تبليغاتX
وبلاگ مظهر عشق

وبلاگ مظهر عشق

آیات الهی _ 8

 

 

نفس مطمئنه

يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي الي ربك راضية مرضية (فجر،27 و28)

تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت باز گرد ، در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است .

امام صادق (ع) فرمود: سوره فجر را در نمازهاي واجب و مستحب خود بخوانيد ، كه آن سوره امام حسين (ع) است .

ابو اسامه كه در مجلس حاضربود پرسيد: چگونه اين سوره به حسين بن علي اختصاص دارد ؟ فرمود : آيا آن سخن را نشنيده اي كه خدا فرمود  يا ايتها النفس المطمئنه منظور خداوند از نفس مطمئنه حسين بن علي است كه داراي روح آرام يافته اي است و هم خدا از او راضي است و هم او از خدا راضي است . (بحارالانوار، علامه مجلسي ،ج44،ص218)

 

بشارت حسيني

 

قلنا يا نار كوني برداً و سلاماً علي ابراهيم (انبياء ، 69)

ما خطاب كرديم: اي آتش ! براي ابراهيم سرد و سالم باش .

امام صادق (ع) از امام حسين (ع) روايت مي كند كه آن حضرت در كربلا ، قبل از كشته شدن فرمود :

رسول خدا (ص) گفت : پسرم ! تو روزي به عراق  مي روي و به شهادت مي رسي و جماعتي با تو به شهادت مي رسند و سپس آن حضرت آيه مباركه فوق را تلاوت كرد ، و فرمود: جنگ براي تو و اصحابت سرد و سالم مي شود . پس بشارت داد بر آنان كه به خدا قسم ! اگر ما را به قتل برسانند ، ما وارد بر پيامبرمان مي شويم ... (بحارالانوار ، ج45 ، ص80 ، حديث 6)

 

بشارت 

و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجراً حسناً . (کهف 2)

و اهل ايمان را كه عمل آنها نيكوست ، به اجر بسيار نكو بشارت دهد.

روايت شده است از ابن عباس كه گفت رسول خدا (ص) بشارت داد علي و جعفر و عقيل و حمزه و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را به بهشت ؛ چون آنها مصداق الذين يعلمون الصالحات بودند . (بحارالانوار ، ج41 ، ص17، حديث 10)

 

ماه و خورشيد  

والقمر اذا تلاها و النهار اذا جلاها (شمس 2و3)

قسم به ماه كه پيرو آفتاب تابان است و قسم به روز ، هنگامي كه جهاني را روشن مي كند .

امام صادق (ع) فرمود :

منظور از آيه شريفه فوق امام حسن و امام حسين عليهما السلام است و منظور از  والنهار اذا جلاها  قيام امام زمان (عج) ... ( بحار الانوار ، ج24 ، ص73 ، حديث6)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 10:1  توسط کردان و عمادی   | 

اشعار حسینی _ قسمت سوم

 

 

دشمنت کشت ولي نور تو خاموش نگشت

آري آن جلوه که فاني نشود نور خداست

 

نه بقا کرد ستمگر ، نه به جا ماند ستم

ظالم از دست شد و پايه ي مظلوم بجاست

 

زنده را زنده نخوانند که مرگ از پي اوست

بلکه زنده است شهيدي که حياتش ز قفاست

 

تو در اول، سر و جان باختي اندر ره عشق

تا بدانند خلايق که فنا ، شرط بقاست

 

فواد کرماني

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 6:48  توسط کردان و عمادی   | 

کرامات حسینی _ قسمت چهارم

 

در کوفه همسايه‌اي داشتم که نسبت به خاندان رسالت بي‌توجه بود، روزي به او گفتم:«چرا به زيارت قبر حضرت سيدالشهدا (ع) نمي‌روي؟» گفت:«چون بدعت است و هر بدعتي موجب گمراهي است و گمراهي موجب دخول در دوزخ است». من چون اين سخنان ياوه را شنيدم روي از او برگرداندم، چون شب جمعه شد با خود گفتم:«صبح زود مي‌روم و برخي از فضائل امام حسين (ع) را براي همسايه‌ام بيان مي‌کنم بلکه از خواب غفلت بيدار شود.»


وقتي که به در خانه او رفتم او را نيافتم و چون سراغ او را گرفتم گفتند که او ديشب براي زيارت امام حسين (ع) به کربلا شرفياب شده است. در دريايي از تعجب غرق شدم چرا که سخنان ديشب او را هنوز در ذهن داشتم پس سريعاً به طرف کربلا حرکت کردم چون به آنجا رسيدم او را ديدم که دائماً در رکوع و سجود است در حالي که اصلاً از عبادت خسته نمي‌شود.


به او گفتم:«اي همسايه! تو که مي‌گفتي زيارت امام حسين (ع) بدعت است پس چرا به زيارت آن حضرت آمده‌اي؟!»


گفت:« عزيز من! آن وقتي که اين حرف را مي‌گفتم ابداًَ قائل به امامت حضرت نبودم تا اينکه شب گذشته (شب جمعه) در خواب ديدم که پيامبر اکرم و اميرمؤمنان و جمعي از امامان معصوم (ع) به همراه برخي از پيامبران به زيارت امام حسين (ع) آمدند و هودجي همراه ايشان بود»
پرسيدم :« در ميان اين هودج چه کسي است؟»


گفتند:«فاطمه زهرا است که به زيارت فرزندش حسين آمده است»
من به نزديک هودج رفتم ديدم که آن حضرت از داخل هودج رقعه‌ها و کاغذهايي بيرون مي ريزد!
پرسيدم:«اين رقعه‌ها چيست؟»


گفتند:«اينها براي زيارت آزادي از عذاب جهنم است که به زائرين قبر حسين در شب جمعه داده مي‌شود».
در آن حالت ناگهاني هاتفي آواز داد که:«ما و شيعيان ما در بلندترين درجه از درجات شهادت هستيم»
پرسيدم:«اين جماعت کيستند که به زيارت آمده‌اند؟»
گفتند:«حضرت پيغمبر با انبياء و ائمه هدي»


چون اين واقعه را ديدم ناگهان از خواب برخاستم و به سرعت تمام ،خود را در دل تاريکي‌ها به کربلا رساندم و مشغول گريه و زاري و توبه شدم و با خود قرار گذاشتم که تا حيات من باقي باشد از جوار آن حضرت دور نشوم.


راوي :‌سليمان بن اعمش
منبع : کتاب کرامات امام حسين (ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 13:10  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت سیزدهم

 

.  قناعت‌ موجب‌ آسايش‌ بدنها است‌ .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 128  

 

از حضرت‌ پرسيدند چرا خداوند روزه‌ را بر بندگانش‌ واجب‌ فرموده‌ است‌ ؟ فرمودند:
"
براى‌ آنكه‌ ثروتمند طعم‌ گرسنگى‌ را بچشد و نسبت‌ به‌ مستمندان‌ بخشش‌ نمايد " .
 مناقب‌ آل‌ ابى‌طالب‌ ابن‌ شهر آشوب‌، ج‌ 4، ص‌ 68  


از حضرتش‌ پرسيدند: فضيلت‌ چيست‌؟ فرمودند: " عنان‌ زبان‌ در كف‌ اختيار داشتن‌
و بذل‌ نيكى‌. " از حضرتش‌ پرسيدند نقصان‌ كدام‌ است‌؟ فرمودند: " خويشتن‌ را در كار
بيهوده‌ به‌ زحمت‌ افكندن‌ ".
 مستدرك‌ الوسايل‌، ج‌ 9، ص‌ 24  


از حضرتش‌ پرسيدند كه‌ آيا جهاد سنت‌ است‌ يا فريضه‌؟ فرمودند: جهاد بر چهار گونه‌ 
است‌، دو نوع‌ آن‌ فريضه‌ است‌ و يك‌ نوع‌ جهاد سنتى‌ است‌ كه‌ جز با امام‌، واجب‌الطاعة‌
نخواهد شد، و يك‌ نوع‌ ديگر جهاد نيز سنت‌ است‌: اما يك‌ نوع‌ از آن‌ دو نوع‌ جهاد
فريضه‌، جهاد انسان‌ است‌ با خويشتن‌ كه‌ در برابر گناهان‌ بايد انجام‌ دهد و اين‌ نوع‌
جهاد از بزرگترين‌ انواع‌ جهاد به‌ شمار مى‌رود. نوع‌ دوم‌ از جهاد فريضه‌ جهاد و جنگ‌
با كفار كشورهاى‌ همسايه‌ است‌. اما آن‌ جهاد كه‌ سنت‌ است‌ و جز با امام‌ انجام‌
نخواهد گرفت‌، عبارت‌ است‌ از جنگ‌ با دشمن‌ كه‌ بر تمامى‌ امت‌ واجب‌ است‌ كه‌ اگر
مردم‌ جهاد را ترك‌ كنند، دچار عذاب‌ خواهند شد و اين‌ همان‌ عذابى‌ است‌ كه‌ امت‌
دچار آن‌ هستند و اين‌ جهاد بر امام‌ سنت‌ است‌، بدين‌ ترتيب‌ كه‌ با امت‌ به‌ سوى‌
دشمن‌ لشكركشى‌ نمايد و با آنان‌ بجنگد. اما قسم‌ چهارم‌ جهاد كه‌ سنت‌ است‌ عبارت‌
است‌ از هر سنت‌ پسنديده‌اى‌ انسان‌ بر پا دارد و در راه‌ به‌ پا داشتن‌ و تكميل‌ و
احياى‌ آن‌ بكوشد و جهاد نمايد و جهاد در اين‌ راه‌ از بهترين‌ شمرده‌ مى‌شود، زيرا اين‌
نوع‌ جهاد احياى‌ سنت‌ است‌ كه‌ در اين‌ باره‌ پيامبر خدا  ص‌  فرموده‌اند: هر كس‌
سنت‌ پسنديده‌اى‌ ايجاد نمايد، روز قيامت‌ خداوند به‌ او پاداش‌ خودش‌ و پاداش‌
كسانى‌ را كه‌ بدان‌ سنت‌ عمل‌ كنند خواهد داد، بدون‌ آن‌ كه‌ از پاداش‌ عمل‌ كنندگان‌
چيزى‌ كاسته‌ شود .
 تحف‌ العقول‌، ص‌ 243  


اى‌ پسر آدم‌، تو روزگارانى‌ بيش‌ نيستى‌، هر روز كه‌ بگذرد جزيى‌ از وجود تو بوده‌ كه‌
رفته‌ است‌ .
 ارشاد القلوب‌، ص‌ 40  

 

کتاب‌ خداوند بزرگ‌ داراى‌ چهار جنبه‌ است‌: جنبه‌ عبارت‌، جنبه‌ اشاره‌، جنبه‌ لطايف‌
و جنبه‌ حقايق‌. جنبه‌ عبارتى‌ آن‌ مربوط به‌ مردم‌ عامى‌ است‌. جنبه‌ اشاره‌ آن‌ مربوط به‌
خواص‌ است‌   كه‌ از اشارات‌ قرآن‌ چيزهايى‌ درك‌ مى‌كنند  . جنبه‌ لطايف‌ آن‌ مربوط
به‌ اولياى‌ خدا است‌ كه‌ آنان‌ مى‌توانند پى‌ به‌ لطايف‌ و دقايق‌ قرآن‌ ببرند. جنبه‌
حقايق‌ كه‌ اين‌ جنبه‌ مخصوص‌ پيامبران‌ است‌ كه‌ آنان‌ حقايق‌ قرآن‌ را درك‌ مى‌نمايند .
 جامع‌ الاخبار صدوق‌، ص‌ 47  


هر كس‌ به‌ خاطر مصايب‌ ما اهل‌ بيت‌ قطره‌ اشكى‌ از چشم‌ خود سرازير كند و يا اشك‌
در چشمانش‌ حلقه‌ زند خداوند به‌ وسيله‌ آن‌ اشك‌ او را از عذاب‌ حفظ نموده‌ در بهشت‌
جاى‌ دهد .
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 279  

 

.  گريستن‌ چشمان‌ و ترس‌ دلها رحمتى‌ از جانب‌ خدايتعالى‌ است‌ .
 مستدرك‌ الوسائل‌، ج‌ 11، ص‌ 245  


فرمودند: هر كس‌ در صدد عيب‌جويى‌ ديگران‌ نباشد، هميشه‌ به‌ فكر آن‌ است‌ كه‌ براى‌ عيب‌
ديگران‌ عذرى‌ توجيه‌ نمايد .
 نزهة‌ الناظ‌ر و تنبيه‌ الخاطر، ص‌ 80


در راه‌ حق‌ و هدايت‌ بر ناملايمات‌ صبور باش‌ و از شيرينى‌ لذتها و هوسهاى‌ نفسانى‌
درگذر .
 نزهة‌ الناظ‌ر و تنبيه‌ الخاطر، ص‌ 85

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 18:59  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت داوزدهم

 

 

اخلاق‌ نيكو عبادت‌ شمرده‌ مى‌شود .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  


سكوت‌ زينت‌ بخش‌ آدمى‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  


حرص‌ و آز نوعى‌ فقر روانى‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  


سخاوت‌ و بخشش‌ نوعى‌ بى‌نيازى‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  


مدارا با ديگران‌ از خردمندى‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  


روزى‌ حضرت‌ اين‌ نصيحت‌ را به‌ ابن‌ عباس‌ فرمودند: درباره‌ چيزى‌ كه‌ برايت‌ اهميت‌
ندارد سخن‌ مگو زيرا در اثر سخن‌ بيهوده‌ مى‌ترسم‌ به‌ گناه‌ بيفتى‌، و نيز بيمورد سخن‌
مگو مگر آنكه‌ بدانى‌ سخن‌ گفتن‌ بجاست‌، زيرا چه‌ بسيار گوينده‌اى‌ كه‌ سخن‌ حق‌ مى‌گويد
اما چون‌ در جاى‌ خود نگفته‌ است‌ سخنش‌ را عيب‌ شمارند .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127  


هرگز با دو كس‌ به‌ گفتگو و مجادله‌ مپرداز: يكى‌ با افراد حليم‌ و بردبار، ديگرى‌ با
افراد نادان‌ و سفيه‌، زيرا افراد حليم‌ با حلم‌ و بردبارى‌ بر تو چيره‌ گردند و افراد
سفيه‌ آزارت‌ خواهند داد .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127  


درباره‌ برادر مؤمنت‌ پشت‌ سر سخنى‌ بگو كه‌ دوست‌ دارى‌ او پشت‌ سر تو بگويد .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127  


مرگ‌ با عزت‌ بهتر است‌ از زندگى‌ با ذلت‌ .
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 192  


تجربيات‌ مداوم‌ بر عقل‌ و شرف‌ و تقواى‌ انسان‌ بيفزايد .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 128  

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 18:57  توسط کردان و عمادی   | 

اشعار حسینی _ قسمت دوم

 

ای رفته سرت بر نی،وی مانده تنت تنها
ماندی تو و بنهادیم ما سر به بیابانها
ای کرده به کوی دوست،هفتاد و دو قربانی
قربان شومت این رسم،ماند از تو به دورانها (1)


سر بی تن که شنیده است‏به لب آیه کهف
یا که دیده است‏به مشکات تنور آیه نور؟ (2)


بر نیزه،سری به نینوا مانده هنوز
خورشید فراز نیزه‏ها مانده هنوز
در باغ سپیده،بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز (3)


زان فتنه خونین که به بار آمده بود
خورشید«ولا»بر سر دار آمده بود
با پای برهنه دشتها را زینب
دنبال حسین،سایه‏وار آمده بود (4)


روزی که در جام شفق،مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‏ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه،گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن،سهمگین است
بر صخره از سیب زنخ،بر می‏توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‏توان دید (5)

پی‏نوشتها

1-جودی.

2-نیر تبریزی.

3-محمد پیله‏ور.

4-حسین اسرافیلی.

5-علی معلم.

ماخذ : فرهنگ عاشورا صفحه 222 جواد محدثی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 6:47  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت یازدهم

 


براى‌ پادشاه‌ دارويى‌ را توصيف‌ نكن‌، زيرا اگر آن‌ دارو به‌ حالش‌ سودمند باشد از تو
سپاسگزارى‌ نخواهد كرد، اما اگر زيانى‌ از آن‌ ببيند تو را متهم‌ خواهد ساخت‌ .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127  


جمعى‌ نزد آن‌ حضرت‌ از عذرخواهى‌ عبدالله‌ بن‌ عمرو بن‌ عاص‌ از شركت‌ در جنگ‌ صفين‌
ياد مى‌كردند كه‌ حضرت‌ فرمود: چه‌ بسا گناهانى‌ كه‌ بهتر است‌ از عذرخواهى‌ نسبت‌ به‌
آن‌ .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 128  


ثروتى‌ را كه‌ دارى‌ اگر به‌ مصرف‌ خودت‌ نرسانى‌ ثروت‌ مال‌ تو نيست‌، تو از آن‌ ثروت‌
هستى‌، بنابر اين‌ به‌ ثروت‌ خودت‌ امان‌ مده‌ و گرنه‌ او به‌ تو امان‌ نخواهد داد
و پيش‌ از آنكه‌ ثروت‌، تو را به‌ مصرف‌ خود برساند تو آن‌ را به‌ مصرف‌ خويشتن‌
برسان‌ .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127  


هر كس‌ عطاى‌ تو را بپذيرد، در كرم‌ و سخاوت‌ ياريت‌ نموده‌ است‌ .
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127  



.دروغگويى‌ نشانه‌ عجز و ناتوانى‌ است‌راستگويى‌ موجب‌ سرافرازى‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  

 

.  اسرار ديگران‌ نزد شما امانت‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  


همسايگى‌ نوعى‌ قرابت‌ و خويشاوندى‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  


كمك‌ به‌ ديگران‌ نشانه‌ صداقت‌ است‌ .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  

كار به‌ انسان‌ تجربه‌ مى‌آموزد .
 تاريخ‌ يعقوبى‌، ج‌ 2، ص‌ 246  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 18:54  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت دهم

 


مردى‌ به‌ حضرتش‌ گفت‌: يا ابن‌ رسول‌ الله‌ من‌ شيعه‌ شما هستم‌! حضرت‌ فرمود:
اى‌ مرد از خدا بترس‌ و ادعا مكن‌ چيزى‌ را كه‌ خداوند تكذيب‌ نمايد و بر ادعايت‌
گناهكارت‌ شمارد. شيعيان‌ ما كسانى‌ خواهند بود كه‌ قلبشان‌ پاكيزه‌ از غل‌ و غش‌ و
خيانت‌ باشد، لكن‌ تو مى‌توانى‌ ادعا كنى‌ كه‌ از علاقه‌مندان‌ و دوستداران‌ ما هستى‌.
 بحار الانوار، ج‌ 68، ص‌ 156  

 

.  برادران‌ چهارگونه‌ هستند: برادرى‌ كه‌ هم‌ در فكر توست‌ و هم‌ در فكر خويشتن‌، برادرى‌
كه‌ در دوستى‌ با تو تنها در فكر توست‌، برادرى‌ كه‌ هميشه‌ در فكر زيان‌ رساندن‌ به‌ تو
است‌، برادرى‌ كه‌ نه‌ در فكر سود خويشتن‌ و نه‌ در فكر سود تو است‌. از حضرتش‌ تفسير
اين‌ مطلب‌ را خواستند. در پاسخ‌ فرمودند: اما آن‌ برادر كه‌ هم‌ در فكر خويشتن‌ و هم‌
در فكر تو است‌، برادرى‌ است‌ كه‌ در دوستيش‌ با تو كارى‌ مى‌كند كه‌ دوستى‌ هميشه‌
برقرار باشد و رشته‌ برادرى‌ بريده‌ نشود، اين‌ برادر هم‌ به‌ سود خود كار كرده‌، هم‌ به‌
سود تو كار مى‌كند، زيرا اگر برادرى‌ تمام‌ و كمال‌ باشد، هر دو طرف‌ زندگى‌ خوشى‌ را
در كنار هم‌ خواهند گذراند، ولى‌ اگر برادرى‌ داراى‌ تناقض‌ باشد، هر دو از هم‌ سرد
خواهند شد و برادرى‌ به‌ هم‌ مى‌خورد. اما آن‌ برادرى‌ كه‌ تنها در فكر سود رساندن‌ به‌
تو است‌، اين‌ شخص‌ در دوستى‌ تو از حالت‌ طمع‌ به‌ حالت‌ علاقه‌ و محبت‌ رسيده‌، به‌
هنگامى‌ كه‌ با تو از در دوستى‌ وارد مى‌شود، طمع‌ دنيايى‌ نسبت‌ به‌ تو ندارد و نسبت‌
به‌ تو از هيچ‌ چيز خود دريغ‌ نخواهد داشت‌. اما آن‌ برادر كه‌ هميشه‌ در فكر زيان‌
رساندن‌ به‌ تو است‌، دشمنى‌ است‌ كه‌ در لباس‌ دوستى‌ هميشه‌ در كمين‌ تو است‌ تا در
فرصتى‌ تو را هدف‌ قرار دهد، و با زبردستى‌ اغراض‌ پليد خود را از تو پنهان‌
مى‌سازد، در ميان‌ مردم‌ به‌ تو دروغها مى‌بندد و با نظر حسادت‌ به‌ تو مى‌نگرد، پس‌
لعنت‌ خداى‌ يكتا بر او باد. اما آن‌ برادرى‌ كه‌ نه‌ به‌ حال‌ خويشتن‌ سودمند است‌ و نه‌
به‌ حال‌ تو، كسى‌ است‌ كه‌ خداوند او را سر تا پا حماقت‌ آفريده‌، تا مى‌توانى‌ از چنين‌
دوستان‌ ابلهى‌ فاصله‌ بگير، زيرا اين‌ گونه‌ افراد هميشه‌ در فكر برترى‌جويى‌ بر تو
هستند و از راه‌ حرص‌ و بخل‌ در طلب‌ چيزهايى‌ كه‌ تو دارى‌ مى‌باشند.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 119  

 

  به‌ شخصى‌ فرمود: كدام‌ دفاع‌ در نظر تو بيشتر خوشايند است‌ ؟ از يك‌ طرف‌ مردى‌
ستمگر مى‌خواهد مسكينى‌ ناتوان‌ را بكشد، از سويى‌ ديگر شخصى‌ ناصبى‌ و دشمن‌ ما اهل‌
بيت‌ مى‌خواهد مؤمن‌ ناتوانى‌ از شيعيان‌ ما را گمراه‌ كند. آيا به‌ نظر تو نجات‌ آن‌
مسكين‌ از چنگال‌ ستمگر قاتل‌ بهتر است‌ يا نجات‌ مؤمن‌ شيعه‌ به‌ وسيله‌ بحث‌ و استدلال‌ از
دست‌ آن‌ ناصبى‌ گمراه‌ كننده‌ ؟ سپس‌ حضرت‌ خود فرمودند: آرى‌، نجات‌ دادن‌ مؤمن‌ ناتوان‌
از دست‌ آن‌ ناصبى‌ و دشمن‌ اهل‌بيت‌ بهتر است‌، زيرا خداوند بزرگ‌ مى‌فرمايد هر كس‌
انسانى‌ را زنده‌ كند، همانند آن‌ است‌ كه‌ تمامى‌ مردم‌ را زنده‌ كرده‌ است‌، يعنى‌ هر
كس‌ انسانى‌ را با ارشاد از كفر به‌ سوى‌ ايمان‌ احيا نمايد، مانند آن‌ است‌ كه‌ تمام‌
مردم‌ را احيا نموده‌ است‌ و از شمشير ستمگران‌ رهايى‌ داده‌ است‌.
 بحار الانوار، ج‌ 2، ص‌ 9  


براى‌ پادشاهان‌ بدترين‌ صفت‌ آن‌ است‌ كه‌ از دشمن‌ بترسد، بر ضعيفان‌ سنگدل‌ باشد و به‌
هنگام‌ عطا بخل‌ ورزد .
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 189  


در كارى‌ كه‌ از طاقتت‌ برون‌ است‌، خويشتن‌ را به‌ زحمت‌ نينداز .
 اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 1، ص‌ 621  

 

.  در پى‌ چيزى‌ كه‌ بدان‌ نمى‌رسى‌ مرو .
 اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 1، ص‌ 621  

همان‌ اندازه‌ كه‌ سود مى‌برى‌ خرج‌ كن‌ .
 اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 1، ص‌ 621  


بيش‌ از كاركرد خود انتظار پاداش‌ نداشته‌ باش‌ .
 اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 1، ص‌ 621  

 

براى‌ هيچ‌ نعمتى‌ به‌ جز نعمت‌ فرمانبردارى‌ خدا شاد نشو .
 اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 1، ص‌ 621  


هيچ‌ امرى‌ را نپذير مگر آنكه‌ خودت‌ را شايسته‌ آن‌ بدانى‌ .
 اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 1، ص‌ 621  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 18:53  توسط کردان و عمادی   | 

کرامات حسینی _ قسمت سوم

 

در هندوستان ياد و نام امام حسين (ع) منزلت ويژه‌اي دارد ،عده بسيار زيادي از بازرگانان و ثروتمندان هند از مذاهب مختلف اعتقاد فوق‌العاده‌اي به حضرت سيدالشهدا دارند و براي برکت اموالشان همه ساله مقداري از ثروت خود را نذر سوگواري آن حضرت مي‌کنند.


يکي از آنان هر ساله همراه سينه‌زنان حرکت مي‌کرد و همراه با آنان بر سر و سينه مي‌زد، هنگاميکه آن مرد بازرگان از دنيا رفت بنا به رسوم مذهبي خودشان بدن او را در آتش مي‌سوزانيدند تا خاکستر بدن را دفن نمايند.اما با کمال تعجب و شگفتي ديدند آتش در دست راست و قسمتي از سينه‌اش ابداً اثري نکرده است.پس بستگانش آن دو قطعه از بدن را به قبرستان شيعيان آوردند و گفتند:«اين دو عضو از آن حسين شماست»...

منبع :داستانهاي شگفت‌انگيز شهيد دستغيب


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 13:7  توسط کردان و عمادی   | 

مقاله ششم

آثار و بركات عزادارى و گريه بر سيدالشهداء (ع)

 

سخنى پيرامون عزادارى و گريه بر سيدالشهدا (ع)

«گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علتها و انگيزه هاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روايات ، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است .

گريه ، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبيعى به ظهور مى رسد، و گاه ممكن است انگيزه اش هيجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى كه از ديدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنين گاهى هم گريه كردن حاكى از عقايد مذهبى انسان است با اين توصيف، از آنجايى كه گريه عملى طبيعى و اى بسا غير ارادى است؛ لذا نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گيرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگيزه هاى گريه مى باشد . چنانكه گفته اند: «تو آنى كه در بند آنى».

در اينجا براى اينكه بدانيم گريه بر سيدالشهدا (ع) چگونه گريه اى است و چه تأثيرات و بركاتى مى تواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشاره اى به انواع گريه كنيم تا بعد از آن، نوع گريه بر آن حضرت برايمان معلوم گردد.

1- گريه طفوليت : زندگانى انسان با گريه شروع مى شود كه همان گريه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گريه در آن زمان ، زبان طفل است .

2- گريه شوق: مانند گريه مادرى كه از ديدن فرزند گمشده خويش پس از چندين سال سرداده مى شود . و اين گريه اى است كه از روى هيجان و احياناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى دهد.

3- گريه عاطفى و محبت : محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با گريه انس ديرينه دارد . مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت.

صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم

تا به كى در غم تو ناله شبگير كنم

4- گريه معرفت و خشيت: انجام عبادات خالصانه و تفكر در عظمت آفرينش و كبريايى خداوند ، و همچنين اهميت تكاليف و مسئوليتهاى انسانى باعث مى گردد كه نوع خاصى از خوف، در درون انسان ايجاد شود و اين خوف، خوفى است كه از روى معرفت به خداوند و تهذيب نفس به دست مى آيد كه «خشيت » ناميده مى شود.

5- گريه ندامت: از عوامل اندوه زدايى كه منجر به گريه مى گردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است ، و همين حسابرسى باعث مى شود كه انسان به گذشته خود فكر كند و با حسابرسى ، جبران كوتاهى و خطاها را بكند و اشك حسرت و ندامت از چشمانش جارى نمايد، اين گريه، نتيجه توبه و بازگشت به خداست.

اشك ميغلتد به مژگانم به جرم رو سياهى

اى پناه بى پناهان، مو سپيد روسياهم

روز و شب از ديدگان اشك پشيمانى فشانم

تا بشويم شايد از اشك پشيمانى گناهم

6- گريه پيوند با هدف : گاهى قطره هاى اشك انسان، پيام آور هدفهاست . گريه بر شهيد از اين نوع گريه است . گريه بر شهيد خوى حماسه را در انسان زنده مى كند و گريستن بر سيدالشهدا (ع) خوى حسينى را در انسان احيا مى كند ، و خوى حسينى چنان است كه نه ستم مى كند و نه ستم مى پذيرد. آن كسى كه با شنيدن حادثه كربلا قطره اشكى از درون دل بيرون مى فرستد، صادقانه اين پيوند با هدف والاى سيدالشهدا (ع) را بيان مى كند.

7- گريه ذلت و شكست : گريه افراد ضعيف و ناتوانى كه از رسيدن به اهداف خود مانده اند و روح و شهامتى براى پيشرفت در خود نمى بينند.

با ذكر اين مطلب، حال بايد بررسى كرد كه گريه بر حسين (ع) از چه نوع گريه است . هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گريه بر حسين (ع) گريه محبت است ، آن محبتى كه در دلهاى عاشقانش به ثبت رسيده است . گريه بر او ، گريه شوق است ، زيرا قسمت زيادى از حماسه هاى كربلا، شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى ، شجاعت و سخنرانيهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير ، از ديدگان شنونده سرازير مى گردد و نيز گريه معرفت و پيوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبير امام خمينى (ره) گريه سياسى است كه فرمود: «ما ملت گريه سياسى هستيم ، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مى دهيم و سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است خرد مى كنيم ».

هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا

ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشور است

هيهات كه گريه بر حسين (ع) گريه ذلت و شكست باشد، بلكه گريه پيوند با سرچشمه عزت است، گريه امت نيست، كه گويا است ، گريه سرد كننده نيست ، كه حرارت بخش است، گريه بزدلان نيست، كه گريه شجاعان است ، گريه يأس و نااميدى نيست كه گريه اميد است، و بالاخره گريه معرفت است و گريه معرفت در عزاى حسين (ع) از انحراف و تحريف در قيام آن حضرت جلوگيرى مى كند و شايد به همين جهت باشد كه در فضيلت گريه بر سيدالشهدا (ع) روايات متعددى وارد شده است . از آن جمله، روايتى است كه امام صادق (ع) فرمود: «گريه و بى تابى در هر مصيبت براى بنده مكروه است، مگر گريه بر حسين بن على (ع) كه اجر و ثواب نيز دارد» . 85

گريه و عزادارى براى سيدالشهدا(ع) داراى آثار و بركات مهمى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

1- حفظ رمز نهضت حسينى

از ارزنده ترين آثار و بركات مجالس عزادارى و گريه بر ابى عبدالله حسين (ع) حفظ رمز نهضت حسينى است .

براستى ؛ چرا در دوران منحوص سلاطين و پادشاهان جور از برپايى مجالس عزاى اهل بيت (ع) به خصوص سالار شهيدان جلوگيرى مى شد؟ آيا نه اين است كه عزاى حسينى و امامان شيعه، سبب مى شود كه سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم هاى حكومتها آگاهى دهند و انگيزه قيام آن حضرت كه امر به معروف و نهى از منكر است به اطلاع مردم برسد؟

آرى، اينگونه مجالس، آموزشگاهها و دانشگاههايى است كه به بهترين روش و زيباترين اسلوب مردم را به سوى دين خوانده و عواطف را آماده مى كند و جاهلان و بى خبران را از خواب سنگين غفلت بيدار مى سازد و نيز در اين مجالس است كه مردم ، ديانت را همراه با سياست، از مكتب حسين بن على (ع) مى آموزند.

گريه بر سيد الشهدا (ع) و تشكيل مجالس عزاى حسينى نه تنها اساس مكتب را حفظ مى كند، بلكه باعث مى گردد شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

كدام اجتماعى است كه در عالم چنين اثرى را از خود بروز داده باشد؟ كدام حادثه اى است مانند حادثه جانسوز كربلا كه از دوره وقوع تاكنون و بعدها بدينسان اثر خود را در جامعه بشريت گذارده ، و روز به روز دامنه آن وسيعتر و پيروى و تبعيت از آن بيشتر گردد؟ از اين رو بايد گفت كه در حقيقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسين (ع) و در نتيجه حافظ اسلام وضامن بقاى آن است .

تشكيل مجالس عزادارى حسين، نه تنها اساس مكتب را حفظ كرده و مى كند بلكه به علاوه سبب آن گرديد كه شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

«موريس دوكبرى» مى نويسد: «اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مى دانستند و درك مى كردند كه عاشورا چه روزى است ، اين عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند . زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى دانند كه پستى و زير دستى و استعمار را نبايد قبول كنند . زيرا شعار پيشرو و آقاى آنان تن به زير بار ظلم و ستم ندادن است.

قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين نشان مى دهد كه چه نكات دقيق و حيات بخشى مطرح مى شود ،در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود كه حسين (ع) براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت؛ پس بياييد ،ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمار گرايان خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم...» 86.

2- ازدياد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت

سوزى كه از دل سوخته عاشقان سيدالشهدا (ع) به چشم سرايت كرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مى رساند و اين عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدياد محبت دارد.

گريه بر حضرت سيدالشهدا (ع) از مواردى است كه هيچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و اين گريه و بيقرارى ، علاوه بر ازدياد محبت و مهر و مودت، موجب كثرت تنفر و بى زارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران اين خانواده از دشمنان ايشان مى گردد.

بارى، گريه با آگاهى و معرفت بر امام حسين (ع) ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و اين تبرى از آثار برجسته گريه بر امام حسين (ع) است زيرا مردم به ويژه افرادى كه داراى شخصيت هستند از گريه كردن در برابر حوادث تا سر حد امكان امتناع مى ورزند ، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گريه كردن مخصوصاً در برابر چشم ديگران نيستند، اين گريه و عزادارى ابراز كمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پايمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تكيه زدن بر مسند حكومت آنان مى باشد.

3- آشنايى با حقيقت دين و نشر آن

يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا (ع) اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گسترده اى كه همراه با اين مراسم انجام مى گيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكمتر و قويتر مى گردد . چه اينكه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمى شوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم (ص) به خصوص امام حسين (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد.

4- آمرزش گناهان

ريان بن شبيب از امام رضا (ع) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (ع) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد» 87

و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى ريزد» 89.

5- سكونت در بهشت

امام باقر (ع) فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين (ع) اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونه اش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفه هاى بهشت مسكن مى دهد» . 90

و نيز امام صادق (ع) فرمود: «هر كس درباره حسين (ع) شعرى بخواند و گريه نمايد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى شود . كسى كه حسين (ع) نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آيد، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد» .91

و نيز فرمود: «هر كس كه در عزاى حسين (ع) بگريد يا ديگرى را بگرياند و يا آنكه خود را به حالت گريه و عزا درآورد ، بهشت بر او واجب مى شود» 92.

6- شفا يافتن

يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيد الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى كه بارها ديده ايم و شنيده ايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين (ع) شفا گرفته اند.

نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مى خواندند و مى فرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) هستم : و قضيه را چنين نقل مى فرمودند:

در يكى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشكان فايده اى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مى گرديد، تااينكه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد ، دهه اول را روضه داشتند و دسته هاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مى كردند . يكى از دسته هايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بسته اند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و بطور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى كنند . آقا فرمودند:

«هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشه اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى ريختم و در اين بين هم مقدارى گل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اينكه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين (ع) احتياج به عينك هم ندارم». با اينكه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند.

7- گريه كننده بر حسين، در قيامت گريان نيست

رسول اكرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين (ع) گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمت هاى بهشتى است». 93

آن روز ديده ها همه گريان شود ز هول
جز چشم گريه كرده بسوگ و عزاى او

8- امان از سكرات موت و آتش دوزخ

مسمع گويد: حضرت امام صادق (ع) فرمود: آيا متذكر مى شوى با حسين چه كردند؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: آيا جزع و گريه مى كنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گريه مى كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى شود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند . آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مى شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مى گردند. آگاه باش كه بزودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مى بينى ، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى ديد كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه كند، رحمت خدا شامل او مى شود قبل از اينكه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره اى از آن در جهنم بريزد، حرارت آن را خاموش كند، و هيچ چشمى نيست كه گريه كند بر ما مگر آنكه با نظر كردن به كوثر و سيراب شدن با دوستان، خوشوقت مى گردد» . 94

با توجه به اين روايت شريف بايد گفت:جايى كه آتش جهنم كه قابل مقايسه با آتش دنيا نيست و به وسيله گريه بر حسين (ع) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعيف دنيا عزادار حسينى را نسوزاند جاى تعجب نيست .

سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (داندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى كرد، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سيدالشهدا (ع) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى كنند، يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى كنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى دهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شيعيان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.

يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مى كرد و با آنها به سينه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنيا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه اى از سينه اش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانيده بود.

بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: «اين دو عضو راجع به حسين شماست» 95.

9- تأثير شعر سرودن در عزاى حسينى

امام صادق (ع) فرمود: «كسى نيست كه براى حسين (ع) شعرى بسرايد و گريه كند يا بگرياند مگر اينكه خداوند بهشت را بر او واجب كرده و گناهانش را مى آمرزد» .96

سخنى با حسين (ع)

«حسين ! اى پرچم خونين حق بر دوش،
حسين ! اى انقلابى مرد
حسين ! اى رايت آزادگى در دست،
در آن صحراى سرخ و روز آتشگون
قيام قامتت در خون نشست، اما
پيام نهضتت برخاست
از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،
به دشت «نينوا» ناى حقيقت از «نوا» افتاد
ولى ...
 

مرغ شباهنگ حقيقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى افتد».

سلام بر تو ، اى حسين !

سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى گيرد ، تا آن جنايت هولناك را هر چه آشكارتر بنماياند و چشم تاريخ را بر اين صحنه هميشه خونين بدو زد و گوش زمان را از آن فريادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.

اى حسين ... اى عارف مسلّح !

كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور هميشگى در همه زمان ها و زمين ها بود.

اى حسين ... اى شراره ايمان !

اى حسين ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!

در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فرياد را در حلقوم شب ريختى و با نامردان تبهكار ، مردانه در آويختى.

عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» انديشه ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشيد.

چه مى گويم؟ ... تو تاريخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه هاى زيباى ايثار و جهاد و شهادت گشودى . لحظه لحظه تاريخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمين ها را كربلا...

خفته بوديم و بى خبر ... اما تو، اين «مصباح هدايت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى يأسمان را به شور اميد مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت ، به فرياد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله ما را، تابام آگاهى و تا برج بيدارى فرا بردى. 97

«اى حسين » ...

تو كلاس فشرده تاريخى .

كربلاى تو، مصاف نيست

منظومه بزرگ هستى است ،

طواف است.

پايان سخن

پايان من است

تو انتهاى ندارى ...98


پى نوشتها:

85 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 393
86 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 284
87 منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 165
88 منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 168
89 جلاء العيون , علامهء مجلسى , ص 462
90 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 293
91 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 397
92 داستانهاى شگفت , آيت الله شهيد دستغيب , ص 9
93 اختيار معرفة الرجال , شيخ طوسى , 89
94 خلاصه اى از مقالهء عاشورا نوشتهء جواد محدثى .
95 خط خون موسوى گرمارودى .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 10:17  توسط کردان و عمادی   | 

مقاله پنجم

آثار و بركات سياسى - اجتماعى سيد الشهدا (عليه السلام)

 

1- بقاى شريعت اسلام

او كشته شد كه دين خدا جاودان شود
جان جهان فداش كه بى مثل و گوهر است

اوضاع عمومى اسلام و مسلمين بسيار ناراحت كننده بود . فعاليت ها و تبليغات مسموم بنى اميه عليه حضرت على (ع) و خاندانش ، و نيز تحريفات و بدعتهايى كه زيركانه در اسلام داخل كرده بودند، شرايط را جهت نابودى اسلام و محو نام حضرت محمد (ص) آماده كرده بود. خلافت الهى به حكمت سلطنتى و ديكتاتورى تبديل شده بود . روح شريعت اسلام يعنى پرهيزگارى و عدالت، در اجتماع ديده نمى شد و از احكام اجتماعى دين فقط جمعه و جماعت، آن هم به صورت تشريفات وجود داشت؛ و گاهى همين صورت تشريفاتى نيز به بدعت و بلكه فسق و فجور مى گراييد . اكثر قريب به اتفاق نسل مسلمان كه آن روزها در شبه جزيره عربستان زندگى مى كرد، در پايان خلافت عمر متولد و در عصر عثمان پرورش يافته و در آغاز حكومت معاويه وارد اجتماع شده بودند، لذا پيامبر اكرم (ص) را زيارت نكرده و شايد بتوان گفت مقام و منزلت خاندان وحى را درك نكرده بودند.

در رأس جامعه اى كه دچار بى ارادگى و ضعف نفس شده بود، حاكمى فاسق و فاجر چون يزيد لقب شريف اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين را به ناحق با خود يدك مى كشيد. يك جوان قمار باز و شرابخوار، بى بند و بار و صد در صد اهل دنيا و خوشگذرانيهاى آن بر مردم حكومت مى كرد يك مغز الكلى كه از نظر افكار ، نسبت به اسلام و مقدسات اسلام كمترين عقيده اى نداشت، و ميمون بازى و هوسبازى از كارها و تفريحات روزانه اش بود . انسانهاى خطرناك و دنيا طلب به فرمان او در تمام استانها و شهرستانها بر اوضاع مسلط و بر دوش مسلمانان سوار بودند.

در چنين وضع خطرناك و دردناكى ، امام حسين (ع) پاى فشرد و عزم جهاد راسخ كرد و با تعداد معدودى از ياران ، همراه با زنان و كودكان به استقامت برخاست، و چنين فرياد كرد: «آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى شود؟ در اين هنگام بايد شخص مؤمن حقا و واقعاً طالب لقاى پروردگارش باشد» (1).

اگر ديدى كه نابينا و چاه است

اگر خاموش بنشينى گناه است

بارى، مقاومت و پايدارى سيدالشهدا (ع) بود كه شريعت اسلام را بعد از اينكه در اثر طغيان معاويه و جور و بيداد او رو به اضمحلال گذارده بود، و تغيير و تبديلى كه او و پسر ناخلفش يزيد در اين دين بنا گذاشته و اساس ديانت را متزلزل بلكه مشرف به انهدام نموده بودند نجات بخشيد. نهضت اين بزرگوار و قيام نيرومندانه اش، بقاى دين را باعث گرديده، و با خون خود و اصحاب و يارانش ،گلستان دين را آبيارى و نهال گلستان شريعت را سرسبز و شاداب نمودند . اگر نهضت مقدس حسين نبود از اسلام به غير از اسلام اموى و از دين جز دين يزيدى و دين تشريفاتى چيزى باقى نمانده بود .

«مقرم» در كتاب مقتل خود مى نويسد: نهضت حسين (ع) جزء اخير از علت تامه جهت استحكام مبانى دين بوده، به طورى كه اين نهضت ، بين دعوت حق و حملات باطل، تفرقه و جدايى انداخته ، حق و باطل را از يكديگر جدا نمود . لذا گفته شده است : دين را وجود مقدس محمد ى شروع نموده و بقاى آن به واسطه وجود مبارك امام حسين (ع)تداوم يافت . «الاسلام نبوى الحدوث و حسينى البقاء» (2)

اين بركت بزرگ كه به خاطر وجود شريف حضرت سيدالشهدا (ع) است، از تفسير بعضى احاديث نبوى نيز به دست مى آيد، از جمله اين حديث معروف شريف كه فرمود: «حسين منى و انا من حسين» (3).

حسين از من است و من نيز از حسينم .

بفرمود احمد شه عالمين
حسين از منست و منم از حسين
 

بدين معنى كه امام حسين (ع) سبط آن رسول گرامى بوده و از زبان مبارك نبوت و انگشت ابهام مقام رسالت تغذيه نموده و رشد و نماى او از شيره جان نبى اكرم (ص) بوده است ، و از طرفى پيامبر از امام حسين است زيرا دين آن رسول خاتم ، به واسطه امام حسين و فداكارى و جان نثارى او به جهان و جهانيان نفوذ كرده و تجليات و نورافشانى و گيتى شناسى خود را بعد از وفات پيغمبر معظم، به وسيله شهادت و جانبازى و از مال و عيال گذاشتن اين بزرگوار به عالميان جلوه و ظهور داده است .

«واشنگتن ايروينك» مورخ آمريكايى گويد: «براى امام حسين (ع) ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن به اراده يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد . او بزودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان روح حسين فنا ناپذير است . اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسين ». (4)

خون او تفسير اسلام مبين                        منجى و احياگر شرع است و دين(5)

2- تفسير و احياى اسلام و امر به معروف و نهى ازمنكر

از جمله آثار مهم سياسى - اجتماعى قيام و نهضت حياتبخش حسينى كه به جاى مانده، آشكار ساختن اسلام صحيح و احياى امر به معروف و نهى از منكر بود تا بطلان اسلام انحرافى اموى كه پس از زمان رحلت نبى اكرم (ص) صورت گرفت، روشن شود.

خاندان بنى اميه در تبليغات خود، خويش را از خاندان رسول خدا (ص) قلمداد كرده و اسلام را وارونه به مردم نشان داده بودند و ايشان را در امور دين به ادعاى اينكه اولى الامر واجب الاطاعه هستند در حيرت و سرگردانى گذاشته بودند؛ اما امام حسين (ع) با قيام خود همه اين توطئه ها را بهم ريخت و اسلام اموى و دين يزيدى را از اسلام ناب محمدى جدا ساخت، و با نماز خونين خود در ظهر عاشورا، نماز را اقامه كرده عملاً معنا نمود.

چنانكه در زيارت وارث مى خوانيم: «اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتيت الزكوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر».

بنابراين، نهضت و شهادت سيدالشهداء (ع) دو معنى داشت:

1- نفى آنچه به نام اسلام مطرح بود، 2- اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انكار شده بود - مانند امر به معروف و نهى ازمنكر - و اين هر دو با هم، يعنى «احياى اسلام محمدى».

پس از شهادت امام حسين (ع)، گروه مكتبى، به حركت توده اى مخالف تبديل شد كه بدون استثنا همه مسلمين را در بر گرفت، زيرا مسلمانان به حقيقت اسلام و هدف تفكر مكتبى پى برده بودند، طرز تفكرى كه از روز اول، شعار حكومتى غير منحرف و صالح را فرياد مى كرد. در آن زمان، تمام جهان اسلام دريافته بود كه سكوت امت بر انحراف رهبرى، خطايى فاحش به شمار مى آيد. زيرا اين سكوت به فاجعه كربلا منجر شد. و همين امر آغازى شد براى انقلابها و امر به معروف و نهى از منكر.

آرى، كار انبيا و اولياى الهى در حقيقت امر به معروف و نهى از منكر و شناساندن معروف و منكر به مردم بوده است، و در اين راستا، نه تنها به سخن بسنده نكردند كه از درگيرى و تحمل سختيها و دشواريهاى آن نيز نهراسيدند. در اين بين رسول اكرم (ص) شناب بيشترى به آن دو امر داده و با تلاش و پيگيرى اسلام را پيروز كرد.

اما بعد از رحلت پيغمبر (ص)، مردم از خط مستقيم محمدى منحرف شدند و نا اهلان را به خلافت پذيرفتند كه عامل مهم اين مصيبت، جهل مردم و بى توجهى به امر به معروف و نهى از منكر بود. و امام حسين (ع) با قيام مصلحانه خود احياگر حقيقى اين دو فريضه الهى است. چنانكه سر قيام خويش را «اصلاح نمودن امت جدش و امر به معروف و نهى از منكر» معرفى مى نمايد. او با قيام خود به اين دو اصل اسلامى، اعتبار و آبروى شايسته داد و ارزش آنها را در جهان اسلام بالا برد، يعنى در حالى كه ديگران آن را در مرز ضرر شخصى متوقف مى كنند و ارزش آن را پايين مى آورند، نهضت حسينى مرزى براى آن نمى شناسد.

گاهى گفته مى شود: فقهاى شيعه شرايطى را براى امر به معروف و نهى از منكر ذكر كرده اند كه از آن جمله: ايمنى از ضرر بر جان و مال و ناموس است. پس شهادت حسين (ع) چگونه امر به معروف و نهى از منكر و يا برانگيزاننده بر آن است؟

در جواب بايد گفت: گاهى اوقات انسان با مسئله اى مواجه مى شود كه ناچار است بين از خود گذشتگى براى نجات دين و ميهن از نابودى و هلاكت، و به زندگى خويش پرداختن و دين و وطن را رها كردن، يكى را انتخاب كند. و ترديدى نيست كه او بايد شهادت و از خودگذشتگى را اختيار كند. تا عمل كرده باشد به دو قاعده قطعى: «تقديم اهم بر مهم» و «دفع ضرر اشد به ضرر اخف». و چنانكه مى دانيم كه در زمان خلافت يزيد به جايى رسيده بود كه قيام امرى واجب و تكليف الهى بود، اگر چه منجر به شهادت حسين (ع) و اسارت خاندانش گردد. و اگر ايمنى از ضرر، يك واجب مطلق بود و قيدى نداشت، هرگز جهاد در راه خدا بر مسلمانان واجب نمى گشت بلكه شهادت در راه خدا معصيت محسوب مى شد! و حال آنكه چنين نيست.

استاد شهيد مطهرى (ره) در اين باره مى فرمايد: «امر به معروف و نهى ازمنكر در مسائل بزرگ مرز نمى شناسد، هيچ چيزى، هيچ امر محترمى نمى تواند با امر به معروف و نهى از منكر برابرى كند. نمى تواند جلويش را بگيرد. اين اصل داير مدار اين است كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر چيست. اينجاست كه مى بينيم حسين بن على (ع) ارزش امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر، ارزش نهضت حسينى را بالا برد، چون حسين بن على (ع) فهماند كه انسان در راه امر به معروف و نهى از منكر به جايى مى رسد كه مال و آبروى خودش را بايد فدا كند، ملامت مردم را بايد متوجه خودش كند؛ همانطور كه حسين كرد». (6)

آرى، به بركت وجود مقدس حسين و نهضت حياتبخش وى و شهادت مظلومانه و در عين حال رسواگر او، حقيقت اسلام تفسير شد و امر به معروف و نهى از منكر احيا گرديد.

هرگز فنا نيافت بقاى تو، زانكه يافت
آزادگى، بقاى دگر از فناى تو

3- دميدن روح استقامت و آزاديخواهى

يكى ديگر ازآثار و بركات سياسى - اجتماعى سيدالشهدا (ع) اين بود كه نه فقط با حرف كه در عرصه عمل هم روح استقامت و پايدارى وآزاديخواهى و حفظ كرامت و عزت نفس را در كالبد بى روح مسلمين در همه اعصار دميد.

سالار شهيدان در برابر نيروى مهيب ستم و قوه قاهره بنى اميه، بالاترين استقامت و مهمترين پايدارى و شهادت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت كرده و به انسانها درس حريت و آزادگى آموخت. آن حضرت در آخرين لحظات حماسه كربلا با بدنى مجروح و خونين، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمود: «اى پيروان ابوسفيان، اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد».

حماسه عاشورا سراسر، شعارهاى آزادى طلبى و استقامت و عزت نفس است. چنانكه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاى گرم و آتشين خود فرياد مى زد: «اين ناپاك و فرزند ناپاك، مرا بين دو كار مخير ساخت: يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم، و يا اينكه كشته گردم و به حكم شمشير تن دهم! اما از ما خاندان پيغمبر ذلت بدور است، نه خدا براى ما ذلت مى خواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاك دل و مؤمن و نه آن دامنهاى منزهى كه ما را در ميان خود پرورانده است» (7).

آرى، رمز موفقيت و راز پيروزى انسان در هميشه تاريخ بستگى به استقامت و پايدارى در مقابل سختى هاى راه دارد و امام حسين (ع) با استقامت خود در برابر بناى شرك و اساس كفر و الحاد و بذل جان و تمام هستى خود در اين راه مقدس، باعث دميده شدن روح پايدارى و آزادگى در بين مردم گشت، به طورى كه در قيامهاى بعد از آن حضرت اين امر به خوبى مشهود است .


4- قيام حسينى الگوى قيامهاى مقدس ديگر

قيامهاى مقدس بشرى داراى دو مشخصه هستند: اول اينكه آنها براى مقامات عالى انسانيت و توحيد و عدل و آزادى، و براى رفع ظلم و استبداد صورت مى گيرند. دوم اينكه، برقى هستند در ظلمتهاى سخت كه معمولاً مورد تصويب «عقلاى قوم!» قرار نمى گيرند. قيام امام حسين (ع) هر دو مشخصه را دارا بود، و يكى از آثار اين قيام، جنبه الگويى آن براى ساير نهضتها و قيامهاى به حق و الهى است. تمام انقلابهاى مقدسى كه در جهان اسلام پس از شهادت حسين (ع) تا زمان ما به وجود آمد، خمير مايه اصلى آن، قيام آن حضرت بوده و هست و خواهد بود، قيامى كه الهام بخش همه نهضتهاى اصيل رهايى بخش گرديد. و اين اصلى است كه خود امام حسين (ع) در «بيضه» - يكى از منازل بين مكه و كربلا - به همراهان و ياران خويش فرمود: «ولكم فيه اسوة»(8) در من براى شما نمونه و الگويى است. و چنانكه مى دانيم اين الگو، قيام بر عليه ظلم و فساد است، همان امرى كه باعث گرديد خداوند متعال رسولش را در قرآن براى انسانها اسوه و الگو معرفى كند. و رسول خدا (ص) فرمود: «براى شهادت حسين (ع) حرارتى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود» (9).

«استاد حسن ابراهيم» در اين رابطه مى گويد: «كشته شدن امام حسين (ع) در تهييج شيعيان و وحدت بخشيدن به آنها تأثير بسيارى داشت. قبل از اين رخداد، شيعيان پراكنده بودند؛ زيرا شيعه گرى با خون آميخته گشت و در اعماق قلوب شيعيان، نفوذ كرد و عقيده راسخ آنان شد» (10).

اثرات نهضت امام حسين از خود دستگاه اموى و دشمنان حضرت شروع شد. درست مثل آبى كه با حرارت رو به جوشيدن مى رود، پس از به جوش آمدن، نخست حبابهايى از ته ديگ بالا آمده و در روى آب مى تركد، پس از آن كم كم جوشيدن آغاز مى گردد. انقلاب يك جامعه بر عليه دستگاه ظلم نيز به همين شكل است، اول انتقادها و فريادهاى عدالتخواهى و تظلم كه به حكم حبابهاى ته ديگ هستند از گوشه و كنار كشور بر مى خيزند و رفته رفته جان گرفته و ديگ جامعه جوشيدن آغاز مى كند و دستگاه ستم را آنقدر بالا و پايين مى برد كه به صورت كف بى ارزشى بر روى زمين مى ريزد.

بارى، بعد از شهادت امام حسين (ع) بلافاصله اين فريادها و انتقادها كه مقدمه فرو ريختن اركان حكومت منحوس بنى اميه بود بلند شد. «سنان بن انس» هنوز از قتلگاه امام بيرون نرفته بود كه يارانش به او گفتند: تو حسين بن على، پسر پيغمبر، دختر رسول خدا (ص) را كشتى! تو مردى را كشتى كه از همه عرب بزرگتر است و آمده بود تا حكومت را از دست بنى اميه بگيرد! اكنون پيش امراى خود برو و پاداش خود را بگير و بدان كه اگر تمام موجودى خزانه هاى خودشان را در برابر كشتن حسين به تو بدهند باز هم كم است. (11)

و نيز«حميد بن مسلم »گويد: زنى را از طايفه «بكر بن وائل» كه به همراه شوهرش بود در ميان اصحاب عمربن سعد ديدم كه چون ديد مردم ناگهان بر زنان و دختران حسين (ع) تاختند و شروع به غارت و چپاول نمودند، شمشيرى به دست گرفت و رو به خيمه آمد و صدا زد: «اى مردان قبيله بكر، آيا لباس از تن دختران رسول خدا (ص) به يغما مى رود؟ مرگ بر اين حكومت غير خدايى، اى قاتلان رسول خدا» در اين هنگام شوهرش دست او را گرفته و به خيمه برگرداند. (12)

اينها و موارد بسيار ديگر، نخستين عكس العمل هاى مردم از واقعه جانسور كربلا بود كه رفته رفته به وسعت آن افزوده مى گشت، تا جايى كه روح انقلاب در مكتب اسلام دميده شد ومردم هرگاه رهبر لايقى مى يافتند بر عليه حكومت نامشروع و فاسد بنى اميه دست به قيام مى زدند، و شعار غالب انقلابها «خونخواهى حسين» بود. شمار اين انقلابها زياد است كه ما در اينجا به چند نمونه اشاره مى كنيم.

1- انقلاب توابين: اين انقلاب در كوفه بر پا گرديد و واكنش مستقيم قتل امام بود، و انگيزه آن، احساس گناه به علت يارى نكردن امام پس از آنكه كتباً از او دعوت كردند به كوفه آيد - بود. لذا كوفيان خواستند ننگى را كه مرتكب شده بودند با انتقام از قاتلان آن حضرت بشويند و دست به قيام زدند. اين واقعه در سال 65 هجرى روى داد.

2- انقلاب مدينه: هدف اين انقلاب خونخواهى نبود بلكه انقلابى بود عليه حكومت ستمكار بنى اميه. شركت كنندگان در اين قيام يك هزار تن بودند كه به دست سپاهيان شام و با نهايت وحشيگرى سركوب گرديد.

3- قيام مختار ثقفى: اين قيام در سال 66 هجرى در عراق به انگيزه خونخواهى امام حسين (ع) و انتقام از قاتلان او صورت گرفت. اين انقلاب به رهبرى مختار توانست در يك روز دويست و هشتاد تن از قاتلان امام حسين (ع) را به قتل رساند.

4- انقلاب مطرف بن مغيره: وى در سال 77 هجرى بر عليه حجاج بن يوسف شوريد و عبدالملك بن مروان را از خلافت خلع كرد.

5- انقلاب ابن اشعث: او نيز بر عليه حجاج در سال 81 هجرى شوريد و عبدالملك مروان را از خلافت خلع كرد. اين شورش تا سال 83 به طول انجاميد . در آغاز، پيروزيهاى نظامى به دست آورد اما بعدها شكست خورد.

6- انقلاب زيد بن على : وى كه از فرزندان امام زين العابدين (ع) بود در سال 122 هجرى در كوفه قيام كرد، اما بيدرنگ به وسيله سپاهيان شام كه در آن هنگام در عراق بودند سركوب گرديد.

7- قيام حسين بن على ، شهيد فخ : «فخ» نام وادى و محلى است در قسمت غربى و يك فرسخى شهر مكه، و آن جايى است كه حسين بن على (صاحب فخ) بر عليه حكومت عباسى در سال 169 هجرى قيام كرد و با ياران خويش به شهادت رسيد. وى يكى از سادات و علماى اسلام بود كه براى عظمت تشيع با خون خويش پس از حدود يك قرن از ماجراى كربلا اثرى عميق در عالم تشيع بجاى گذاشت.

اين انقلابها و انقلابهاى ديگر، نقش مهمى در برابر حكومتهاى ناشايست وقت از نظر محفوظ ماندن ظواهر اسلام و نام مقدس پيامبر اكرم (ص) و رعايت حقوق مردم ايفا كردند. و اين نهضتها خود يكى از آثار مهم و ثمرات نهضت ريشه دار و عميق سيدالشهدا (ع) بود . در زمان كنونى نيز خواستگاه انقلاب اسلامى ايران ،مجالسى بود كه به جهت بزرگداشت حماسه حسينى و واقعه عاشورا اقامه مى گرديد.

قيام حسينى نه تنها براى مسلمين بلكه براى غير مسلمانان نيز كه به دنبال رهايى از ظلم و ستم بوده و هستند، سرمشق قرار مى گيرد. «مهاتما گاندى» مى گويد: من زندگى امام حسين (ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى ازامام حسين (ع) پيروى كرده و سرمشق بگيرد. (13)

حسين ، كشته ديروز و رهبر روز است
قيام اوست ، كه پيوسته نهضت آموز است

خون او تفسير اين اسرار كرد
ملت خوابيده را بيدار كرد

5- بيدارى خفتگان

از جمله آثار و بركات ديگرى كه قيام و شهادت سيدالشهدا (ع) در بعد سياسى - اجتماعى داشت، بيدار شدن خفتگان و انتقال روح مبازره جويى بر عليه ظلم و ستم بوده و هست.

براى تنوير ذهن و تصوير مطلب، لازم است به طور اجمال اشاره اى به وضعيت جامعه اسلامى آن دوران داشته باشيم . مردم آن زمان به چند دسته تقسيم مى شوند:

دسته اول: كه قسمت عمده مردم را تشكيل مى داد، كسانى بودند كه در مقابل فساد معاويه ، اراده خود را از دست داده بودند و به پستى و خوارى ناشى از فساد كه پيرامون خلافت اسلامى را فرا گرفته بود تن در داده بودند.

دسته دوم : كسانى بودند كه منافع خصوصى خود را بر رسالت و امامت ترجيح مى دادند. اين دسته بر خلاف دسته اول فارغ از ظلم و انحراف بنى اميه بودند و آن را احساس نمى كردند.

دسته سوم : ساده لوحانى كه فريب فرمانروايان بنى اميه را خورده بودند. و اگر نبود قيام و مقاومت امام حسين و اصحاب راستين پيامبر به رهبرى اهل بيت (ع) ، ساده لوحان بسيارى فريب خورده و مى گفتند كه اگر اين دستگاه سلطنتى و كارهاى آن قانونى نبود، صحابه رسول خدا (ص) خاموش نمى نشستند.

دسته چهارم: كسانى بودند كه مى پنداشت امام حسن (ع) خلافت را به معاويه واگذار كرده و با وى به خاطر اوضاع و احوال پيچيده زمان سازش نموده است ! زيرا اگر چه براى مردم كوفه و عراق كه از نزديك در جريان بودند، ماجراى صلح تحميلى آشكار بود؛ اما مسلمانانى كه در گوشه و كنار جهان اسلامى آن روزگار پراكنده بودند - مانند مردم خراسان - و از دور دستى بر آتش داشتند از ابعاد مسئله بى خبر بودند از اين رو امام حسين (ع) با قيام خونين خود ثابت كرد كه صلح برادرش به معناى كناره گيرى از رسالت اهل بيت (ع) نيست.

گذشته از اين چهار دسته كه در واقع جملگى در خواب خرگوشى مشترك بودند، دو دسته ديگر يعنى پيروان بنى اميه و ياران حقيقى امام حسين (ع) نيز وجود داشتند . زيرا اگر چه اصحاب سيدالشهداء بسيار اندك بودند ولى قابل ذكر است كه برخى از شيعيان و علاقه مندان امام در ساير ايالتهاى اسلامى بودند و پس از اطلاع يافتن از دعوت حضرت، خواستند به او لبيك گويند ولى مركز كوفه تحت كنترل شديد نظاميان عبيدالله بن زياد بود و به هيچ وجه نمى گذاشتند كسى از آن خارج يا به آن وارد شود، و بسيارى از مسلمانان نيز در مناطق دور دست از اين فاجعه به كلى بى خبر بودند كه حساب آنها با سايرين جدا است .

با توجه به آنچه به طور اجمالى بيان شد، معلوم مى گردد كه مردم كوفه تا چه حدى در خواب خرگوشى فرو رفته بودند . كه تمام فريادهاى امام و يارانش را نشنيده گرفته و آسايش و رفاه طلبى ، آنان را از هر نوع كمكى در راه نجات اسلام از انحراف باز مى داشت .

در آن شرايط ، انقلاب خونين سيدالشهدا (ع) تمام معادلات سياسى دشمنان را بر هم زد و اوضاع اجتماعى آن زمان را دگرگون ساخت . جانفشانى شخصيت منحصر به فردى چون امام حسين (ع) كه از نخبگان و برگزيدگان و پيشواى على الاطلاق مسلمانان بود و با فضيلت ترين و نزديكترين آنها به پيامبر اسلام (ص) بود از طرفى خدايى بودن حركت مصلحانه سيدالشهدا (ع) و گذشتن از همه هستى خود از طرف ديگر، و عمق فاجعه و مظلوميت آن امام عزيز از ناحيه سوم باعث گرديد زنگ بيدار باش، خواب سنگين مردم را بر هم زند و مردگان را احيا كند، و درخت اسلام را كه به پژمردگى روى آورده بود، با خون خود آبيارى كند و آنچنان طراوت و شادابى بخشد كه تا ابد سر سبز و خرم باقى ماند.

در آن عصر قحطى حق جويان و حق مداران ، كه ظلم و شرك و فساد، در پناه سرنيزه و كشتار، حكومت مى كرد و سكوت بود و سكون ! حسين تازيانه فرياد بلند كرد و بر پيكر خفته ، بلكه مرده امت فرود آورد و چنان شور و حركتى آفريد كه آن مردم را بيدار بلكه زنده نمود، و با اين بيدارى از آنها پاسدارى از انقلاب محمد (ص) و عدل على و صبر حسن (ع) ، و معناى قرآن و رسالت اسلام و خون خويش را طلب نمود.

خون امام حسين (ع) همانند آب حياتى بود كه در كالبدهاى مرده و خشك و مأيوس جريان پيدا كرد و منشأ قيامهاى بسيارى شد . و براستى مى توان گفت كه عصر عاشورا پايان نهضت امام حسين (ع) نبود بلكه آغاز حركت و اول بيدارى ملت اسلام خصوصاً شيعيان بود.

«فليپ حتى» در كتاب تاريخ عرب مى نويسد: «فاجعه كربلا، سبب جان گرفتن و بالندگى شيعه و افزايش هواداران آن مكتب گرديد. به طورى كه مى توان ادعا كرد كه آغاز حركت شيعه و ابتداى ظهور آن، روز دهم محرم بود».(14)

و «گيبون» مورخ مشهور گويد: «در طى قرون آينده بشريت و در سرزمين هاى مختلف ، شرح صحنه حزن آور مرگ حسين (ع) موجب بيدارى قلب خونسردترين قاريان و خوانندگان خواهد شد». (15)

بر لوح فتحنامه او شد شكست او
مرد حق از شكسته شد هم مظفر است

6- شكست يزيدو يزيديان

با توجه به مفهوم پيروزى و شكست ، به اين نتيجه مى رسيم كه پيروزى آن نيست كه انسان از ميدان نبرد سالم به در آيد و يا دشمن خود را به خاك هلاكت افكند، بلكه پيروزى آن است كه هدف خود را پيش ببرد و دشمن را از رسيدن به مقصود خود باز دارد. اميرالمؤمنين (ع) در اين خصوص فرموده است : «ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب» (16) كسى كه گناه بر او پيروز شد، شكست مى خورد و كسى كه از راه بدى بر دشمن ظفر يافت در واقع مغلوب است ». از اين رو اگر چه امام حسين (ع) و يارانش پس از يك نبرد خونبار و قهرمانانه به نور عظيم شهادت رسيدند، اما آنها هدف مقدس خود را به تمام معنى از آن شهادت پر افتخار گرفتند. و هدف اين بود كه به تكليف عمل شده و ماهيت حكومت ارتجاعى و ضد اسلامى اموى آشكار شود و افكار عمومى مسلمين بيدار گردد، كه اين هدف به خوبى انجام گرفت .

رسوايى سران اموى و قاتلان امام حسين (ع) به حدى بالا گرفت كه سرانجام پس از گذشت چند سال نه تنها هيچ كس از آل اميه جرأت نداشت نسبت خود را آشكار سازد بلكه بدنهاى مردگان آنها را هم از قبر بيرون كشيدند و با آتش سوزاندند . آرى، راه پيشرفت و پيروزى كه داشت با سرعت فراوان براى آن دودمان كثيف در بين امت هموار مى شد، بعد از واقعه كربلا يكباره درهم ريخت و با رسوايى بسيار، بساط ابوسفيانيان برچيده گشت.

«استادنيكلسون » گويد: «حادثه كربلا، حتى مايه پشيمانى و تأسف امويان شد، زيرا اين واقعه، شيعيان را متحد كرد و براى انتقام امام حسين، هم صدا شدند و صداى آنان در همه جا و مخصوصاً عراق و ايرانيانى كه مى خواستند از نفوذ عربها آزاد شوند انعكاس يافت».(17)

يكى ديگر از شواهد شكست يزيديان و بنى اميه ، زمانى است كه امام سجاد (ع) در كوفه خطبه خواند و ماهيت پليد دشمنان خدا را براى مردم خفته و فريب خورده آشكار كرد. لذا مردم يك زبان عرض كردند:

«اى فرزند رسول خدا (ص) ، همه ما شنوا و مطيع و حافظ عهد و پيمان تو هستيم ، از تو روى بر نگردانده و تو را ترك نخواهيم كرد، پس خدا تو را رحمت كند، به ما دستور بده كه همانا با دشمن تو دشمن و با دوست تو دوستيم ، تا يزيد را بگيريم و از كسانى كه به تو و ما ظلم نمودند، دورى بجوييم » .(18)

آرى ، امام حسين را كشتند، اما حسين كه فقط جسم نيست، امام حسين يك مكتب است كه بعد از مرگش زنده تر شد. و اگر چه در كربلا قيام قامت امام حسين (ع) را در خون كشيدند ، و ناى حقيقت گوى او را بريدند، اما در حقيقت امام حسين زنده تر شد، او بزرگ مردى است كه با شهادتش حركتى عظيم و تحولى بزرگ در تاريخ ايجاد كرد و يزيد و يزيديان را رسوا نمود.

(حسان )، حسين ، به ظاهر اگر چه شد مغلوب          شكست اوست، كه در هر زمانه پيروز است
زخون سرخ قلبت ، نورى جهيدن گرفت                      كه ظلمت جهل را ، صاعقه آسا برد(19)

7- رهايى از جهالت و ضلالت

هفتمين اثر و بركت از آثار و بركات اجتماعى نهضت سيد الشهدا(ع) اين بود كه با قيام و شهادت خويش مردم را از جهالت و گمراهى نجات بخشيد. او خون دل خويش را در راه خدا بذل كرد تا امت را از حيرت ضلالت و جهالت كه در اثر تسلط و تبليغات مسموم بنى اميه پيش آمده بود برهاند. چنانكه در زيارت اربعين امام حسين (ع) مى خوانيم :

«و بذل مهجته فيك ، ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة».

و حسين (ع) خون قلب خود را در راه تو بذل كرد تا بندگانت را از جهالت و حيرت گمراهى برهاند.

استاد شهيد مطهرى (ره) در توضيح فراز مذكور مى فرمايد: «مقصود از جهالت مردم اين نبود كه چون مردم بى سواد بودند و درس نخوانده بودند مرتكب چنين عملى شدند، و اگر درس خوانده و تحصيل كرده مى بودند نمى كردند . نه ، در اصطلاح دين، جهالت، بيشتر در مقابل عقل گفته مى شود و مقصود آن تنبه عقلى است كه مردم بايد داشته باشند (و به تعبير ديگر قوه تجزيه و تحليل قضايايى مشهود و تطبيق كليات بر جزئيات است و اين چندان ربطى به سواد و بى سوادى ندارد . علم، حفظ و ضبط كليات است و عقل قوه تحليل است). به عبارت ديگر، امام حسين (ع) شهيد فراموشكارى مردم شد، زيرا مردم اگر در تاريخ پنجاه - شصت ساله خودشان فكر مى كردند و قوه تنبه و استنتاج و عبرت گيرى در آنها مى بود و به تعبير سيدالشهدا (ع) كه فرمود: «ارجعوا الى عقولكم» اگر به عقل و تجربه پنجاه - شصت ساله خود رجوع مى كردند و جنايتهاى ابوسفيان و معاويه و زياد در كوفه و خاندان اموى را اصولا فراموش نمى كردند و گول ظاهر فعلى معاويه را كه دم زدن از دين به خاطر منافع شخصى است نمى خوردند و عميق فكر مى كردند كه آيا امام حسين (ع) براى دين و دنياى آنهابهتر بود يايزيد و معاويه و عبيدالله ، هرگز چنين جنايتى واقع نمى شد...» (20).

آرى ، امام حسين (ع) با نهضت مقدس خويش در آن ظلمت سخت و در ميان يأسها و نااميديهاى مطلق، و در موقعى كه ستاره اى در آسمان بشريت ديده نمى شد، مانند برقى درخشيد و مانند شعله اى حقانى فرا راه آدميان ظاهرگشت . او به خوبى مى دانست كه تنها مردم نادان و گمراهند كه آلت دست حكومتهاى ستمكار و بيدادگر و فاسد واقع مى شوند ، به همين خاطر با بذل خون پاك خويش سعى كرد ملت جاهل و گمراه را از آن وضع خطرناك و دردناك نجات بخشد. لذا امام صادق (ع) در فراز مورد بحث، هدف قيام حسينى را تنها فدايى امت گنهكار بودن و شفاعت از آنان در قيامت بيان نمى كند ، بلكه مى فرمايد: هدف، نجات دنياى انسانيت از جهالت و ضلالت بود.

 

پى نوشتها:

1.       بحارالانوار , علامهء مجلسى , ج 44 ص 381

2.       نقل از كتاب <زندگانى حضرت ابى عبدالله الحسين > ابوالقاسم سحاب , ص 22

3.       كشف الغمة , علامه اربلى , ج 2 ص 6

4.       به نقل از كتاب <درسى كه حسين (ع ) به انسانها آموخت > شهيد هاشمى نژاد, ص 4

5.       ـ بيتى از نگارنده .

6.       حماسهء حسينى , شهيد مطهرى , ج 2 ص 130

7.       تحف العقول ,محدث حرانى , ص 275

8.       تاريخ طبرى , ج 7 ص 300

9.       جامع احاديث الشيعه , ج 12 ص 556

10.   ترجمهء تاريخ سياسى اسلام , ج 1 ص 351

11.   تاريخ طبرى , ج 4 ص 347

12.   ترجمهء لهوف سيد بن طاووس , ص 132

13.   نقل از كتاب <درسى كه حسين (ع ) به انسانها آموخت > شهيد هاشمى نژاد, ص 447

14.   درسى كه حسين (ع ) به انسانها آموخت , شهيد هاشمى نژاد, ص 448

15.   همان مأخذ.

16.   نهج البلاغه , صبحى صالح , حكمت 333

17.   ترجمه تاريخ سياسى اسلام , ج 1 ص 352. به نقل از كتاب ماهيت قيام مختار , ص 201

18.   بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 45 ص 112

19.   ـ بيتى از نگارنده .

20.   حماسهء حسينى , استاد مطهرى , ج 3 ص 47

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 10:13  توسط کردان و عمادی   | 

مقاله چهارم

 

آثار و بركات اخلاقى - تربيتى سيد الشهداء (عليه السلام)

 

1- ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين

 

اگر ديدى كه نابينا و چاه است
اگر خاموش بنشنيى گناه است
يكى از آثار و بركات سيدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربيتى اين است كه قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگى خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد . و به عبارت ديگر، با خودسازى به ديگر سازى نيز بپردازد.

آرى، در آن زمانى كه بنياد روانى و اخلاقى مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويرانى شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوه اى وحشتناك زندگى مى كردند ، امام حسين (ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را كه در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشكار و فرياد درآن سكوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاريخى ، حتى شمشير و عمامه جدش رسول خدا (ص) ، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه ها و راههاى توجيه را فرو بندد.

سيدالشهدا (ع) نيك دريافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نمى توان به وسيله رويارويى ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديرى نپاييد كه اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويى عظيم درآورد و اخلاق جديدى به جاى آن جايگزين نمود. براستى شهادت حسين بن على (ع) تأثير ژرف و شگرفى بر شيعيان ساكن و ساكت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اكرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ريخت.

در اثر قيام و شهادت امام حسين (ع) موجى در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصيت داد.

كربلا و قيام سيدالشهدا (ع) نمايشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.


از پا حسين افتاد و ما بر پاى بوديم
زينب اسيرى رفت و ما بر جاى بوديم

2- احساس گناه در بين مسلمين

يكى ديگر از آثار نهضت و شهادت سيدالشهدا (ع) اين بود كه مردم پس از مدت كوتاهى متوجه عدم توانايى و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عميق ندامت و گناه كرده و چنين انديشيدند كه براى جبران اين اهمال كارى و غفلت ، و نيز براى طلب بخشايش الهى، بايد جانبازيهاى مشابهى را انجام دهند. و از جمله كارهاى امام زين العابدين (ع) اين بود كه كوشيد اين احساس گناه را شعله ور سازد. از اين رو به گروه انبوهى از مردم كوفه نهيب زده و فرمود:

«اى مردم، شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا شما فراموش كرديد كه نامه ها براى پدرم نوشتيد و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نيرنگ زديد؟! شما با پدرم عهد و پيمان بستيد و با وى بيعت كرديد، اما بيعت خود را شكستيد و او را به قتل رسانديد پس هلاكت بر شما باد و با اين توشه اى كه به آخرت فرستاديد هلاكت بر شما باد . چه رأى زشت و پليدى را كه براى خود پسنديديد! آنگاه كه به ديدار پيغمبر خدا (ص) مى شتابيد و به شما بگويد: «عترت مرا كشتيد ، هتك حرمت مرا كرديد.» با چه ديده اى به او نظر خواهيد كرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت : «از امت من نخواهيد بود» 1

اين احساس گناه عامل هميشه شعله ورى بود كه مردم را براى شورش و انتقام جويى همواره به جلو مى راند.

استاد «عادل اديب» در اين باره مى نويسد: شهادت فجيع امام حسين (ع) در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان هر مسلمانى برانگيخت . آنان پى بردند كه مى توانستند او را يارى دهند. اما از آن پس كه با او براى قيام پيمان بستند، او را يارى نكردند . اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف انسان را وادار مى ساخت كه گناهى را كه مرتكب شده با كفاره بشويد، و از طرف ديگر نسبت به كسانى كه او را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، احساس كينه و نفرت كند. به طورى كه انگيزه انقلابهاى متعددى كه در اثر قتل امام (ع) برپا شد، همان كفاره يارى نكردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امويان بود .

مقدر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته بماند و انگيزه انتقام از بنى اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضد ستمگران منتهى گردد. 2

بارى ، بر اثر شهادت امام حسين (ع) اين آيه شريفه مصداقى روشن يافت:

«و يوم يعض الظالم على يديه » 3

و روزى كه ستمكار دستهاى خود را از پشيمانى مى گزد.

3-ازدياد محبوبيت سيد الشهداء (ع) و خاندان وحى

سؤمين اثر مهم تربيتى قيام و شهادت سيدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .

مسئله داشتن محبوبيت و قبضه كردن افكار اجتماع از مسائل حياتى و مهمى است كه همواره مورد نظر حكومتها بوده و هست . حكومتها هر چند به طور اكثر تكيه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند كه نيرومندتر از قدرت نظامى ، جايگاهى است كه در دلهاى مردم مى باشد، وسعى دارند آن را براى خويش به دست آورند . معاويه نيز با همه تلاشهاى شيطانى خود به طور كلى مى خواست دو چيزرا به دست آورد: يكى محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بنى اميه ، و ديگرى سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت على (ع) از محبوبيت . متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسيارى هم كسب كرد. اما با ظهور حماسه حسينى و جانبازيهاى مردان راستين خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عميقى براى سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود . به طورى كه هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بيشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت كه عده اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.

آرى ، اگر حسين بن على (ع) پيش از نهضت مردانه اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحى شناخته مى شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و كاملترين نمونه مردانگى و مجاهدت و فداكارى در راه خدا و حقيقت شناخته شد.

«مسيوماربين آلمانى» در اين خصوص مى نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست اهميت شايانى داشت، مجدداً به دست بنى هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندى طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاى او » 4

 

پى نوشتها:

1-  سيرهء امامان , سيد محسن امين , ص 188
2-  زندگانى تحليلى پيشوايان ما, عادل اديب , ص 149
3-  سورهء فرقان , آيه 27
4-  نقل از كتاب درسى كه حسين به انسانها آموخت شهيد هاشمى نژاد, ص 445

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 10:9  توسط کردان و عمادی   | 

اشعار حسینی _ قسمت اول

 

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‏مکید
حاتم ز قحط آب،سلیمان کربلا (1)


بسیار گریست تا که بی تاب شد،آب
خون ریخت ز دیدگان و خوناب شد،آب
از شدت تشنه کامی‏ات،ای سقا
آن روز ز شرم روی تو آب شد،آب (2)


آب،شرمنده ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او اینهمه بی‏باک گذشت
بود لب تشنه لبهای تو صد رود فرات
رود بی‏تاب،کنار تو عطشناک گذشت
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت (3)

پی‏نوشتها

1-محتشم کاشانی.

2-سهرابی نژاد.

3-نصر الله مردانی.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 22:7  توسط کردان و عمادی   | 

سخنان حضرت _ قسمت نهم

 


 بخيل‌ آن‌ كه‌ در سلام‌ كردن‌ بخل‌ ورزد.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 120  


حضرت‌ به‌ فرزندش‌ على‌ فرمودند: فرزندم‌ بترس‌ از ستم‌
نمودن‌ به‌ كسى‌ كه‌ به‌ غير از خدا در مقابل‌ تو ياورى‌ ندارد.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 118  


مردى‌ از انصار خدمت‌ حضرتش‌ آمد كه‌ چيزى‌ از او درخواست‌ نمايد. حضرت‌ به‌ او
فرمود: "اى‌ برادر انصار، خويشتن‌ را از ذلت‌ درخواست‌ حفظ كن‌ و احتياج‌ خود را در
رقعه‌اى‌ از كاغذ بنويس‌ كه‌ انشاء الله‌ چيزى‌ از ما دريافت‌ خواهى‌ نمود كه‌ شاد شوى‌".
سپس‌ مرد انصار براى‌ حضرت‌ نوشت‌: "يا اباعبدالله‌، فلان‌ شخص‌ پانصد دينار از من‌
طلب‌ دارد كه‌ بر من‌ اصرار بسيار مى‌ورزد، با او صحبت‌ بفرماييد كه‌ تا چيزى‌ دستم‌
مى‌آيد به‌ من‌ مهلت‌ دهد". همين‌ كه‌ جضرت‌ رقعه‌ او را خواند، وارد منزل‌ شد و كيسه‌اى‌
بيرون‌ آورد كه‌ مبلغ‌ يك‌ هزار دينار در آن‌ بود، حضرت‌ به‌ او فرمود از پانصد دينار
آن‌ بدهى‌ات‌ را بپرداز و با پانصد دينار باقى‌ مانده‌، امور زندگيت‌ را رو به‌ راه‌
كن‌، و هيچ‌ گاه‌ انتظار رفع‌ نيازمندى‌ نداشته‌ باش‌ مگر از سه‌ كس‌: مردى‌ با ايمان‌ و
متدين‌، يا شخصى‌ جوانمرد، يا مردى‌ شريف‌ و داراى‌ اصل‌ و نسب‌. اما مرد با دين‌ و
ايمان‌ از ترس‌ دينش‌ تو را نااميد نمى‌سازد. اما شخص‌ جوانمرد، او نيز از جوانمردى‌
خود حيا مى‌كند كه‌ تو را رد نمايد. و اما افراد اصيل‌ و نجيب‌ مى‌دانند كه‌ تو براى‌
برآمدن‌ نيازت‌ آبروى‌ خويش‌ را در گرو احسان‌ او گذاشته‌اى‌، نجابت‌ او نمى‌گذارد كه‌
دست‌ خالى‌ برگردى‌ و روى‌ تو را به‌ زمين‌ نخواهد انداخت‌".
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 118  


از نشانه‌هاى‌ قبولى‌ بنده‌ در پيشگاه‌ خداوندى‌ آن‌ است‌ كه‌ همنشينى‌ خردمندان‌ گزيند و
از نشانه‌هاى‌ جهل‌ و نادانى‌، گلاويز شدن‌ با برادران‌ دينى‌ است‌ و از نشانه‌هاى‌ عالم‌
آن‌ است‌ كه‌ گفتار خود را خوب‌ بسنجد و بررسى‌ نمايد و از حقايق‌ علوم‌ و فنون‌ نظرى‌
آگاه‌ باشد.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 119  


حذر كن‌ از مواردى‌ كه‌ بايد عذرخواهى‌ كنى‌، زيرا مؤمن‌ نه‌ كار زشتى‌ انجام‌ مى‌دهد و نه‌
به‌ عذرخواهى‌ مى‌پردازد، اما منافق‌ همه‌ روزه‌ بدى‌ مى‌كند، و به‌ عذرخواهى‌ مى‌پردازد.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 120  


86.  كسى‌ كه‌ از تو حاجتى‌ خواسته‌ است‌، آبروى‌ خود را با درخواست‌ از تو ريخته‌ است‌، تو
ديگر با رد كردن‌ او، آبروى‌ خود را نريز.
 بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 196  


هر كس‌ ما را براى‌ خدا دوست‌ بدارد، روز قيامت‌ ما و او همراه‌ يكديگر اين‌ طور بر
پيامبران‌ وارد خواهيم‌ شد، و انگشتان‌ خود را جفت‌ كرده‌، اشاره‌ فرمود و هر كس‌ كه‌
براى‌ دنيا ما را دوست‌ داشته‌ باشد، تنها در اين‌ دنيا است‌ كه‌ خوب‌ و بد با هم‌
مى‌باشند.
 بحار الانوار، ج‌ 27، ص‌ 84  


كسى‌ كه‌ در امرى‌ نظر ندارد، و راه‌ و چاره‌ كار را نمى‌داند، كليد گشايش‌ كارش‌ مدارا
و نرمش‌ است‌.
 بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 128  


شيعيان‌ ايتام‌ آل‌ محمدند، هر كس‌ يتيمى‌ از ما را كه‌ در اثر غيبت‌ و استتار ما
دستش‌ از ما بريده‌ است‌، تحت‌ كفالت‌ خود گيرد و به‌ ارشاد و هدايت‌ او پردازد،
خداوند بزرگ‌ درباره‌ او خواهد فرمود: "اى‌ بنده‌ بزرگوار و فداكارم‌، تو كه‌ درباره‌
مردم‌ چنين‌ گذشت‌ و فداكارى‌ مى‌نمايى‌، من‌ از تو بيشتر سزاوار كرم‌ و گذشت‌ مى‌باشم‌.
فرشتگانم‌، در مقابل‌ هر حرفى‌ كه‌ تعليم‌ نموده‌ است‌، در بهشت‌ هزار هزار كاخ‌ به‌ ضميمه‌
نعمتهاى‌ ديگرى‌ كه‌ شايسته‌ اوست‌، برايش‌ مقرر داريد".
 بحار الانوار، ج‌ 2، ص‌ 4  

 

.  اگر شناختن‌ و ارج‌ نهادن‌ به‌ حقوق‌ برادران‌ دينى‌ نمى‌بود، مردم‌ در برابر تمامى‌
گناهانشان‌ عقوبت‌ مى‌شدند، ولى‌ خداوند به‌ پاس‌ حق‌شناسى‌ افرادى‌ فرموده‌ است‌: "هر
مصيبتى‌ كه‌ به‌ سرتان‌ آيد، در اثر اعمال‌ خودتان‌ است‌ و خداوند از بسيارى‌ از گناهان‌
شما در مى‌گذرد".
 بحار الانوار، ج‌ 75، ص‌ 415  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 18:51  توسط کردان و عمادی   | 

پخش زنده

 

پخش زنده از حرم مطهر امام حسین علیه السلام

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 16:9  توسط کردان و عمادی   | 

پیامهای حماسه حسینی _ مقاله اول

   

آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت=و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند، چون به تكريت رسيدند،مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»

نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه»

هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيز راهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(1) برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1ـقطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏

2ـاحساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏

3ـفرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏

4ـرسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏

5ـبيدارى روح مبارزه در مردم‏

6ـتقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون‏

7ـپديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8ـپديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا

9ـالهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏

10ـتبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه‏

11ـبه وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قيام=مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص=هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تأثير حماسه عاشورا را در=انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ،بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين تأثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1ـپيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏

2ـهزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏

3ـشناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏

4ـتمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏

5ـوحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏

6ـايجاد حس اجتماعى در مردم‏

7ـشكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8ـمنابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏

9ـتداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(2) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.(3)

خون او تفسير اين اسرار كرد

ملت خوابيده را بيدار كرد(4)

پى‏نوشتها

1ـعاشورا فى الأدب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.

2ـبراى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة) .

3ـدر اين زمينه‏ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد تقى مدرسى.

4ـكليات اقبال لاهورى،ص .75

ماخذ : فرهنگ عاشورا صفحه‏21

جواد محدثى‏

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 13:15  توسط کردان و عمادی   | 

مقاله سوم

اسوه هاى تربيتى و اخلاقى در نهضت حسينى
 

تربيت عبارت است از پرورش و تقويت استعدادهاى مثبت و كاهش استعدادهاى منفى و ايجاد هماهنگى لازم بين آنها.

«اخلاق جايگزينى عادتهاى شايسته به جاى ناشايسته است عادتهايى كه شرع مقدس اسلام جزئيات آن را مشخص كرده است » (1) اخلاق بخشى از حكمت عملى است كه در حوزه فرهنگ اسلامى عبارت از اين است كه امور مربوط به خود و خانواده و جامعه و سياست برنامه ريزى شود و چنين اخلاقى را كتاب و سنت مى سازد. و در رفتار بزرگان تبلور پيدا مى كند.» (2)

در زندگى امامان شواهد بسيارى داريم كه آنان در عين حال كه تعاليم انسان دوستانه را ياد مى دادند «خود نيز در مقاطع مختلف: در گرماى ظهر و سرماى سخت نيمه شب، دست به عمل زده در هر مقياس كه ممكن بوده است خوراك و وسيله زندگى براى بينوايان حمل مى كرده اند.» (3) و پيروان خود را عملا تعليم مى داده اند. خاندان ولايت و ياران باوفاى حسين عليه السلام در قضيه كربلا نيز همان طور كه در رعايت آداب و دستورات اخلاقى و انجام امور شايسته مظاهر اخلاق بودند و در تدبير و سياست و اجراى احكام عبادى و تربيتى نيز بهترين سرمشق به شمار مى آمدند. آنان به جهانيان آموختند كه فرامين قرآنى تنها براى گفتن و نوشتن و شنيدن نيست بلكه براى اجرا و عمل است.» (4) آنان در صحنه پيكار حضور يافتند و با آفريدن حماسه اى عظيم تعهد خود را به انجام رسانيدند.

نهضت عاشورا هنگامى آغاز شد كه مردم كوفه از ناروايى ها، نامردمى ها و خودسرى هاى دستگاه بنى اميه به ستوه آمده بودند و حمايت خود را با هزاران نامه اعلام داشتند. امام با اين كه بى وفايى و سست عنصرى مردم عصر خلافت پدر و امامت برادر خود را تجربه كرده بود، اما «وى براى تعليم امت جدش رسول الله و اتمام حجت و حاكميت فرمان الهى امر به معروف و نهى از منكر، دعوت آنان را پذيرفت و مسلم بن عقيل را با نامه اى روانه كوفه كرد.» (5)

سلم سفير امام حسين عليه السلام

مسلم مؤمنى است كه در قبال مولايش براى خود تعهداتى قايل است و ماموريت خود را يك تكليف شرعى تلقى مى كند و آن را با عشق مى پذيرد و روانه كوفه مى شود به محض ورود، شيعيان دسته دسته با وى بيعت كردند. مسلم، مسلمانى پرهيزكار و پاكدل بود كه به حقيقت براى اين نام برازندگى داشت; آن چنان معتقد بود كه رعايت مقررات دين و سيره پيغمبر را از هر چيز مهمتر مى شمرد و در ديندارى او همين بس كه چون پيغمبر ترور ناگهانى را نهى كرده بود، وى بهترين فرصت را براى قتل ابن زياد از دست داد و از نهانخانه شريك بن اعور بيرون نيامد تا حرمت اين حكم را زير پا ننهاده باشد و «نخواست كه به خاطر سلامت خود و پيروزى در ماموريتى كه به عهده داشت حكمى از احكام دين را نقض كند.» وى با اين حركت ثبات بر طريق حق و پايبند بودن به سنت پيغمبر و احكام دين و مردود بودن ترور را به پيروان حسين عليه السلام تعليم داد.

مسلم پس از مرگ «شريك » به خانه «هانى » رفت. هانى مردى سرشناس، محترم و معتقد به حقانيت راه و رسم حسين عليه السلام بود وقتى ابن زياد از ورود مسلم به خانه «هانى » آگاهى يافت، «هانى » را احضار كرد و به او گفت تا مسلم را تسليم نكنى رها نخواهى شد. تسليم كردن مسلم براى شيخى سرشناس و محترم غيرممكن بود. وى هرگز نمى توانست مهمان خود را به دشمن تسليم كند. «پس از گفتگوهاى بسيار... ابن زياد عصبانى شد و با عصا چهره هانى را زخمى كرد. خبر به قبيله مذحج رسيد آنان قصر را محاصره كردند. ابن زياد بسيار ترسيد به شريح قاضى گفت برو «هانى » را ببين كه زنده است و به مردم بگو. شريح او را خون آلوده ديد و برگشت و گفت وى زنده است. با شهادت ناقض قاضى دين به دنيا فروخته فرصتى ديگر از دست هواداران مسلم و هانى رفت.» (7) هانى يك مؤمن واقعى بود و به هيچ قيمتى حاضر نبود تغيير جهت دهد، و ابن زياد پس از نجات از مهلكه براى دستگيرى مسلم نيرو فرستاد.

دلاوريها و كظم غيظ مسلم

«مسلم در خانه «طوعه » بود وى در چنين شرايطى وظيفه داشت كه نخست صاحب خانه را از گزند مهاجمان برهاند لذا با شمشير كشيده تاخت و آنان را از خانه «طوعه » بيرون ريخت و پس از دلاوريهاى زياد... [با تامين دادن محمد اشعث] دست از مقاومت برداشت. «مسلم را به قصر آوردند... ابن زياد براى اين كه احساسات حاضران را بر ضد مسلم برانگيزد گفت: مسلم، مگر تو نبودى كه در مدينه شراب خوردى؟ جناب مسلم با خونسردى گفت: پسر زياد، من شراب بخورم؟! سزاوارتر از من به شرابخوارى كسى است كه از نوشيدن خون مسلمانان و كشتن بى گناهان و دستگيرى و شكنجه آزاد مردان به صرف تهمت و گمان باكى ندارد... وى پس از اين كه در برابر هر تهمتى و بى شرميى پاسخى مستدل مى شنود و شكست مى خورد همچون جاهلان سفاهت آغاز مى كند...» (8) و دستور قتل وى را مى دهد. مسلم در آن لحظه به اجراى سنت وصيت مى پردازد و عملا آن را به پيروان حسين عليه السلام تعليم مى دهد.

وصيتنامه مسلم

وصيت در اسلام امرى مستحب و مقبول است و براى وصى پاداش اخروى منظور شده و پذيرفتن وصايت نيز ستوده شده است. مسلم مقيد است كه اين سنت را به جاى آورد. وقتى حاضران در مجلس را از تصميم خود باخبر ساخت. «از ميان آن همه نامردم احدى وصيت او را بر عهده نگرفت، مسلم ناچار به انتخاب پرداخت، عمر سعد را مخاطب ساخت و گفت: ما و تو خويشاونديم بيا وصيت مرا بشنو. وى امتناع كرد اما به اشاره پسر زياد پذيرفت... مسلم نخست درباره وام خود وصيت كرد و گفت هفتصد درهم در كوفه مقروضم، آنچه دارم بفروش و بپرداز. دوم تن مرا در گوشه اى به خاك بسپار، سوم اين كه به حسين عليه السلام نامه بنويس كه به كوفه نيايد.» (9) وصى امين است و موظف است آنچه به وى سپرده مى شود بى كم وكاست بر طبق وصيتنامه عمل كند; اما عمرسعد خيانت كرد همه آنچه شنيده بود با ابن زياد در ميان گذاشت و با اين كار دنائت، خباثت و سستى ايمان خود را بيشتر از پيش آشكار كرد. مسلم پس از اين كه تعهدات خود را با اعمال و رفتار و گفتار به پايان برد پذيراى شهادت گرديد، و به دستور ابن زياد كشته شد. «ابن زياد پس از اجراى حكم به قاتل وى گفت: وقتى او را براى كشتن مى برديد چه مى گفت: پاسخ داد. مسلم در آن هنگام «تكبير و تسبيح و تهليل مى گفت و استغفار مى كرد» (10) ضمن ايفاى نقش، صفات برجسته اى از مسلم به ظهور رسيد كه هر كدام در جاى خود براى پيروان حسين عليه السلام درسى آموزنده مى باشد از آن جمله است: حفظ حرمت حكمى از احكام دين، حميت، دلاورى، فرونشاندن خشم، پايدارى، وفاى به عهد و ذكر حضرت بارى تعالى.

بازتاب شهادت مسلم

خبر مرگ مسلم پس از اعلام حمايت اهل كوفه براى امام حسين عليه السلام بسيار گران آمد و اشك بر ديدگانش حلقه زد; اما بى درنگ هدف خود را دنبال كرد، جمله اى گفت كه نشان داد، مقصود بالاتر از اين است: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا» (احزاب /23) «بعضى از مؤمنين به پيمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه حق شهيد شدند و بعضى ديگر انتظار مى كشند كه كى نوبت جانبازى آنها برسد. ولى مسلم وظيفه خودش را انجام داد. نوبت ما است » (11) حسين عليه السلام در عصرى است كه انحراف، ضعف ايمان، فساد و نااميدى مردم را فراگرفته و شمار وفاداران به امام اندك و پارسايان گوشه گيرند. «وى به عنوان يك رهبر مسؤول مى بيند، اگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت يك «دين دولتى » درمى آيد... نه مى تواند خاموش بنشيند كه مسؤوليت جنگيدن با ظلم را دارد... حسين براى اين كه در اندام مرده اين نسل خون تازه حيات و جهاد تزريق كند جز مردن و انتخاب مرگ سرخ خويش سلاحى و چاره اى ندارد و براى جهاد جز «بودن خويش » هيچ ندارد. آن را برمى گيرد و به سمت قتلگاه خويش مى آيد.» (12) آرى امام در قبال امت و ميراث جدش تعهد دارد و نمى تواند كعبه را در تسخير بنى اميه ببيند و بى عدالتى، پليدى و قساوت دستگاه جابر را تحمل كند. «در چنين شرايطى [از انجام اعمال حج خوددارى مى كند] يعنى من اعتراض دارم... وى عدم رضايت خويش را به اين وسيله و به اين شكل اعلام مى كند. يعنى حجى كه گرداننده اش يزيد باشد براى مسلمين فايده اى ندارد [اين كه امام كعبه را ترك كند] و بعد بگويد من براى رضاى خدا رو به جهاد مى كنم... يك دنيا معنى داشت. كار كوچكى نبود، ارزش تبليغاتى داشت، اسلوب، روش و متد كار در اين جا به اوج مى رسد. سفرى را در پيش مى گيرد كه همه عقلا... آن را ناموفق پيش بينى مى كنند». (13) آنان كه تنها به مصالح خويش مى انديشند و هر امرى را با ميزانهاى مادى مى سنجند سفر حضرت را بدون نتيجه مى پنداشتند و به بهانه خيرخواهى و دلسوزى براى انصراف وى از رفتن به عراق تلاش مى كردند و نزديكان نيز به صورتهاى مختلف اظهار نگرانى مى كردند. وعده و وعيدهاى حاكم مكه و پيشنهاد امان نامه نيز هيچ گونه تاثيرى بر جاى نمى گذارد و كار به جايى مى رسد كه حاكم مى نويسد: «از خدا مى خواهم از تفرقه افكنى بپرهيزى، چه بيم دارم كشته شوى... امام پاسخ مى دهد: كسى كه به پيروى از دستورات حق و فرستاده اوست و به نيكى و نيكوكارى مقيد است، با خدا و پيغمبر خدا مخالف نيست و بهترين امان هم امان خداست.» (14) سرانجام امام حركتى را آغاز مى كند كه از انگيزه هاى درونى بسيار توانايى منشا گرفته و با معيارهاى مادى قابل محاسبه نيست. «در عين حال حسين عليه السلام نظر دوستاران و خيرخواهان را تصديق مى كند. مى گويد: خودم مى دانم. ايشان مى گويند: پس چرا اهل بيت را با خودت مى برى؟ مى گويد: آنها را بايد ببرم... در واقع امام يك عده مبلغ را بعد از شهادتش با دست و نيروى خود دشمن تا قلب حكومت دشمن (شام) فرستاد اين خودش تاكتيكى عجيب و كارى فوق العاده است همه براى اين است كه صداها بيشتر به جهان آن روز برسد، بيشتر ابعاد تاريخ و ابعاد زمان را بشكافد.» (15) و فساد و پليدى و انحرافهاى اخلاقى يزيديان را برملا سازد و چهره كريه آنان را آشكار كند. «آرى ركت حسين عليه السلام از حجاز و رفتنش به سوى عراق جنبش نيرومندى بود كه از انگيزه هاى درونى بسيار توانايى منبعث مى شد.» (16)

وصيتنامه اباعبدالله الحسين عليه السلام

امام حسين عليه السلام در خطبه هايى به پايمال شدن قوانين الهى و پيدايى مفاسد اجتماعى تصريح مى كند و اصلاح امت جد بزرگوار و تحقق فريضه الهى امر به معروف و نهى از منكر را در جامعه مى خواهد. «وى در وصيتنامه اى به محمدبن حنفيه مى نويسد: «انى ما خرجت اشرا ولابطرا و لامفسدا و لاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدى اريد ان آمر بالمعروف وانهى عن المنكر» در بين راه هر چه خبرهاى مايوس كننده تر از كوفه مى رسيد خطبه اى داغتر از خطبه قبلى مى خواند... از آن جمله است: آيا نمى بينيد قوانين الهى پايمال مى شود؟ آيا نمى بينيد اين همه مفاسد پيدا شده و احدى نهى نمى كند و احدى هم بازنمى گردد؟ در چنين شرايطى يك نفر مؤمن بايد از جان خود بگذرد و لقاى پروردگار را در نظر بگيرد» (17) امام زندگى با ستمگران را مايه ملامت و مردن را شهادت در راه حق مى بيند و سكوت در برابر حاكم جابر را گناهى نابخشودنى مى شمارد... و براى جلوگيرى از نقض و جابجايى احكام الهى و حفظ حرمت خون مسلمانان خود را سزاوارتر از ديگر افراد مى شناسد. و «مى گويد: «وانا احق من غيري » و من از تمام افراد ديگر براى اين كه دستور جدم را عملى سازم شايسته ترم. وقتى انسان حسين عليه السلام را با اين صفات و خصايص مى شناسد مى بيند حق است و سزاوار است كه نام او زنده بماند.» (18) و اين كه هر انسان آزاده اى حسين عليه السلام را دوست مى دارد به خاطر اين است كه وى خود را در راه حق و عدالت و اجتماع انسانى فدا كرد.

جلوه هايى از حقيقت اسلام

رفتار امام در هر زمينه بيانگر ارزشهايى نظير: انسانيت، جوانمردى، شفقت و محبت بود لذا وقتى از دور متوجه حركت نيروى مهاجم مى شود، با اين كه از موقعيت و فرصت مناسبى برخوردار است به روش پدر بزرگوار خود على عليه السلام در صفين عليه آنان حركتى انجام نمى دهد و در مسير انسان دوستى و جوانمردى و محبت تا آن جا پيش مى رود كه تشنگى سپاهيان مزاحم را تحمل نمى كند در سيراب كردن افراد و روش سيرآب شدن اسبان مراقبت مى نمايد. «در كربلا در نهايت شدتها و فشارها نيز مراقب است كه ابتداى به جنگ نكند» (19) چنان كه به هنگام مواجهه با «حر» در پاسخ يكى از همراهان كه به وى پيشنهاد مى كند براى از ميان بردن اين مانع وقت مناسبى است مى گويد: «وظيفه من در حال حاضر جنگ نيست.» (20) اندرز و خيرخواهى ياران امام در دل غافل سپاهيان كوفه سودى نمى بخشد و آنان به زشتى كار خود واقف نمى گردند و شب عاشورا فرا مى رسد.

شب عاشورا

در شب عاشورا بعد از اتمام حجتها، آنان كه در راه حق و اعتلاى كلمه توحيد و احكام قرآن يك دل و يك جهت شدند ماندند و وفادارى خود را اعلام كردند و چنين گفتند: «ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد، ما هرگز از راه حق كه تو پيشواى آن هستى روى برنخواهيم تافت و تا رمقى در تن داريم از حريم تو دفاع خواهيم كرد» (21) آرى آنان كسانى بودند كه حقانيت راه حسين عليه السلام را از صميم جان دريافته بودند و براى وصول به محبوب دقيقه شمارى مى كردند. «آنان هم شجاع بودند و هم مؤمن هم نظامى بودند و هم عابد... دستى به اوراق قرآن داشتند و دستى به دسته شمشير.» (22) حسين عليه السلام وقتى آنان را از نتيجه ظاهرى جنگ، يعنى كشته شدن باخبر ساخت، همگى غرق در شادى شدند و خدا را سپاس گفتند و پاسخى سزاوار كه بيانگر شوق و شور و عشق به شهادت بود، به امام خود دادند «تا آنجا كه جوان سيزده ساله امام حسن مجتبى عليه السلام مى گويد: شهادت براى من از عسل شيرين تر است.» (23) شب عجيبى بود وقتى هدف براى جمعى دردمند، معتقد و مخلص روشن است و ثمره تلاشها و از خودگذشتگيها اميدواركننده، صفا و صميميت و عشق را به ارمغان مى آورد و حال نيازمندى افزايش مى يابد و راز و نياز به درگاه بى نياز رنگى و حالى و هوايى ديگر به خود مى گيرد.

روز عاشورا

آنان با چنين روحيه اى شب را به صبح رسانيدند. سرانجام صبح عاشورا فرا رسيد. خيرخواهيها و دلسوزيهاى امام در دل ناپاك كوفيان مؤثر واقع نشد. يزيديان آماده جنگ گرديدند و سپاه اسلام براى دفاع مجهز شد. دستور قرآن در چنين موردى در درجه اول صلح است و دعوت به اين امر شايسته. «اما اگر يكى از آن دو دسته ستمكارى را پيش گرفت با او بجنگيد تا به حكم خدا گردن بنهد. بدين ترتيب امام و ياران او بيش از هر مسلمان ديگر خود را مكلف به پيروى از قرآن مى دانستند... از جمله كسانى كه در اين راه از خيرخواهى كوتاهى نكرد «زهيربن قين » بود كه سپاه كوفه را مخاطب ساخت و گفت: مردم، خيرخواهى حق هر مسلمانى بر مسلمان ديگر است تا كار به شمشير نكشيده است ما با يكديگر برادريم و يك دين داريم... در غير اين صورت ديگر رشته پيوندى ميان ما نخواهد بود. [حسين عليه السلام با خطبه هايى كه ايراد فرمود براى رستگارى اسيران هوى و هوس و فريب خوردگان تا جايى كه مى توانست تلاش كرد و براى آنان بجز آزادى، خير و عزت و سعادت نمى خواست.] وى به آنها گفت كه اين آخرين فرصتى است كه براى انتخاب زندگى آزاد به آنها داده مى شود... اگر به اين عزت پشت پا زنند به دنبال آن زندگى پر از خوارى و مذلت در انتظار ايشان است.» (24) امام در يكى از خطبه ها مردم را از سويى به تحمل شنيدن سخنان طرف مقابل و تامل و دقت فرامى خواند و از سوى ديگر آنان را به هنگام قضاوت به پرهيز از شتابزدگى و نگهدارى جانب عدل و انصاف دعوت مى كند و به اين وسيله بالاترين درجه دلسوزى و انسان دوستى خود را به نمايش مى گذارد.

خطبه هاى امام حسين عليه السلام

خطبه در اسلام جايگاه ويژه اى دارد. خطبه بهترين راه نشر احكام ديانت و اخلاقيات است. حسين عليه السلام در روز عاشورا خطبه هاى آتشينى ايراد فرمود. «اين خطبه ها سندهايى گرانبهاست. سندهايى كه بيش از آن كه نشان دهنده روح آزادگى و شرف و پرهيزكارى باشد، نمايانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزى بر مردم گمراه و تلاش انسانى براى نجات چنين مردم است. حسين عليه السلام در يكى از خطبه ها مى گويد: مردم شتاب مكنيد سخن مرا بشنويد. من خير شما را مى خواهم... اگر سخن مرا شنيديد و انصاف داديد و ديديد من راست مى گويم. اين جنگ از ميان برخواهد خاست... و الا زيان آن دامنگير شما خواهد شد. مى دانيد من كيستم؟... مگر من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ مگر پدر من وصى و پسرعموى پيغمبر و نخستين مسلمان نيست؟... اگر گمان مى كنيد من دروغ مى گويم هنوز از اصحاب محمدصلى الله عليه وآله چند تن زنده اند مى توانيد از آنها بپرسيد: جابربن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى... آنها به شما خواهند گفت كه آنچه مى گويم درست است... در خطبه ديگر امام حسين عليه السلام مى گويد: مردم من خيرخواه شما هستم من براى تفرقه افكنى نيامده ام همه مرا مى شناسيد، مى دانيد كه دروغگو نيستم... در اينجا بود كه فتنه جويان و جنگ طلبان ترسيدند مبادا اين سخن سراسر خيرخواهى در دل سنگ مردم كارگر افتد و آنان بدانچه مى خواهند دست نخواهند يافت... سرانجام آنچه بايد روى دهد آغاز گرديد.» (25) حضرت سيدالشهداعليه السلام اگر به اصل و نسب خود و برشمردن تعدادى از اصحاب جد بزرگوارش مى پردازد و به عنوان گواهانى بر صداقت سخنان خود ياد مى كند و هدف خود را از سفر بازمى گويد به اين دليل است كه فريبكاران براى عملى ساختن نيات پليد خود افكار عمومى را منحرف كرده حقيقت را وارونه جلوه مى دادند و ايراد چنين خطبه هايى علاوه بر بيدار كردن وجدانهاى خفته در القاى خصلتها و ارزشهاى والاى انسانى ضرورت داشت.

از خصلتهاى حسينى آنچه در روز عاشورا بيشتر جلوه گر است آرامش و پايدارى حسين عليه السلام است، از رفتار امام با مسائل و شرايط مى توان دريافت كه وى «آينده روشن و آثار نورانى نهضت خود را به چشم مى بيند.» (26) با توجه به آنچه ياد شد، سخنان محبت آميز حسين عليه السلام نشانگر آن است كه وى علاقه اى به جنگ نداشت و تا آن جا كه توانست كوشيد به فريب خوردگان تفهيم كند كه طريق ناصوابى برگزيده اند و پايان مطلوبى در انتظار آنان نيست. امرا براى جلوگيرى از شورش سپاهيان و ضعف روحيه آنان فرمان حمله مى دهند «از اين لحظه همراهان امام عليه السلام نام «سپاهى » گرفتند و حملات وى عنوان «جهاد» يافت.» (27)

روحيه اصحاب حسين عليه السلام

شهادت براى ياران حسين عليه السلام مفهوم ويژه اى داشت. انگيزه آنان رسيدن به آزادى و كمال و حفظ ارزشها و باورها و نفى زندگى ذلت بار بود لذا آن را بدون چشمداشتى از سر اخلاص و اعتقاد و رغبت برگزيدند و از فرط اشتياق «خودشان را قبل از حضرت و بنى هاشم به شهادت رساندند... آنان در هيچ جا در مقام عذر و توجيه برنيامدند.» (28) و با بصيرت كامل به حكم وظيفه در تعظيم حق از خود گذشتند و درس فداكارى و ظلم ستيزى به بشر آموختند، اين ارزشهاى انسانى از جمله منشهايى است كه در كربلا به نمايش گذاشته شد. اصحاب حسين در گيرودار نبرد روحيه اى بسيار قوى داشتند. «آنان با اين كه مى توانستند با برداشتن يك قدم يا نگفتن يك سخن برهند; اما مرگ را ترجيح دادند. براى سنجش اخلاق قائد آنان همين بس كه امام را در ميان خود نگريستند و او را آماده دريافت شهادت در راه خدا و براى دعوت يافتند. » (29)

از جمله اين ياران «عابس بن ابى شبيب شاكرى و ابوثمامه صيداوى... و جابربن عروه غفارى بودند. ابوثمامه شيرمردى است كه دخول وقت نماز ظهر را به امام يادآور شد و دعاى خير حضرت: «خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد» بدرقه راهش شد آنان در بحبوحه جنگ نيز به برگزارى نماز اول وقت مقيد بودند و جابربن عروه غفارى پيرمرد سالخورده اى است كه در جنگ «بدر» و «صفين » شركت داشت. محضر مبارك پيغمبرصلى الله عليه وآله را درك كرده بود. كمر را با عمامه و ابروهاى آويخته خود را با دستمالى بست و به دشمن حمله ور شد و شربت گواراى شهادت نوشيد و به نگاه و كلام محبت آميز «شكر الله سعيك يا شيخ » امام خود سرافراز گرديد. دگر عمروبن جناده انصارى فرزند شهيد جنادة بن كعب انصارى بود كه مادر، وى را با سخنان «پسرم از كنار مادر برخيز به ميدان برو و در برابر چشمان پسر پيغمبر بجنگ » به جنگ با كفار تشويق كرد. جوان در حالى كه دهانش به عبارت: «پيشواى من حسين عليه السلام است. اين بهترين پيشواست... معطر شده بود جنگيد تا به درجه رفيع شهادت رسيد. رشادتهاى ديگر ياران امام و بنى هاشم فرزندان على و عقيل و امام حسن و امام حسين و مسلم و عبدالله جعفر... و دلاوريهاى عباس بن على عليه السلام نيز همين گونه بود.» (30) اين شيرمردان با بصيرت و اطمينان كامل قدم به صحنه نبرد گذاشتند و چنان شجاعانه جنگيدند و جان خود را در راه حق نثار كردند «كه ايمان به آنان آفرين گفت.» (31) در آن روز خونين از سپاه امام بجز حضرت سجادعليه السلام و طفل شيرخوارش كسى زنده نماند. امام على اصغرعليه السلام را با خود به صحنه نبرد برد و او را نيز فدا كرد. و «بدين طريق عواطف جهانيان را بيدارى بخشيد و فهماند كه در اين قوم نه تنها ديانت نيست از انسانيت هم بويى نبرده اند.» (32)

ارزشهاى اخلاقى در حادثه كربلا

حادثه كربلا يك صحنه نمايش اخلاق اسلامى است كه به اختصار به توضيح ارزشهايى نظير مروت، ايثار و فداكارى كه برجستگى بيشترى دارند مى پردازيم.

مروت

حسين عليه السلام با دشمنان به شيوه پدرش على عليه السلام رفتار مى كرد. سيراب كردن آنان به هنگام تشنگى و پرهيز از ترور و غافلگيرى، نمونه هاى روشنى از مروت است. حسين عليه السلام نيز با اين كه از فسق و فجور و خباثت شمربن ذى الجوشن، و اهانت وى به حريم ولايت آگاه است پيشنهاد حمله ناگهانى سپاه خود را رد مى كند و مى گويد: «ما هرگز شروع به جنگ نمى كنيم ولو به نفع ما باشد. (33) »

ايثار

ايثار عاطقه اى است اخلاقى، انسانى و اسلامى كه در حادثه كربلا به اوج خود رسيد. از خودگذشتگى ابوالفضل العباس عليه السلام در ننوشيدن آب تجسمى از ايثار بود. وى پس از دفع مزاحمان به شريعه فرات رسيد هنگامى كه مشك را از آب پر كرد با اين كه خود نيز تشنه بود به ياد تشنگى مولايش از نوشيدن آب منصرف شد. آن را ريخت و آنچه بر دلش گذشت، بر زبان جارى كرد (رجز خواند) و چنين گفت «عباس! حسين عليه السلام در خيمه تشنه است و تو مى خواهى آب گوارا بنوشى! به خدا قسم... رسم برادرى، رسم امام داشتن، رسم وفادارى چنين نيست؟ ابوالفضل مظهر وفا بود. نمونه ديگر عمربن قروى انصارى بود كه خود را به هنگام نماز در برابر پيكانهاى كفار سپر اباعبدالله عليه السلام قرار داد و از پا درآمد... وى در عين حال ترديد داشت كه وظيفه اش را انجام داده و به عهدش وفا كرده است.» (34)

مساوات

اصحاب حسين عليه السلام تركيبى از آزادگان و بردگان آزاد شده بود و شيوه رفتار امام هم نسبت به نقش آفرينان و ايثارگران يكسان بود رنگ، قوميت، موقعيت و نژاد آنان در نظر و قضاوت وى تاثيرى نداشت و مساوات حاكم بود چنان كه دو نفر از عده معدودى كه امام خود را به بالين آنان رسانيد برده آزاد شده بودند. «جون » يكى از آنها بود كه وقتى به شهادت رسيد امام خود را به بالين وى رسانيد و حشر او را با «ابرار» كه مقامى برتر از متقين است از خدا درخواست كرد «خدايا در آن جهان او را با «ابرار» محشور كن. ديگر مردى رومى است كه وقتى از اسب بر زمين افتاد اباعبدالله عليه السلام خون را از جلو چشمانش پاك كرد و صورتش را بر صورت وى گذاشت. اين صورت بر صورت نهادن منحصر به همين غلام و فرزندش على اكبر بود «فوضع خده على خده... متبسم الى ربه...» صحنه خونين كربلا متضمن پيامهاى اخلاقى، اجتماعى، توحيدى، اعتقادى، عرفانى، اندرزى و پرخاشگرى است كه با جانبازيهاى كم سال ترين (طفل شيرخوار اباعبدالله عليه السلام) تا كهنسالترين مرد (جابربن عروه غفارى) و زن (زوجه عبدالله بن عمر كلبى) تجسم پيدا كرد و هر يك عهده دار نقشى بودند.» (35) در آن روز هيچ كدام از اصحاب حسين عليه السلام در برابر دشمن ضعفى از خود نشان ندادند، فرار نكردند و به سپاه دشمن نپيوستند.

انتخاب انقلابى حر

برعكس نيروى جاذبه، ايمان و شيوه رفتار امام در امر به معروف عملى سبب شد كه «حر» را كه نامزد امارت بود وادار به توبه كرد و در زمره «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر» (توبه/112) قرار گرفت [و در بروز حال توبه و توجه تام به خدا و اولياى او و قطع علاقه دنيوى عاقبت بخير شد و سرمشق ديگران گرديد وى پس از توبه با اجازه امام در مقابل مردم ايستاد و گفت: شما همان كسانى هستيد كه وسيله نامه به وى وعده يارى داديد، پيمان شكنى آنان را زشت و ننگين شمرد و پس از اتمام حجت ها جنگيد تا به شهادت رسيد و اين چنين مورد تفقد حضرت اباعبدالله عليه السلام واقع شد] «ونعم الحر حر بنى رياح » «اين حر رياحى چه حر خوبى است.» (36) قدردانى و ارج نهادن به عمل شايسته مؤمنى كه براى حاكميت فرمان اساسى «امر به معروف و نهى از منكر» تا پاى جان مى ايستد خودش امر به معروف است و موجب مى گردد كه ديگران نيز به انجام امور شايسته راغب گردند. از جمله كسانى كه حسين عليه السلام خود را به بالين آنان رسانيد ابوالفضل العباس بود وى يادگار شجاعت اميرالمؤمنين عليه السلام است و مورد علاقه شديد ابى عبدالله عليه السلام كه عبارتهاى عباس جانم، بنفسى انت (اى جان من به قربان تو) نشانگر درجه محبت اوست. عباس عليه السلام در آن هنگام كه سرگرم پيكار است; برادر به حال انتظار ايستاده است كه ناگهان فرياد مردانه ابالفضل را شنيد. خود را به بالين او رسانيد از ديدن پيكر قطعه قطعه شده عباس و كشتار بى رحمانه يزيديان به قدرى منقلب گرديد كه «چهره حسين عليه السلام شكسته شد (بان الانكسار فى وجه الحسين) از ميان كسانى كه حسين خود را به بالينشان رسانيد هيچ كدام وضعى دلخراش تر و جانسوزتر از ابالفضل العباس عليه السلام نداشت.» (37) هنگامى كه فرزندان و اصحاب امام وظيفه خود را انجام دادند و دعوت حق را پاسخ گفتند و به درجه والاى شهادت رسيدند. امام در حالى كه ارواح پاك آنان را مورد خطاب قرار داد پيروزى معنوى سپاه اسلام را به آنان نويد داد و نفرت و انزجار دايمى جهانيان را يادآور گرديد: «اى ارواح پاك برخيزيد، ستمگران و ناكسان را بنگريد كه چگونه در عين غلبه متلاشى و مغلوب گشته اند و براى هميشه شكست خورده اند و براى ابد منفور گشته اند.» (38) ظاهرا از اصحاب و فرزندان امام بجز حضرت سجادعليه السلام كه در بيمارى به سر مى برد، كسى باقى نماند لذا خود حسين عليه السلام آماده رفتن به قربانگاه شد «حضرت اباعبدالله عليه السلام در دقيقه هاى آخر زندگانى خود آنان را از چنين پايانى بيم داد: «به خدا اگر مرا كشتيد به جان يكديگر مى افتيد و خون يكديگر را مى ريزيد اما خدا به اين كيفر بر شما بسنده نخواهد كرد، عذابى سخت براى شما آماده خواهد ساخت.» (39) امام به خاطر پاسدارى از حريم مقدس اسلام و ارزشهاى گرانبهاى آن در هيچ شرايطى جزع و بى تابى نكرد و تسليم قدرت طلبان و زورگويان جائر نشد و كشته شدن و اسارت خاندان را به جان خريد و به عهد خود وفا كرد و شهادت را عاشقانه پذيرا شد و به سوى محبوب شتافت. حسين عليه السلام با شهادت خود از يك سو راه مبارزه با بيدادگرى، فساد و ناجوانمردى ... را نشان داد و از سوى ديگر با خصلتهاى عاليه انسانى راه وصول به كمال و تقرب به حق را آموخت و پرچم حقانيت و عظمت تشيع را به خواهرش زينب كبرى عليهاالسلام سپرد.

بانوى كربلا زينب كبرى عليهاالسلام

زينب عليهاالسلام كاروان سالار است. وى نمونه اعلا و الگوى تمام عيارى از چگونگى حركت انسان به سوى كمال است و پس از برادر مسؤوليت ادامه نهضت پرخروش حسين را برعهده دارد، پرستارى از حجت خدا، امام زين العابدين عليه السلام نيز با اوست. هنگامى كه اهل بيت را در بدترين و نامناسب ترين شرايط به كوفه مى آورند در مدخل كوفه زينب عليهاالسلام دختر با فضيلت على و فاطمه مى درخشد. وى در حالى كه شجاعت و عفت و پاكى زنانگى درهم آميخته بود ضمن القاى خطابه اى براى اهل كوفه تلخكامى و غم و اندوه دايمى را مى طلبد (نفرين مى كند) و آنان را متوجه اين واقعيت مى كند كه چگونه تحت تاثير نفس پرفريب قرار گرفتند و بازيچه اميال جنايتكارى شدند و ننگ كشتن فرزند پيغمبر را بر دوش كشيدند و براى هميشه به عذاب الهى گرفتار شدند. زينب عليهاالسلام خطابه خود را بدين گونه آغاز مى كند:

«هرگز اشكهاى شما نايستد و شيونتان آرام نگيرد... ننگ كشتن نواده خاتم پيغمبران و سالار فرستادگان را چگونه مى توانيد بشوييد؟» (40)

آرى اسراى دودمان رسول اكرم صلى الله عليه وآله با تبليغات سوء عمال يزيد به عنوان خارجى به كوفه وارد شدند اما «آنها هرگز به صورت يك جمعيت شكست خورده درنيامدند و دنبال همان هدف حسينى بودند.» (41) زينب عليهاالسلام بانوى خردمند بنى هاشم با تكيه به نيروى معنوى و عظمت روحى اش ترسى به خود راه نداد و با كمال شجاعت كوفيان عهدشكن و ابن زياد پليد بى رحم سركش و يزيد مقتدر مستبد تبه كار را رسوا كرد.

رسالت امام سجادعليه السلام

امام زين العابدين عليه السلام در نابسامانترين دوره امامت ائمه اطهارعليهم السلام مى زيست. پس از واقعه عاشورا و آغاز خلافتش همراه اسرا به اسيرى برده شد. در مدخل كوفه زينب عليهاالسلام خطبه اى ايراد فرمود كه به بيدارى و آگاهى اهل كوفه و كارگزاران يزيد انجاميد و موجب تاثر، سرافكندگى و پشيمانى آنان گرديد و زمينه درخشش امام چهارم عليه السلام را در مسجد شام فراهم ساخت وى در حضور يزيدبن معاويه با سخنرانى خود درباره تصحيح فرهنگ سياسى جامعه و تبيين اسلام و رهبر اسلامى و پيشواى قرآنى موضع خود را تشريح كرد. امام در مدت سى وچهار سال امامت خود مسائل مختلف مربوط به جامعه را در قالب صحيفه سجاديه نشر داد و خاطرات عاشورا را زنده كرد. امام از موضع حق حراست نمود و در مراقبت بر جريانهاى داخلى جامعه اسلامى همت گماشت و به پرورش فرزندى كه پس از وى به امر خدا امام خواهد بود توجه داشت و «از تربيت فرزند ديگر خويش زيدبن على بن الحسين عليه السلام كه به عنوان پرچمدار انقلاب خونين ديگر زيرنظر امام خود بايد بپاخيزند تا تبلور عاشورا كاستن نگيرد غافل نبود.» (42) حادثه عاشورا و نهضت امام حسين بسان خورشيدى سرچشمه فيض بخشى در عرصه ها و سطوح مختلف براى آزادگان بويژه شيعيان گرديد خون «مطهر حسين عليه السلام و يارانش بر زمين ريخت، اما از آن خون درخت آزادى و آزادگى روييد... و اين نهضت سرچشمه صدها نهضت ديگر شد كه در تاريخ اسلام پديد آمد مانند نهضت توابين، مختار ثقفى، زيدبن حسن، شهداى فخ... و تا هم اكنون نيز هر نهضتى كه عليه ستم و تباهى و روشهاى بيدارگرانه در دنياى اسلام و شيعه پامى گيرد.» (43) و نهضتى كه از سال 42 به لطف و عنايات حق و زعامت حضرت آيت العظمى امام خمينى قدس سره پى ريزى شد و در سال 1357 به انقلاب شكوهمند اسلامى پيوند خورد و هم اكنون حلاوت ثمرات آن را به جان مى چشيم نيز از بركات نهضت عاشوراى حسينى است. بر ما است كه از سيدالشهداعليه السلام و اصحاب باوفايش الگو گيريم و در حفظ و حراست ارزشهاى معنوى و منشهاى آسمانى و حقايق بسيارى كه در عاشورا درخشيدند بكوشيم و اين راه را به پايان برسانيم.

پى نوشت ها و مآخذ

1- عبدالكريم عثمان، روانشناسى از ديدگاه غزالى، ترجمه و نگارش محمدباقر حجتى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1361، ص 330.
2- محمدرضا حكيمى، دانش مسلمين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بى تا، ص 332.
3- محمدرضا حكيمى، شرف الدين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360، ص 163.
4- همان، ص 163.
5- سيد جعفر شهيدى، پس از پنجاه سال، پژوهشى تازه پيرامون قيام حسين عليه السلام، تهران، اميركبير، 1358، ص 149.
6- همان، ص 136.
7- همان، ص 140-141.
8- همان، ص 146.
9- همان، ص 146.
10- ابوالحسن على بن حسين مسعودى، مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 2، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 47، 64.
11- مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، تهران، انتشارات صدرا، بى تا، ص 178.
12- على شريعتى، شهادت، تهران، انتشارات حسينيه ارشاد، 1350، ص 40، 41، 42، 60.
13- سيدجعفر شهيدى، پس از پنجاه سال، صص 149، 150.
14- حماسه حسينى، ج 1، ص 238.
15- همان، ص 238.
16- عباس محمود عقاد، ابوالشهدا الامام حسين عليه السلام، ترجمه كاظم معزى، تهران، نشر كتابفروشى علميه اسلامية، بى تا، ص 138.
17- حماسه حسينى، ج 2، صص 122،123، 134.
18- همان، صص 134 و 135.
19- حماسه حسينى، ج 1، صص 238 و 239.
20- پس از پنجاه سال، ص 172.
21- علامه محمدحسين طباطبائى، شيعه در اسلام، قم، مطبوعاتى دارالتبليغ،1346، ص 135.
22- محمدرضا حكيمى، بعثت، غدير، عاشورا، مهدى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، بى تا، ص 151.
23- حماسه حسينى، ج 2، ص 247.
24- پس از پنجاه سال...،صص 172 و173.
25- همان، ص 173.
26- همان، ص 181.
27- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، تهران، واحد تحقيقات اسلامى بنياد بعثت، 1362، ص 41.
28- حماسه حسينى، ج 3، ص 159.
29- ابوالشهدا الامام حسين عليه السلام، ص 138.
30- بعثت، غدير، عاشورا، مهدى، ص 155 تا 161.
31- همان، ص 151.
32- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، ص 42.
33- حماسه حسينى، ج 2، ص 262
34- همان، ص 261 تا ص 267.
35- همان، ص 268.
36- همان، ص 112 تا116.
37- همان، ص 118.
38- محمدباقر محقق، قرآن و امام حسين، تهران، انتشارات بعثت، 64، ص 94.
39- پس از پنجاه سال،...، ص 182.
40- حماسه حسينى، ج 2، ص 292.
41- بنت الشاطى، بانوى كربلا، ترجمه سيدرضا صدر، تهران، نشر چاپ جديد، ص 61، ص 167.
42- ابوالشهدا الامام حسين، ص 222.
43- بعثت، غدير ،عاشورا، مهدى، ص 162.
 

فصلنامه مشكوة شماره 60
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 10:38  توسط کردان و عمادی   |