌ و نادانى‌، نزاع‌ و جدال‌ با غير اهل‌ فكر است‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 119 

 

10.  از نشانه‌هاى‌ عالم‌، نقد سخن‌ و انديشه‌ خود و آگاهى‌ از نظرات‌ مختلف‌ است‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 119 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 18:34  توسط کردان و عمادی   | 

نگاه دانشمندان جهان به نهضت عاشوراء

 

« چارلز دیکنز »  ، نویسنده معروف انگلیسی ، : اگر منظور امام حسین – علیه السلام – جنگ درراه خواسته های دنیایی بود ، من نمی فهمم چرا خواهران وزنان واطفالش به همراه او بودند ؟ پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطراسلام ، فداکاری کرد.

 

« توماس کارلایل» ، فیلسوف ومورخ انگلیسی ،: بهترین درسی که ازتراژدی کربلا می گیریم این است که حسین ویارانش ایمان استوار به خدا داشتند . آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی درجایی که حق با باطل روبه رو می شود اهمیت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است .

 

« ادوارد براون » ، مستشرق معروف انگلیسی ،: آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود ، آغشته با حزن والم نگردد ؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که دراین جنگ اسلامی درتحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند .

 

« واشنگتن ایرونیگ » ،مورخ مشهور آمریکایی ، برای امام حسین – علیه السلام – ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید  نجات بخشد ، لیکن مسوولیت پذیری پیشوا ورهبر نهضت اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد . اوبه زودی خود را برای قبول هرناراحتی وفشاری به منظور رها ساختن اسلام ازچنگال بنی امیه آماده ساخت . درزیرآفتاب سوزان سرزمین خشک ودرروی ریگهای تفتیده عربستان، روح حسین فنا ناپذیر است. ای پهلوان وای نمونه شجاعت وای شهسوار من ، ای حسین !

 

« توماس ماساریک » : گرچه کشیشان ما هم ازذکر مصایب حضرت مسیح مردم را متاثر می سازند ، ولی آن شور وهیجانی که درپیروان حسین – علیه السلام یافت می شود درپیروان مسیح یافت نخواهد شد وگویا سبب این باشد که مصایب مسیح دربرابر مصایب حسین – علیه السلام – مانند پرکاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر .

 

« بنت الشاطی » : زینب ، خواهر حسین بن علی – علیه السلام – لذت پیروزی را درکام ابن زیاد وبنی امیه خراب کرد ودرجام پیروزی آنان قطرات زهرریخت ، درهمه حوادث سیاسی  پس ازعاشورا ،همچون قیام مختار وعبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان دربرپایی حکومت عباسیان وریشه دواندن مذهب تشیع زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.

 

« لیاقت علی خان » ،نخستین نخست وزیر پاکستان ،: این روز محرم ،برای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگ دارد . دراین روز ، یکی ازحزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد ، شهادت حضرت امام حسین – علیه السلام – درعین حزن ، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود ، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می رفت . این درس به ما می آموزد که مشکلات وخطرها هر چه باشد ،نبایستی ما پروا کنیم وازراه حق وعدالت منحرف شویم .

 

« احمد محمود صبحی » : اگرچه حسین بن علی – علیه السلام – در میدان نظامی یا سیاسی شکست خورد ، اما تاریخ ،هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون  حسین – علیه السلام – به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین – عله السلام-انقلاب پسر زبیر وخروج مختار ونهضتهای دیگر را در پی داشت . تا آنجا که حکومت اموی ساقط شد وندای خونخواهی حسین -  علیه السلام – فریادی شد که آن تختها وحکومتها را به لرزه درآورد .

 

« آنطون بارا مسیحی » : اگر حسین ازآن ما بود ، درهر سرزمینی برای او بیرقی  برمی افراشتیم و درهرروستایی برای او منبری برپا می نمودیم ومردم را با نام حسین – علیه السلام – به مسیحیت فرا می خواندیم .

 

« تامس کارلیل » ،نویسنده ، قرن 19 انگلستان ، : دربهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین ویارانش مومنانی راستین به خدا بودند . آنها نشان دادند که برتری نفرات درمقابله حق وباطل مهم نیست . پیروزی حسین – علیه السلام – علیرغم کمی نفراتش مرا شگفت زده می کند .

 

« دکتردی ،شلورک » ، دانشمند قرن 20 ،: حسین با یاران اندکش به راه افتاد نه برای کسب افتخار ،نه قدرت یا ثروت بلکه برای فداکاری وهرکدام ازآن گروه سلحشور ، مرد وزن  ،می دانست که دشمنان سنگدل وصلح ناپذیری درپیش رو دارند ،با این حال نه تنها برای جنگ بلکه برای مرگ نیزآماده بودند ،اگرچه حتی دشمنان به کودکانشان آب ندادند آنها درزیر خورشید سوزان ، میان شنهای داغ ،تشنه مقاومت کردند وبا این حال هیچ کدام برای لحظه ای متزلزل نشدند و شجاعانه درنابرابرترین جنگ با دشمن روبرو شدند ، بدون عذر وبهانه ای .

 

« براون ،ر» شاعر قرن 19 انگلستان ، « تاریخ ادبی ایران » می نویسد : « خاک به خون آغشته کربلا ، جایی که نوه رسول خدا برخاک افتاد ، درحال تشنگی طاقت فرسا وشکنجه دهنده ودرمیان بدنهای یاران کشته  شده اش . ازآن تاریخ  به بعد درهر زمانی یک نشانه است برای برانگیختن روح انسان که عمیق ترین احساسات را حتی دربی روح ترین وبی تفاوت ترینها ، برمی انگیزد . اندوه بی پایان وعروج روح بدین گونه است که درد ، خطرومرگ به ذراتی بی ارزش درهم  می شکنند ، سالانه دردهم محرم این تراژدی درایران هند ،ترکیه ،مصر وهرجایی که جامعه شیعه یا اقلیت شیعه وجود دارد بازسازی می شود .

 

منبع: کتاب فرهنگ عاشورا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:12  توسط کردان و عمادی   | 

کرامات حسینی _ قسمت اول

 

آیت الله بروجردی می فرمود : من در بروجرد که بودم به درد چشم مبتلا شدم و هرچه معالجه کردم درد چشمم مرا رها نکرد تا آنجا که پزشکان بروجرد مرا از بهبودي مأيوس کردند.


مدتها گذشت تا اينکه ماه محرم و روز عاشورا فرا رسيد و عزاي سالارشهيدان برپا شد و دسته‌جات عزاداري به حرکت درآمد. يکبار يکي از دسته‌جات عزا از طرف منزل ما عبور مي‌کرد من در حاليکه به عبور دسته چشم دوخته بودم مي‌گريستم احساس کردم بايد از آن گلهايي که عزاداران به سر خود مي‌مالند بر چشم بگذارم آن ‌روز آرامش خاصي داشتم بعد از اين ماجرا ديگر هيچ گاه چشمم درد نکرد.

دکترهاي متخصص چشم تعجب مي‌کردند که ايشان در سن 90 سالگي با توجه به آن همه مطالعه ابداً نيازي به عينک ندارد و اثري از ضعف چشم در ايشان ديده نمي‌شود.

 


منبع : کتاب کرامات و مقامات عرفاني امام حسين (ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:3  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت هشتم

 


هر كس‌ كه‌ رضايت‌ الهى‌ را با غضب‌ مردم‌ بخرد، خداوند او را از مردم‌ بى‌نياز
سازد، و هر كس‌ رضايت‌ مردم‌ را با غضب‌ الهى‌ بخرد، خداوند او را نيازمند مردم‌
سازد، والسلام‌.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 126  


بهترين‌ ثروت‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ وسيله‌ آن‌ آبروى‌ خود را حفظ نمايد.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 195  


گواهى‌ مى‌دهم‌ كه‌ من‌ از راه‌ تكبر و خودخواهى‌ و يا به‌ قصد فساد و ستمگرى‌ بر ضد
حكومت‌ بنى‌اميه‌ قيام‌ نكرده‌ام‌. خروج‌ و قيام‌ من‌ تنها براى‌ اصلاح‌ طلبى‌ در امت‌ جدم‌
است‌. اراده‌ امر بمعروف‌ و نهى‌ از منكر دارم‌ و مى‌خواهم‌ به‌ روش‌ جدم‌ و پدرم‌ على‌
بن‌ ابيطالب‌  ع‌  رفتار كنم‌. هر كس‌ از راه‌ حق‌ و حقيقت‌ مرا پذيرفت‌، طرف‌ حسابش‌
حق‌ متعال‌ است‌، و هر كس‌ كه‌ قيام‌ مرا مردود دانست‌، من‌ در راه‌ هدف‌ خود ثابت‌
قدم‌ و شكيبا هستم‌، تا اين‌ كه‌ خداوند ميان‌ من‌ و اين‌ ملت‌ به‌ حق‌ و حقيقت‌ قضاوت‌
فرمايد، كه‌ او بهترين‌ قاضيان‌ است‌.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 329  


اما بعد چنان‌ تصور مى‌كنم‌ كه‌ اصلا دنيايى‌ به‌ وجود نيامده‌ و آخرت‌ سرايى‌ است‌
بى‌زوال‌ و جاويد.
 بحار الانوار، ج‌ 45، ص‌ 87  


به‌ خدا سوگند كه‌ احدى‌ امام‌ و رهبر جامعه‌ نيست‌ مگر آنكه‌ از روى‌ كتاب‌ خدا
حكومت‌ كند، عدالت‌ را برپا داشته‌، پايبند دين‌ حق‌ بوده‌ و خودش‌ را براى‌ خدا به‌
اينها پايبند مى‌داند، والسلام‌.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 334  


هر كس‌ حق‌ بندگى‌ خدا را به‌ جاى‌ آورد، خداوند بيش‌ از آنچه‌ آرزو داشته‌ و بيش‌ از
حد كفايتش‌ به‌ او عطا خواهد فرمود.
 بحار الانوار، ج‌ 71، ص‌ 184  


همنشينى‌ با سفلگان‌ و افراد پست‌ ناپسند است‌ و همدمى‌ گناهكاران‌ موجب‌ بدبينى‌
مردم‌ و از دست‌ دادن‌ اعتماد و اعتبار است‌.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 122  


هر كس‌ نزد ما آيد، حداقل‌ يكى‌ از اين‌ چهار خصلت‌ را خواهد يافت‌: برهانى‌ متين‌
مى‌شنود، از قضاوتى‌ عادلانه‌ برخوردار مى‌گردد، با برادرى‌ سودمند و پرفايده‌ روبرو
خواهد شد و ثواب‌ همنشينى‌ با علما هم‌ خواهد برد.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 195  


به‌ مردى‌ كه‌ نزد حضرتش‌ غيبت‌ ديگرى‌ را مى‌كرد، فرمود: "اى‌ مرد، دست‌ از غيبت‌
بردار، زيرا غيبت‌ خوراك‌   نان‌ خورش‌   سگان‌ جهنم‌ است‌".
 بحارالانوار، ج‌ 78، ص‌ 117  

 

.  استدارج‌ و غافلگير ساختن‌ خداوند بندگانش‌ را، بدين‌ طريق‌ است‌ كه‌ نعمتهاى‌ خود را
پى‌ در پى‌ بر او فرو ريزد و نعمت‌ سپاسگزارى‌ را از او سلب‌ نمايد.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 117  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 18:48  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت دوم

 

 

1.  مصيبت‌ و گرفتارى‌ شما از همه‌ مردم‌ بيشتر است‌، زيرا مقام‌ و مسند دانشمندان‌ - اگر

بفهميد   يا بنابر فرض‌ اين‌ كه‌ لياقت‌ آن‌ را داشته‌ باشيد   - از دست‌ شما گرفته‌

شده‌ است‌ و اين‌ مصيبتها بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ رتق‌ و فتق‌ امور و اجراى‌ احكام‌ بايد به‌

دست‌ دانشمندان‌ خداشناسى‌ باشد كه‌ بر حلال‌ و حرام‌ خدا امينند. اما اين‌ مقام‌ و

منزلت‌ از شما گرفته‌ شده‌، بدان‌ جهت‌ كه‌ شما از حق‌ كناره‌گيرى‌ كرديد و با وجود

دليلهاى‌ آشكار و واضح‌ در سنت‌ پيغمبر اختلاف‌ كرديد. اگر شما در برابر آزار و

اذيت‌ صبر و مقاومت‌ مى‌كرديد و رنج‌ و سختى‌ را در راه‌ خدا به‌ جان‌ مى‌خريديد، امور

الهى‌ در دست‌ شما قرار مى‌گرفت‌ و منشأ و مرجع‌ آنها شما بوديد. ولى‌ شما ستمكاران‌

را بر مقام‌ خود مسلط كرديد و امور الهى‌ را به‌ دست‌ آنها سپرديد، در حالى‌ كه‌ آنان‌

به‌ شبهات‌ عمل‌ مى‌كنند و شهوترانى‌ را پيشه‌ خود قرار داده‌اند. و آنچه‌ موجب‌ قدرت‌

ستمكاران‌ در اين‌ امور شده‌، فرار شما از مرگ‌ و دلخوشى‌ به‌ اين‌ زندگى‌ ناپايدار

است‌...

 تحف‌ العقول‌، ص‌ 238 

 

2 .  خداوندا، تو آگاهى‌ كه‌ آنچه‌ انجام‌ داديم‌، نه‌ براى‌ رقابت‌ در كسب‌ جاه‌ و مقام‌ بود و

نه‌ براى‌ چيزهاى‌ پوچ‌ و بيهوده‌ دنيا، بلكه‌ براى‌ اين‌ بود كه‌ نشانه‌هاى‌ راه‌ دينت‌ را

ارائه‌ دهيم‌ و  مفاسد را  در شهرهاى‌ تو اصلاح‌ كنيم‌ تا بندگان‌ مظلوم‌ تو در امنيت‌ و

آسايش‌ باشند و به‌ احكام‌ تو عمل‌ كنند.

 تحف‌ العقول‌، ص‌ 239 

 

3.  به‌ درستى‌ كه‌ من‌ بيهوده‌، گردنكش‌، ستمگر و ظ‌الم‌ حركت‌ نكردم‌، بلكه‌ براى‌ اصلاح‌ در

امت‌ جدم‌ محمد  ص‌  حركت‌ كردم‌ و مى‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ و نهى‌ از منكر كنم‌ و به‌

روش‌ جدم‌ محمد  ص‌  و پدرم‌ على‌ بن‌ ابى‌طالب‌  ع‌  رفتار كنم‌.

 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 329 

 

4.  اگر دنيا باارزش‌ شمرده‌ شود، منزل‌ آخرت‌ و دار ثواب‌ الهى‌ باارزشتر و والاتر است‌.

و اگر بدن‌ و جسم‌ انسانها براى‌ مرگ‌ آفريده‌ شده‌، به‌ خدا سوگند كشته‌ شدن‌ انسان‌ با

شمشير  شهادت‌  بهتر است‌.

و اگر رزق‌ و روزى‌ موجودات‌ تقسيم‌ شده‌ و مقدر گرديده‌، زيباتر و نيكوتر آن‌ است‌ كه‌

انسان‌ در طلب‌ رزق‌ و روزى‌ كمتر حرص‌ داشته‌ باشد.

اگر جمع‌ كردن‌ اموال‌ براى‌ ترك‌ كردن‌ آن‌ است‌، چرا انسان‌ آزاده‌ نسبت‌ به‌ اين‌ چيزى‌

كه‌ ترك‌ كردنى‌ است‌ بخل‌ بورزد.

 بحارالانوار، ج‌ 44، ص‌ 374 

 

 5.  واى‌ بر شما اى‌ پيروان‌ آل‌ ابى‌سفيان‌، اگر دينى‌ نداريد و از معاد و روز قيامت‌

نمى‌ترسيد، پس‌ لااقل‌ در دنيا آزاده‌ و جوانمرد باشيد.

 بحار الانوار، ج‌ 45، ص‌ 51 

 

6.  عده‌اى‌ از روى‌ طمع‌ عبادت‌ خدا مى‌كنند، اين‌ عبادت‌ سوداگران‌ است‌، و جمعى‌ از ترس‌

بندگى‌ خدا مى‌كنند، اين‌ عبادت‌ بردگان‌ است‌، و برخى‌ به‌ انگيزه‌ شكر خدا را عبادت‌

مى‌كنند، اين‌ عبادت‌ آزادمردان‌ و بهترين‌ عبادتهاست‌.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 117 

 

7.  آگاه‌ باشيد كه‌ يكى‌ از نعمتهاى‌ الهى‌ بر شما حاجات‌ و نيازهاى‌ مردم‌ به‌ شما است‌،

پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمى‌گردند و به‌ جاى‌ ديگر مى‌روند.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121 

 

8.  اى‌ مردم‌، عبرت‌ بگيريد از آن‌ نكوهشهايى‌ كه‌ خداوند به‌ منظور پند و اندرز دوستانش‌

از علماى‌ يهود كرده‌ است‌، آن‌ جا كه‌ مى‌فرمايد: "چرا روحانيون‌ و علماى‌ آنها  يهود 

را از سخنان‌ گناه‌آلود جلوگيرى‌ نكردند؟" و فرموده‌: "آن‌ گروه‌ از بنى‌اسرائيل‌ كه‌ كافر

شدند،  به‌ زبان‌ داوود و عيسى‌ بن‌ مريم‌  لعنت‌ شدند"، تا آن‌ جا كه‌ مى‌فرمايد: "چه‌

كارهاى‌ ناپسندى‌ كه‌ انجام‌ مى‌دادند". بدين‌ جهت‌ خدا بر آنان‌ عيب‌ گرفت‌ كه‌ از

ستمگرانى‌ كه‌ در برابرشان‌ بودند، فساد و اعمال‌ ناروا مى‌ديدند و آنان‌ را منع‌

نمى‌كردند، چون‌ به‌ آنچه‌ از ستمگران‌ به‌ آنان‌ داده‌ مى‌شد، چشم‌ طمع‌ داشتند و از عواقب‌

اعتراضها بيم‌ داشتند، با اين‌ كه‌ خداوند فرموده‌: "از مردم‌ نترسيد، از من‌ بترسيد"،

و نيز فرموده‌: "مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ دوست‌ يكديگرند، به‌ نيكى‌ امر و از بدى‌ نهى‌

مى‌كنند".

 تحف‌ العقول‌، ص‌ 237 

 

9.  كسى‌ كه‌ براى‌ جلب‌ رضايت‌ و خوشنودى‌ مردم‌، موجب‌ خشم‌ و غضب‌ خداوند شود، خداوند او

را به‌ مردم‌ وامى‌گذارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 126 

 

10.  بترس‌ از ستم‌ كردن‌ بر كسى‌ كه‌ به‌ جز خدا ياورى‌ ندارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 118 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 17:1  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت اول

 

.  چگونه‌ با چيزى‌ كه‌ خود در وجودش‌ نيازمند توست‌، براى‌ وجود تو دليل‌ آورده‌ شود؟

 آيا چيزى‌ هست‌ كه‌ آشكارتر از تو باشد تا وسيله‌ آشكار كردن‌ تو باشد؟ كى‌ پنهانى‌ تا

نيازمند دليلى‌ باشى‌ كه‌ بر تو دلالت‌ كند؟ و كى‌ دورى‌ تا آثارت‌ وسيله‌ رسيدن‌ به‌ تو

باشند؟ كور باد آن‌ چشمى‌ كه‌ تو را مراقب‌ و نگهبان‌ خود نبيند.

  دعاى‌ عرفه‌، بحار الانوار، ج‌ 98، ص‌ 226 

 

2.  چه‌ دارد آن‌ كس‌ كه‌ تو را ندارد؟ و چه‌ ندارد آن‌ كه‌ تو را دارد؟

آن‌ كس‌ كه‌ به‌ جاى‌تو چيز ديگرى‌ را پسندد و به‌ آن‌ راضى‌ شود، مسلما زيان‌ كرده‌ است‌.

 دعاى‌ عرفه‌، بحار الانوار، ج‌ 98، ص‌ 228 

 

3. كسانى‌ كه‌ رضايت‌ مخلوق‌ را به‌ بهاى‌ غضب‌ خالق‌ بخرند، رستگار نخواهند شد.

 مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 239 

 

4 . هيچ‌ كس‌ روز قيامت‌ در امان‌ نيست‌، مگر آن‌ كه‌ در دنيا خداترس‌ باشد.

 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 192 

 

5. خداوند متعال‌ فرموده‌ است‌: "مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ دوست‌ يكديگرند، امر به‌ نيكى‌ و

نهى‌ از بدى‌ مى‌كنند". خداوند نخست‌ امر به‌ معروف‌ و نهى‌ از منكر را به‌ عنوان‌ يك‌

فريضه‌ از سوى‌ خودش‌ ذكر كرده‌ است‌، زيرا او آگاه‌ است‌ كه‌ اگر اين‌ وظ‌يفه‌ اجرا شود،

وظ‌ايف‌ ديگر همه‌، چه‌ سخت‌ و چه‌ آسان‌ انجام‌ مى‌گيرد، زيرا امر به‌ معروف‌ و نهى‌ از

منكر دعوت‌ به‌ اسلام‌ مى‌كند و حقوق‌ ستم‌ديدگان‌ را بازمى‌ستاند و با ستمگران‌ به‌

مخالفت‌ برمى‌خيزد...

 تحف‌ العقول‌، ص‌ 237 

 

6.  اى‌ مردم‌! رسول‌ خدا فرمود: هر كس‌ سلطان‌ زورگويى‌ را ببيند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌

نموده‌، پيمان‌ الهى‌ را مى‌شكند و با سنت‌ و قوانين‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده‌

و در ميان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصيت‌ و ستم‌ و دشمنى‌ را در پيش‌ مى‌گيرد، ولى‌

با عمل‌ يا سخن‌ اظ‌هار مخالفت‌ نكند، بر خداوند است‌ كه‌ او را در محل‌ و جايگاه‌ آن‌

سلطان‌ ظ‌الم‌ قرار دهد.

 مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 234 

 

7.  مردم‌ برده‌ و بنده‌ دنيا هستند، و دين‌ لعابى‌ است‌ كه‌ تا وسايل‌ زندگى‌ فراهم‌ است‌، به‌

دور زبان‌ مى‌گردانند، ولى‌ وقتى‌ دوران‌ آزمايش‌ فرا رسد، دينداران‌ كمياب‌ مى‌شوند.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 117 

 

8.  كسى‌ كه‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدى‌ برسد ، ديرتر به‌ آروزيش‌ مى‌رسد و زودتر به‌

آنچه‌ مى‌ترسد گرفتار مى‌شود .

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 120 

 

9.  آيا نمى‌بينيد كه‌ به‌ حق‌ رفتار نمى‌شود و كسى‌ از باطل‌ نهى‌ نمى‌كند، پس‌ بخواهد مؤمن‌

ديدار خدا را ، در حالى‌ كه‌ بر حق‌ باشد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 116 

                       

10.  به‌ درستى‌ كه‌ من‌ مرگ‌ را جز سعادت‌ نمى‌بينم‌ و زندگى‌ با ستمكاران‌ را جز محنت‌

نمى‌دانم‌.

 تحف‌ العقول‌، ص‌ 245  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 16:59  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _ 9

 

جوانمردان

انهم فتيه آمنوا بربهم و زدناهم هدي . ( کهف ، 13 )

آنها جواناني بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم .

ابو مخنف روايت كرده است كه سر مبارك امام حسين (ع) در كوفه ناگهان سرفه اي كرد وآيه فوق را قرائت نمود . ( بحارالانوار ، ج 45 ، ص 304 ، حديث ، 3 )

 

سستي در پيمان

و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي  و لم نجد له عزماً . ( طه ، 115 )

و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم ، پس فراموش كرد و او را استوار نيافتيم .

از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود : منظور از پيمان خداوند با حضرت آدم (ع) كلماتي بود در مورد محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام . ( کافي ، ج 1 ، ص 416 )

 

تعليم به حضرت آدم (ع)

و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه . ( بقره ، 31 )

و خداوند همه نام ها را به آدم آموخت ، سپس آنها را بر فرشتگان عرض نمود .

در تفسيري كه منسوب به امام عسگري (ع) است ، آمده كه منظور از اسماء در آيه فوق نام مبارك انبيا و محمد (ص) و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام است . ( تفسير الامام ، ص 217 ، حديث 100 )

 

آخرين راه

و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون . ( بقره ، 57 )

به ما ظلم نمي كنند ، بلكه به نفس خود ستم مي كردند .

از سكينه دختر امام حسين (ع) نقل شده است كه زينب (س) به امام حسين (ع) فرمود : برادر ! ما را به حرم جدمان رسول خدا برگردان ، حضرت فرمود : خواهرم ! براي ما راه ديگري نيست . آنگاه امام گريست و آيه فوق را قرائت نمود . ( موسوعه کلمات الحسين ، ص 400 ، حديث 187 )

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 10:3  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _ 7

 

قرباني بزرگ

و فديناه بذبح عظيم . (صافات ، 107 )

و او را در ازاي قرباني بزرگي باز رهانيديم . از امام رضا (ع) روايت شده است كه فرمود : منظور از ذبح عظيم در آيه فوق امام حسين (ع) است . ( عيون اخبار الرضا ( ع ) ، ج 1 ، ص 209 )

 

سؤال بي جا

لايسئل عما يفعل و هم يسئلون . ( انبياء ، 23 )

و او بر هر چه كه مي كند سؤال نشود ، ولي خلق از كردارشان باز خواست مي شود .

مردي از امام هشتم (ع) پرسيد : به چه خاطر امامت در صلب امام حسن قرار نگرفت ؟ حضرت فرمود : چون خداوند امامت را در صلب امام حسين (ع) قرارداد ودرصلب امام حسن (ع) قرار نداد  و سپس ايه فوق را قرائت نمود . ( عيون اخبار الرضا ( ع ) ، جلد 2 ، ص 82 )

 

تفسيري از امام زمان (عج)

كهيعص ( مريم ، 1 )

سعد بن عبدالله قمي از امام عصر (عج) در مورد آيه فوق سؤال نمود ،امام (ع) فرمود : اين حروف از خبرهاي غيبي خداوند است كه به بنده اش زكريا داد .

زكريا هنگامي كه به اسماء خمسه طيبه اطلاع يافت ، هر گاه به نام مبارك  امام  حسين (ع)      مي رسيد ، اشك در چشمانش حلقه مي زد . روزي از خداوند علت اين حال را پرسيد ، خداوند داستان كربلا را در قالب اين حروف برايش بيان فرمود .

پس "كاف" يعني كربلا و "ها" يعنی  هلاكت عترت و "يا" يعني يزيد كه قاتل آن حضرت بود و "عين" يعني عطش و تشنگي كه بر آن حضرت مستولي مي شود و صاد يعني " صبر"  آن حضرت بر كربلا .

زكريا وقتي جريان را شنيد ، سه روز از مسجدش خارج نشد و مردم را راه نداد و بر حسين (ع) گريست . ( قصص الانبياء ، ص 398 )

 

رجعت

ثم رددنا لكم الكره عليهم و امددناكم ...  ( اسراء ، 6 )

بار ديگرشما را برآنها غلبه داديم ...

امام صادق (ع) فرمود : اولين كسي كه در رجعت برگردانده مي شود ، امام حسين (ع) است ... ( الحسين في القرآن ، ص 96 ، به نقل از بحارالانوار ) 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:59  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _ 6

 

پيروي از حسين – اطاعت از خدا

و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون . ( النور ، 52 )

و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد ، چنين كساني همان پيروزمندان واقعي هستند .

رسول خدا ضمن حديثي مي فرمايد : سعادتمند ، آنانند كه از دوستان و پيروان حسين (ع) هستند ، به خدا سوگند ايشان در روز قيامت پيروز و نيكبخت هستند . ( همان ، ص 225 )

 

من بيمار حسينم

فنظر نظرة في النجوم فقال اني سقيم ( الصافات ، 88 و 89 )

پس نگاهي به ستارگان افكند و گفت من بيمارم و با شما به مراسم جشن نمي آيم

امام صادق (ع) درباره اين آيه فرمود : ابراهيم (ع) بر مصايبي كه بر حسين (ع) فرود مي آيد انديشه نمود و گفت : من از آنچه بر حسين (ع) مي آيد ، بيمار گشته ام . ( عوالم ، ج 17 ، ص 98 )

 

حسين (ع) و زكريا

لم نجعل له من قبل سميا ً . ( مريم ، 7 )

و پيش از اين هم نامي براي او قرار نداديم . امام صادق (ع) فرمود : منظور از آيه فوق حسين بن علي و يحيي بن زكريا است كه از قبل ، هم نامي نداشت و آسمان فقط بر آن دو ، چهل روز گريه كرد .

گفته شد : گريستن آسمان چگونه بود ؟ فرمود : به سرخي طلوع و به سرخي ، غروب مي كرد . ( کامل الزيارات ، ص 89 )

 

كلمه طيبه

الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبة كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء . ( ابراهيم ، 24 )

آيا نديدي چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اي تشبيه كرد كه ريشه آن ( در زمين ) ثابت و شاخه آن در آسمان است ؟

امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود : ريشه اين درخت ، رسول خدا و شاخه آن امير المومنين (ع) است و امام حسن و حسين عليهما السلام ميوه آن به شمار مي آيند كه نه تن از فرزندان او نيز شاخه هاي كوچك تر آنند و شيعيان نيز به منزله برگ آن هستند . ( کمال الدين ، ص 345 )

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:57  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _ 5

 

در راه حج

فخرج منها خائفاً يترقب ... ( قصص ، 21 )

پس (موسي ) هراسان از شهر خارج شد در حالي كه چشم به راه بود .

وقتي امام حسين (ع) از مدينه به طرف مكه راهي شد ، آيه فوق را قرائت مي كرد . ( ارشاد ، ج 2 ، ص 35 )

 

قاري قرآن

و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون . ( شعرا، 227 )

و آنانكه ظلم و ستم كردند ، به زودي خواهند دانست كه به چه كيفر و دوزخ انتقامي بازگشت مي كنند .

در مقاتل معتبري آمده است هنگامي كه سر امام حسين (ع) را جدا نمودند و بر نيزه زدند ، آيه فوق را تلاوت مي نمود . ( تفسير برهان ، ج 3 ، ص 194 ، حديث 5 )

 

اهل سجود

و تقلبك في الساجدين ... ( شعرا ، 219 )

از ابي الجارود نقل شده است كه امام باقر (ع) فرمود : منظور از آيه فوق ، علي ،  فاطمه ، حسن ، حسين و اهل بيت آنهاست . ( تأويل الايات ، ج 1 ، ص 396 ، حديث 23 )

 

دور از شهر و ديار

الذين اخرجوا  من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله ... ( الحج ، 40 )

همان ها كه از خانه و شهر خود ، به ناحق رانده شدند ، جز اين كه مي گفتند : پروردگار ما خداي يكتاست .

 امام صادق (ع) درباره آيه فوق فرمود : اين آيه درباره علي و جعفر و حمزه نازل شد و در حسين (ع) تحقق يافت . بر همه آنان درود و سلام باد . ( بحارالانوار ، ج 44 ، ص 219 ، حديث 9 )

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:55  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _ 4

 

لؤلؤ و مرجان

يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان  ( الرحمن 22)

و خارج كرد از آن دو دريا ، لؤ لؤ و مرجان را .

از امام صادق (ع) روايت است كه منظور از لؤلؤ و مرجان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است . ( تفسير البرهان ، ج 4 ، ص 265، حديث 3)

 

عروه الوثقي    

... فقد استمسك بالعروه الوثقي لاانفصام لها ... ( بقره 256)

به رشته محكم و استواري چنگ زده و هرگز گسسته نخواهد شد .

امام باقر (ع) از حضرت رسول (ص) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود: هر گاه مي خواهيد به رشته محكمي چنگ بزنيد ، پس علي و حسن و حسين را به ولايت بگيريد . ( کامل الزيارات ، ابن قوليه ، ص 51، حديث 6)

 

پيروزي بزرگ

 

يا ليتني كنت معهم فافوز فوزاً عظيما ً (نساء73)

مي گويند: اي كاش ما هم با آنها بوديم و به رستگاري بزرگي مي رسيديم .

امام رضا (ع) به ريان بن شبيب فرمود: اي پسر شبيب! اگر دوست داري كه در مكان هاي بنا شده در بهشت با پيامبر و خاندانش باشي ، پس قاتلان حسين (ع) را لعنت نما ، اي پسر شبيب ! اگر دوست داري به ثواب كشته شدگان در راه حسين برسي پس چون او را ياد كني بگو: اي كاش با آنان بودم و به پيروزي و كاميابي بزرگي مي رسيدم . ( امالي ، صدوق ص130)

 

خويشاوندان پيامبر

 

واعبدوا الله و لا تشركوا به شيئآً و بالوالدين احساناً و بذي القربي ... (نساء 36)

و خداي يكتا را بپرستيد و هيچ چيزي را شريك او نگيريد و احسان كنيد به پدر و مادر و خويشاوندان .

در روايتي از امام صادق (ع) آمده است كه منظور از والدين رسول خدا (ص) و علي (ع) است و منظور از ذي القربي حسن و حسين عليهما السلام است . (بحارالانوار،ج23،ص269، ص19 )

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:53  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _ 3

 

 

تخت هاي عزت

ان الابرار لفي نعيم علي الارائك ينظرون (مطففين ، 22و23)

به درستي كه نيكو كاران در بهشت متنعم هستند ، بر تخت هاي عزت تكيه زنند و نعمت هاي خدا را مي نگرند .

از ابن عباس روايت شده است كه اين آيه در حق علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده است . (مناقب ، ج4 ، ص2)

 

به چه گناهي كشتيد ؟

و اذا الموؤدة سئلت باي ذنب قتلت . (تکوير 8 و 9 )

و هنگامي كه از دختر زنده به گور شده باز پرسند به كدامين گناه كشته شده است ؟

از امام صادق (ع) روايت شده است كه ، منظور از دو آيه فوق حضرت امام حسين (ع) است و اين دو آيه در حق او نازل شده است . ( بحار الانوار ، ج23 ، ص 255، حديث 6 و ج44 )

 

صور الهي

يوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة(نازعات،6و7)

روزي كه لرزنده بلرزد و پي آن لرزه ديگري افتد .

از امام صادق (ع) روايت است كه منظور از الراجفه حسين بن علي (ع) است . (تدويل الايات ، ج2، ص762، حديث 1)

 

مثل اصحاب کهف

ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجباً . (الکهف ، 9)

آيا گمان كردي ، اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند ؟

منهال مي گويد : به خدا در دمشق بودم كه ديدم ، سر بريده حسين بالاي نيزه آيه فوق را تلاوت نمود و فرمود : شگفت تر از مثل اصحاب كهف ، حكايت كشته شدن و حمل (و بر نيزه شدن ) سر من است . (تأويل الايات)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:52  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _2

 

جوانمردان

انهم فتيه آمنوا بربهم و زدناهم هدي . ( کهف ، 13 )

آنها جواناني بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم .

ابو مخنف روايت كرده است كه سر مبارك امام حسين (ع) در كوفه ناگهان سرفه اي كرد وآيه فوق را قرائت نمود . ( بحارالانوار ، ج 45 ، ص 304 ، حديث ، 3 )

 

سستي در پيمان

و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي  و لم نجد له عزماً . ( طه ، 115 )

و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم ، پس فراموش كرد و او را استوار نيافتيم .

از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود : منظور از پيمان خداوند با حضرت آدم (ع) كلماتي بود در مورد محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام . ( کافي ، ج 1 ، ص 416 )

 

تعليم به حضرت آدم (ع)

و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه . ( بقره ، 31 )

و خداوند همه نام ها را به آدم آموخت ، سپس آنها را بر فرشتگان عرض نمود .

در تفسيري كه منسوب به امام عسگري (ع) است ، آمده كه منظور از اسماء در آيه فوق نام مبارك انبيا و محمد (ص) و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام است . ( تفسير الامام ، ص 217 ، حديث 100 )

 

آخرين راه

و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون . ( بقره ، 57 )

به ما ظلم نمي كنند ، بلكه به نفس خود ستم مي كردند .

از سكينه دختر امام حسين (ع) نقل شده است كه زينب (س) به امام حسين (ع) فرمود : برادر ! ما را به حرم جدمان رسول خدا برگردان ، حضرت فرمود : خواهرم ! براي ما راه ديگري نيست . آنگاه امام گريست و آيه فوق را قرائت نمود . ( موسوعه کلمات الحسين ، ص 400 ، حديث 187 )

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:50  توسط کردان و عمادی   | 

آیات الهی _ 1

 

مغربين

رب المشرقين و رب المغربين (الرحمن ، 17)

آن خدايي كه آفريننده دو مشرق  و مغرب است .

در روايتي كه از امام صادق (ع) در مورد آيه فوق پرسيدند ، ايشان فرمود : منظور از مشرقين رسول خدا و امير المومنين عليهماالسلام است و منظور از مغربين امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است . ( بحارالانوار ، ج24، ص69، حديث 2)

 

آيه طهارت

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً (احزاب ، 33)

خداوند چنين مي خواهد كه رجس و هر آلايش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه مي داند .

روايات بي شماري در تفسير اين آيه شريفه از معصومين عليهم السلام وارد شده است كه فرموده اند ، منظور از اهل بيت خمسه طيبه هستند . (امالي، شيخ صدوق ، ص473)

 

پشتوانه امامت

و جعلها كلمة باقية في عقبه لعلهم يرجعون (زخرف 28)

و اين خدا پرستي را در همه ذريه خود (محمد (ص) ) تا قيامت باقي قرار داد تا فرزندانش به خداي يكتا رجوع كنند .

از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود : خداوند امامت را در پشت حسين (ع) قرار داد و نه امام ديگر از صلب اويند . ( تفسير نوالثقلين ، ج4 ، ص 297 ، حديث 26 )

 

مزدي نمي خواهم

قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي ... ( شوري، 23 )

بگو مزدي براي رسالت نمي خواهم مگر دوستي و محبت با خويشاوندانم .

از رسول خدا سؤال كردند منظور از قربي در آيه فوق چه كساني هستند ؟ حضرت فرمود : علي و فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام . ( شواهد التنزيل ، ج 2 ، ص 194 )

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:42  توسط کردان و عمادی   |